<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
	<channel>
		
		<title>roozonline.com: Latest News</title>
		<link>http://www.roozonline.com/</link>
		<description>Latest News</description>
		<language>en</language>
		<image>
			<title>roozonline.com: Latest News</title>
			<url>http://www.roozonline.com/fileadmin/tt_news_article.gif</url>
			<link>http://www.roozonline.com/</link>
			<width></width>
			<height></height>
			<description>Latest News</description>
		</image>
		<generator>TYPO3 - get.content.right</generator>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		
		
		
		<lastBuildDate>Thu, 02 Sep 2010 02:46:00 +0200</lastBuildDate>
		
		
		<item>
			<title>صلاح روحانیت ادامه حیات در کنار سلطنت بود</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/02//-cb3e4f346d.html</link>
			<description>از کودتای 28 مرداد بیش از نیم قرن می گذرد، اما هنوز همه  ابعاد این ماجرا، روشن نشده و بحث ها در باب عاملین این کودتا، نیروهای  همراه یا مخالف کودتا، نقش دکتر مصدق و...ادامه دارد.این بار اما بحث پررنگ  تر برسر همراهی یا عدم همراهی روحانیون با کودتاست.در این مورد با حسن  شریعتمداری و ابوالحسن بنی صدر گفت و گو کرده ایم که در پی می آید.
 
حسن شریعتمداری:
روحانیت در کودتا نقش مستقیم نداشت
 
از دید شما نقش روحانیت در رویداد ۲۸ مرداد تا چه اندازه بود؟
روحانیت نقش مستقیمی در کودتای 28 مرداد نداشت، ولی جدایی آیت  الله کاشانی از دکتر مصدق و پشتیبانی آیت الله بروجردی از شاه به وسیله  تلگرافی که پس از سی ام تیر ماه برای بازگشت او فرستاد، در حقیقت نقش  مستقیمی برای روحانیت رقم زد؛ به این معنی که مردم متوجه شدند مرجعیت تقلید  شیعه، یعنی آیت الله بروجردی و بزرگترین شخصیت سیاسی آن روز روحانیت، یعنی  آیت الله کاشانی، دیگر با مصدق نیستند. همین زمینه را بسیار مهیا کرد برای  اینکه مردم در 28 مرداد در حقیقت منفعل بمانند و به آن صورت از مصدق  پشتیبانی صورت نگیرد.
 
این نقش تا چه اندازه در بسیج مردم و شکل گیری کودتا تعین کننده بود؟
اگر توجه کنید، روحانیت به وسیله شبکه سنتی خود ـ  تکایا و  مجالس عزاداری و غیره ـ نه در تنها در گذشته حتی اکنون هم نقش عمده ای در  بسیج مردم ایفا می کند. حالا مقایسه کنید با سال 32 که روحانیت در حقیقت یک  مرجعیت مثبتی هم نسبت به مردم داشت و نفوذ آیت الله بروجردی بسیار زیاد  بود. بنابراین روحانیت می توانست نقش بسیار مهمی در بسیج مردم داشته باشد، و  وقتی این نقش را ایفا نکرد یا از آن دریغ کرد، مردم راهی برای سازمان یابی  خودشان نداشتند. این نقش یعنی سازمان یابی را در واقع جبهه ملی  به عهده  گرفته بود که در آن موقع هنوز جوان بود و عمر چندانی نداشت و بنابراین  نتوانسته  بود شاخه ها و تشکیلات اجرایی بسیار گسترده ای داشته باشد.حزب  توده نیزکه دارای سازمان گسترده ای بوددر28 مرداد به میدان نیامد.لذا به  این معنا که روحانیت امکان بسیج مردم را داشت، نقش اش بسیار مهم بود.
 
در آن زمان روحانیت دارای چه جایگاهی بود و آیا اصولا  می توان شکاف بین دولت و بخشی از روحانیت را از جمله علل شکست دولت مصدق  اعلام کرد؟
اولا روحانیت یکپارچه نبود؛یعنی بخشی از طلاب جوان تحت تاثیر  فدائیان اسلام بودند و از طریق آنها به آقای کاشانی علاقه داشتند که  آقای  خمینی و یاران ایشان از جمله آنها بودند. بخش دیگری از روحانیون از جمله  مرحوم پدر من، آیت الله سید ابوالفضل زنجانى، آیت الله انگجى وآیت الله سید  ابراهیم میلانى تا پایان با دکتر مصدق مانند. بخش غیر سیاسی روحانیت نیز  مانند آیت الله بروجردی، که مرجع تقلید منحصر به فرد شیعه در آن زمان بود،  تا اواخر نسبت به آقای دکتر مصدق نه اظهار تمایل مثبتی کرده بود و نه منفی،  ولی تلگراف ایشان به شاه در حقیقت نشان داد نگران است که با خروج شاه،  توده ای ها و کمونیست ها مملکت را بدست بگیرند و این در عواطف و احساسات  مردم نقش تعین کننده ای داشت. 
 
مصدق با حمایت روحانیون و به طور مشخص آیت الله  کاشانی به نخست وزیری رسیده بود، اما پس از به قدرت رسیدن این رابطه حفظ  نشد؛ به نظر شما علیرغم اینکه مصدق بیش از هرکسی بر نقش روحانیت و نفوذ  آنها در معادلات سیاسی واقف بود، چرا آنها را از خود دور کرد؟
بله اینکه آقای مصدق به کمک روحانیون به قدرت رسیده بود صحیح  است، اما نباید فراموش کنیم که  نخست وزیری مصدق مرهون درایت و شجاعت وی در  مجلس بود؛هر چند حمایت موثر آیت الله کاشانی در به بار نشستن نهضت ملی در  آن روزها واقعیت غیرقابل کتمانی است. ولی اختلاف اساسی بر سر این بود که  آقای دکتر مصدق یک شخصیت حقوقی و یک انسان معتقد به حکومت قانون بود و در  حقیقت انسان نسبتا خشک و بی تعارفی هم بود، اما آیت الله کاشانی یک مرجع  سیاسی آن روزها بود که می خواست دایره نفوذ خود را در دولت حفظ کند و علاوه  بر آن نمی خواست به قدری در مبارزه دکتر مصدق با شاه پیش برود که در نهایت  شاه را از دست بدهد. آقای مصدق در این دو محور، یعنی قانون گرایی که آقای  کاشانی آن را برنمی تابید و همیشه دنبال اعمال نفوذ در دولت بود و از طرف  دیگر در مخالفت با شاه، با آقای کاشانی اختلاف سلیقه داشت. این ها را اضافه  بکنید به خطرات حزب توده، تحریکات شوروی، سعایت دیگران و دشمنی هایی که  ایجاد شده بود، همه اینها جوی به وجود آورد که این دو را از هم جدا کرد.  علاوه بر این حتی یک نوع بدبینی و دشمنی هم به وجود آورد که به نظر من در  شکست نهضت ملی، نقشی تعین کننده داشت.
 
شما جایی گفته­اید که روحانیت موافق حذف سلطنت نبوده  اند. این بدین معناست که آنها در جریان کودتا به سمت سلطنت متمایل شدند. به  نظر شما این گرایش عامل جبهه بندی بین روحانیت بود یا شکاف بین کل روحانیت  و دولت مصدق؟
اولا روحانیت آن روزها فکر می کرد جمهوریت به معنی لا مذهبی و  بی دینی است. اگر به تاریخ هم  نگاه کنیم می بینیم که رضاشاه در زمانی که  سردار سپه بود و به هنگام کودتا، ابتدا تصمیم داشت اعلام جمهوری کند اما  آقا حاج شیخ عبدالكریم حائرى، موسس حوزه علمیه در دیداری که با رضا شاه  داشت ایشان را منصرف کرد؛ به خاطر اینکه حاج شیخ عبدالكریم حائرى فکر می  کرد اگر جمهوریت اعلام شود، مذهب رسمی هم از قانون اساسی حذف خواهد شد و به  تبع آن شیعه امتیازات خود را از دست خواهد داد. دقت کنید که ایران تنها  کشوری بود که مذهب رسمی آن شیعه بود، در دیگر کشور های اسلامی شیعه به  عنوان  انحراف ازاسلام تلقی میشد. به این معنا برای شیعه مهم بود که این  مذهب درون قانون اساسی ایران رسیمت خودرا حفظ کند و ایران سمبل یک حکومت  شیعی بماند. آقای حاج شیخ عبدالكریم حائرى فکر می کرد که با اعلام جمهوریت  این رسمیت از بین خواهد رفت و این طرز تفکر کل روحانیت بود. از طرف دیگر از  لحاظ تاریخی، دین و سلطنت دو پایه اساسی قدرت بودند و روحانیت همیشه این  اندیشه را داشت که با حذف سلطنت به تدریج نفوذ روحانیت هم کاهش پیدا می  کند. بنابراین صلاح روحانیت در ادامه دادن حیات در کنار سلطنت بود. اما در  کنار تمام این ها، نفوذ شوروی که آن موقع همسایه ای بود با هزار کیلومتر  مرز مشترک با ایران و حزب توده که آن روزها بسیار قوی بود و در سی ام  تیرماه تظاهرات بسیار بزرگی در شهرهای ایران برپا کرده بود، نقش تعیین  کننده ای داشت در اینکه روحانیت از آینده مملکت احساس خطر بکند وبه دربار  نزدیک شود.
 
ابولحسن بنی صدر:
نقش سازمان روحانيت در دوران دکتر مصدق چه بود؟ آیا روحانیت سیاستی یکپارچه داشت؟
روحانیت نه یک پارچه بود و نه سیاستی یکپارچه داشت. پیش از  ملی شدن صنعت نفت، در حکومتهای رزم آرا و علا، اقلیتی از روحانیون حامی ملی  شدن صنعت نفت و اقلیتی جانبدار قدرت مسلط  و وابستگان به آن بودند بی آنکه  به مخالفت با ملی شدن صنعت نفت تظاهر کنند. اقلیت اول کوچک تر، به رهبری  آقای کاشانی و اقلیت دوم بزرگ تر، به رهبری آقای بهبهانی، نقش های خود را  ایفا می کردند. اکثریت بزرگ هم خاموش و ناباور به امکان ملی کردن صنعت نفت  بود. در پی کشته شدن رزم آرا و وسعت و قوت گرفتن جنبش مردم ایران، از  مراجع، آیة الله سید محمد تقی خونساری، فتوی بر ملی کردن صنعت نفت داد. آن  اکثریت هم با احتیاط تمام به حمایت از ملی کردن صنعت نفت روی آورد.اما به  تدریج که به 28 مرداد نزدیک می شدیم، آن دو اقلیت موافق و مخالف ملی کردن  صنعت نفت یکی شدند و بخشی از اکثریت ساکت جانب آنها را گرفتند. با وجود  این، اقلیتی به نهضت ملی ایران وفادار ماندند و بعد از کودتا، در نهضت  مقاومت ملی شرکت کردند. در تهران، شاخص ترین آنها، آیات الله حاج آقا رضا  زنجانی و ابوالفضل زنجانی و طالقانی و سید علی قمی و... بودند. آقای  زنجانی، مدتی نهضت مقاومت ملی را رهبری کرد. گرفتار و زندانی و تبعید شد.  پیش از کودتای خرداد 60 نیز، با موافقت رئیس جمهوری، او کوشید جبهه ای برای  دفاع از دموکراسی پدید آورد. 
 
روحانيت در رويداد ۲۸ طرف شاه را گرفت یا مصدق و چرا؟ 
آقای بروجردی حاضر نشد بر ضد حکومت ملی فتوی بدهد.  اما بعد  از انجام کودتا، شاه از رم به او و آقای بهبهانی (بخاطر ندارم که آیا به  آقای کاشانی نیز تلگراف کرد یا خیر)  تلگراف کرد. آیةالله بروجردی، با  تأخیر، به تلگراف شاه پاسخ داد. این پاسخ جانبداران نهضت ملی را خوش نیامد.  وقتی آیة الله بروجردی از دنیا رفت و جنبش خود جوش و بس وسیعی، در عزای  مرگ او، در سراسر کشور، روی داد، بازاریان عضو جبهه ملی از من خواستند از  آقای دکتر صدیقی و دیگر رهبران جبهه ملی بخواهم مجلس ختمی بر گزار کنند،  اما مرحوم دکتر صدیقی این کار را موافق با اصل نمی دانست. می گفت:  اصل این  است که بر ضد نهضت ملت ایران کودتا شده است و مرجع تقلید مردم به مأمور  اول دو قدرت خارجی در کودتا، شاه، تلگراف کرده است. ولو، در پاسخ به تلگراف  شاه، او می باید نارضائی ملتی را از کودتا، ولو با پاسخ ندادن به شاه،  اظهار می کرد. سرانجام قرار شد، روحانیان جانبدار جبهه ملی در مسجد ارک  مجلس ختم ترتیب بدهند و رهبران جبهه ملی نیز در آن مجلس، شرکت کنند.
 
نظرتان  در باره نقش آیت اله کاشانی در نهضت ملی شدن نفت و به وِیژه کودتای 28 مرداد چیست؟
آقای کاشانی، پیش از ملی کردن صنعت نفت، پیشینه ای داشت.  از  این پیشینه، آن بخش که مربوط می شد به حمایت او از سلطنت رضاخان پهلوی و  عضویتش در مجلس مؤسسان، در پرده قرار گرفت، و آن بخش که مربوط می شد به  مبارزه با سلطه انگلستان و تبعید توسط انگلیسی ها، در ایام جنگ جهانی دوم و  مبارزه او با حکومتهای دست نشانده که منجر به تبعید او به فلک الافلاک و  قزوین و سپس به لبنان (به دنبال ترور ناموفق شاه توسط ناصر فخر آرائی)، در  جریان نهضت ملی ایران، شد همه روز، در معرض دید همگان قرار می گرفت. بهنگام  برخاستن جنبش، او در تبعید بود. انتخاب مصدق و تنی چند از اعضای جبهه ملی  از تهران، به نمایندگی مجلس شانزدهم، هم به معنای تغییر جو سیاسی کشور بود و  هم این جو را تغییر می داد. آقای کاشانی به نمایندگی مجلس شانزدهم از  تهران انتخاب شد و از تبعید به تهران بازگشت. استقبال بی نظیری از او بعمل  آمد. دکتر مصدق و دیگر نمایندگان جبهه ملی در مجلس، در فرودگاه از او  استقبال کردند. از این زمان، او، هم در مبارزه با حکومت رزم آراء (رزم آرا  گفته بود: مجلس را بر سر کاشانی و مجلس را بر سر مصدق خراب خواهم کرد. علت  به هم خوردن رابطه زاهدی و مصدق نیز این بود که زاهدی، در مقام وزیر کشور،  مدارک کودتای رزم آرا را به شاه داده و شاه آنها را گرفته و در کشو میز خود  نهاده بود. مصدق به زاهدی اعتراض کرده بود که این اسناد متعلق به حکومت  برگزیده ملت است چرا به جای دادن به نخست وزیر،  آنها را به شاه داده است.  ماجرای 23 تیر نیز مزید شد و زاهدی ناگزیر از استعفاء شد)  و هم در قیام 30  تیر و ناگزیر کردن قوام السلطنه از استعفاء و کوتاه شدن نسبی دست شاه از  امور حکومت و بازگشت مصدق به نخست وزیری، نقشی تعیین کننده ایفا کرد.اما از  پیش از توطئه قتل مصدق در 9 اسفند تا کودتای 28 مرداد، این بار، در ضدیت  با حکومت نهضت ملی، باز، او نقش تعیین کننده پیدا کرد. بنا بر گزارش سیا،  کودتائی که سیا و انتلیجنت سرویس آن را رهبری می کردند، در 25 مرداد 1332  به شکست انجامید. به مأموران این دو سازمان اطلاعاتی و جاسوسی دستور داده  شد ایران را ترک کنند. به وزیر خارجه امریکا و رئیس جمهوری (به ترتیب دالس و  آیزنهاور) گزارش شد که چاره دیگری جز &quot;بازگشت به آغوش مصدق&quot; نیست (کتاب  نهضت ملی ایران و دشمنانش به روایت اسناد). به سخن دیگر، هرگاه کودتای 28  مرداد روی نمی داد، نهضت ملی ایران می توانست پیروز بگردد.  اما بنا...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="news-author-section"><div class="news-author">کاوه قریشی ـ ابراهیم مهتری</div></div> <img src="uploads/pics/z_03.JPG" width="370" height="274" border="0" alt="" title="" /> <p dir="RTL">از کودتای 28 مرداد بیش از نیم قرن می گذرد، اما هنوز همه  ابعاد این ماجرا، روشن نشده و بحث ها در باب عاملین این کودتا، نیروهای  همراه یا مخالف کودتا، نقش دکتر مصدق و...ادامه دارد.این بار اما بحث پررنگ  تر برسر همراهی یا عدم همراهی روحانیون با کودتاست.در این مورد با حسن  شریعتمداری و ابوالحسن بنی صدر گفت و گو کرده ایم که در پی می آید.</p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>حسن شریعتمداری:</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>روحانیت در کودتا نقش مستقیم نداشت</strong></p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>از دید شما نقش روحانیت در رویداد ۲۸ مرداد تا چه اندازه بود؟</strong></p>
<p dir="RTL">روحانیت نقش مستقیمی در کودتای 28 مرداد نداشت، ولی جدایی آیت  الله کاشانی از دکتر مصدق و پشتیبانی آیت الله بروجردی از شاه به وسیله  تلگرافی که پس از سی ام تیر ماه برای بازگشت او فرستاد، در حقیقت نقش  مستقیمی برای روحانیت رقم زد؛ به این معنی که مردم متوجه شدند مرجعیت تقلید  شیعه، یعنی آیت الله بروجردی و بزرگترین شخصیت سیاسی آن روز روحانیت، یعنی  آیت الله کاشانی، دیگر با مصدق نیستند. همین زمینه را بسیار مهیا کرد برای  اینکه مردم در 28 مرداد در حقیقت منفعل بمانند و به آن صورت از مصدق  پشتیبانی صورت نگیرد.</p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>این نقش تا چه اندازه در بسیج مردم و شکل گیری کودتا تعین کننده بود؟</strong></p>
<p dir="RTL">اگر توجه کنید، روحانیت به وسیله شبکه سنتی خود ـ&nbsp; تکایا و  مجالس عزاداری و غیره ـ نه در تنها در گذشته حتی اکنون هم نقش عمده ای در  بسیج مردم ایفا می کند. حالا مقایسه کنید با سال 32 که روحانیت در حقیقت یک  مرجعیت مثبتی هم نسبت به مردم داشت و نفوذ آیت الله بروجردی بسیار زیاد  بود. بنابراین روحانیت می توانست نقش بسیار مهمی در بسیج مردم داشته باشد، و  وقتی این نقش را ایفا نکرد یا از آن دریغ کرد، مردم راهی برای سازمان یابی  خودشان نداشتند. این نقش یعنی سازمان یابی را در واقع جبهه ملی&nbsp; به عهده  گرفته بود که در آن موقع هنوز جوان بود و عمر چندانی نداشت و بنابراین  نتوانسته&nbsp; بود شاخه ها و تشکیلات اجرایی بسیار گسترده ای داشته باشد.حزب  توده نیزکه دارای سازمان گسترده ای بوددر28 مرداد به میدان نیامد.لذا به  این معنا که روحانیت امکان بسیج مردم را داشت، نقش اش بسیار مهم بود.</p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>در آن زمان روحانیت دارای چه جایگاهی بود و آیا اصولا  می توان شکاف بین دولت و بخشی از روحانیت را از جمله علل شکست دولت مصدق  اعلام کرد؟</strong></p>
<p dir="RTL">اولا روحانیت یکپارچه نبود؛یعنی بخشی از طلاب جوان تحت تاثیر  فدائیان اسلام بودند و از طریق آنها به آقای کاشانی علاقه داشتند که&nbsp; آقای  خمینی و یاران ایشان از جمله آنها بودند. بخش دیگری از روحانیون از جمله  مرحوم پدر من، آیت الله سید ابوالفضل زنجانى، آیت الله انگجى وآیت الله سید  ابراهیم میلانى تا پایان با دکتر مصدق مانند. بخش غیر سیاسی روحانیت نیز  مانند آیت الله بروجردی، که مرجع تقلید منحصر به فرد شیعه در آن زمان بود،  تا اواخر نسبت به آقای دکتر مصدق نه اظهار تمایل مثبتی کرده بود و نه منفی،  ولی تلگراف ایشان به شاه در حقیقت نشان داد نگران است که با خروج شاه،  توده ای ها و کمونیست ها مملکت را بدست بگیرند و این در عواطف و احساسات  مردم نقش تعین کننده ای داشت. </p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>مصدق با حمایت روحانیون و به طور مشخص آیت الله  کاشانی به نخست وزیری رسیده بود، اما پس از به قدرت رسیدن این رابطه حفظ  نشد؛ به نظر شما علیرغم اینکه مصدق بیش از هرکسی بر نقش روحانیت و نفوذ  آنها در معادلات سیاسی واقف بود، چرا آنها را از خود دور کرد؟</strong></p>
<p dir="RTL">بله اینکه آقای مصدق به کمک روحانیون به قدرت رسیده بود صحیح  است، اما نباید فراموش کنیم که&nbsp; نخست وزیری مصدق مرهون درایت و شجاعت وی در  مجلس بود؛هر چند حمایت موثر آیت الله کاشانی در به بار نشستن نهضت ملی در  آن روزها واقعیت غیرقابل کتمانی است. ولی اختلاف اساسی بر سر این بود که  آقای دکتر مصدق یک شخصیت حقوقی و یک انسان معتقد به حکومت قانون بود و در  حقیقت انسان نسبتا خشک و بی تعارفی هم بود، اما آیت الله کاشانی یک مرجع  سیاسی آن روزها بود که می خواست دایره نفوذ خود را در دولت حفظ کند و علاوه  بر آن نمی خواست به قدری در مبارزه دکتر مصدق با شاه پیش برود که در نهایت  شاه را از دست بدهد. آقای مصدق در این دو محور، یعنی قانون گرایی که آقای  کاشانی آن را برنمی تابید و همیشه دنبال اعمال نفوذ در دولت بود و از طرف  دیگر در مخالفت با شاه، با آقای کاشانی اختلاف سلیقه داشت. این ها را اضافه  بکنید به خطرات حزب توده، تحریکات شوروی، سعایت دیگران و دشمنی هایی که  ایجاد شده بود، همه اینها جوی به وجود آورد که این دو را از هم جدا کرد.  علاوه بر این حتی یک نوع بدبینی و دشمنی هم به وجود آورد که به نظر من در  شکست نهضت ملی، نقشی تعین کننده داشت.</p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>شما جایی گفته­اید که روحانیت موافق حذف سلطنت نبوده  اند. این بدین معناست که آنها در جریان کودتا به سمت سلطنت متمایل شدند. به  نظر شما این گرایش عامل جبهه بندی بین روحانیت بود یا شکاف بین کل روحانیت  و دولت مصدق؟</strong></p>
<p dir="RTL">اولا روحانیت آن روزها فکر می کرد جمهوریت به معنی لا مذهبی و  بی دینی است. اگر به تاریخ هم&nbsp; نگاه کنیم می بینیم که رضاشاه در زمانی که  سردار سپه بود و به هنگام کودتا، ابتدا تصمیم داشت اعلام جمهوری کند اما  آقا حاج شیخ عبدالكریم حائرى، موسس حوزه علمیه در دیداری که با رضا شاه  داشت ایشان را منصرف کرد؛ به خاطر اینکه حاج شیخ عبدالكریم حائرى فکر می  کرد اگر جمهوریت اعلام شود، مذهب رسمی هم از قانون اساسی حذف خواهد شد و به  تبع آن شیعه امتیازات خود را از دست خواهد داد. دقت کنید که ایران تنها  کشوری بود که مذهب رسمی آن شیعه بود، در دیگر کشور های اسلامی شیعه به  عنوان&nbsp; انحراف ازاسلام تلقی میشد. به این معنا برای شیعه مهم بود که این  مذهب درون قانون اساسی ایران رسیمت خودرا حفظ کند و ایران سمبل یک حکومت  شیعی بماند. آقای حاج شیخ عبدالكریم حائرى فکر می کرد که با اعلام جمهوریت  این رسمیت از بین خواهد رفت و این طرز تفکر کل روحانیت بود. از طرف دیگر از  لحاظ تاریخی، دین و سلطنت دو پایه اساسی قدرت بودند و روحانیت همیشه این  اندیشه را داشت که با حذف سلطنت به تدریج نفوذ روحانیت هم کاهش پیدا می  کند. بنابراین صلاح روحانیت در ادامه دادن حیات در کنار سلطنت بود. اما در  کنار تمام این ها، نفوذ شوروی که آن موقع همسایه ای بود با هزار کیلومتر  مرز مشترک با ایران و حزب توده که آن روزها بسیار قوی بود و در سی ام  تیرماه تظاهرات بسیار بزرگی در شهرهای ایران برپا کرده بود، نقش تعیین  کننده ای داشت در اینکه روحانیت از آینده مملکت احساس خطر بکند وبه دربار  نزدیک شود.</p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>ابولحسن بنی صدر:</strong></p>
<p dir="RTL"><strong>نقش سازمان روحانيت در دوران دکتر مصدق چه بود؟ آیا روحانیت سیاستی یکپارچه داشت؟</strong></p>
<p dir="RTL">روحانیت نه یک پارچه بود و نه سیاستی یکپارچه داشت. پیش از  ملی شدن صنعت نفت، در حکومتهای رزم آرا و علا، اقلیتی از روحانیون حامی ملی  شدن صنعت نفت و اقلیتی جانبدار قدرت مسلط&nbsp; و وابستگان به آن بودند بی آنکه  به مخالفت با ملی شدن صنعت نفت تظاهر کنند. اقلیت اول کوچک تر، به رهبری  آقای کاشانی و اقلیت دوم بزرگ تر، به رهبری آقای بهبهانی، نقش های خود را  ایفا می کردند. اکثریت بزرگ هم خاموش و ناباور به امکان ملی کردن صنعت نفت  بود. در پی کشته شدن رزم آرا و وسعت و قوت گرفتن جنبش مردم ایران، از  مراجع، آیة الله سید محمد تقی خونساری، فتوی بر ملی کردن صنعت نفت داد. آن  اکثریت هم با احتیاط تمام به حمایت از ملی کردن صنعت نفت روی آورد.اما به  تدریج که به 28 مرداد نزدیک می شدیم، آن دو اقلیت موافق و مخالف ملی کردن  صنعت نفت یکی شدند و بخشی از اکثریت ساکت جانب آنها را گرفتند. با وجود  این، اقلیتی به نهضت ملی ایران وفادار ماندند و بعد از کودتا، در نهضت  مقاومت ملی شرکت کردند. در تهران، شاخص ترین آنها، آیات الله حاج آقا رضا  زنجانی و ابوالفضل زنجانی و طالقانی و سید علی قمی و... بودند. آقای  زنجانی، مدتی نهضت مقاومت ملی را رهبری کرد. گرفتار و زندانی و تبعید شد.  پیش از کودتای خرداد 60 نیز، با موافقت رئیس جمهوری، او کوشید جبهه ای برای  دفاع از دموکراسی پدید آورد. </p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>روحانيت در رويداد ۲۸ طرف شاه را گرفت یا مصدق و چرا؟ </strong></p>
<p dir="RTL">آقای بروجردی حاضر نشد بر ضد حکومت ملی فتوی بدهد.&nbsp; اما بعد  از انجام کودتا، شاه از رم به او و آقای بهبهانی (بخاطر ندارم که آیا به  آقای کاشانی نیز تلگراف کرد یا خیر)&nbsp; تلگراف کرد. آیةالله بروجردی، با  تأخیر، به تلگراف شاه پاسخ داد. این پاسخ جانبداران نهضت ملی را خوش نیامد.  وقتی آیة الله بروجردی از دنیا رفت و جنبش خود جوش و بس وسیعی، در عزای  مرگ او، در سراسر کشور، روی داد، بازاریان عضو جبهه ملی از من خواستند از  آقای دکتر صدیقی و دیگر رهبران جبهه ملی بخواهم مجلس ختمی بر گزار کنند،  اما مرحوم دکتر صدیقی این کار را موافق با اصل نمی دانست. می گفت:&nbsp; اصل این  است که بر ضد نهضت ملت ایران کودتا شده است و مرجع تقلید مردم به مأمور  اول دو قدرت خارجی در کودتا، شاه، تلگراف کرده است. ولو، در پاسخ به تلگراف  شاه، او می باید نارضائی ملتی را از کودتا، ولو با پاسخ ندادن به شاه،  اظهار می کرد. سرانجام قرار شد، روحانیان جانبدار جبهه ملی در مسجد ارک  مجلس ختم ترتیب بدهند و رهبران جبهه ملی نیز در آن مجلس، شرکت کنند.</p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>نظرتان&nbsp; در باره نقش آیت اله کاشانی در نهضت ملی شدن نفت و به وِیژه کودتای 28 مرداد چیست؟</strong></p>
<p dir="RTL">آقای کاشانی، پیش از ملی کردن صنعت نفت، پیشینه ای داشت.&nbsp; از  این پیشینه، آن بخش که مربوط می شد به حمایت او از سلطنت رضاخان پهلوی و  عضویتش در مجلس مؤسسان، در پرده قرار گرفت، و آن بخش که مربوط می شد به  مبارزه با سلطه انگلستان و تبعید توسط انگلیسی ها، در ایام جنگ جهانی دوم و  مبارزه او با حکومتهای دست نشانده که منجر به تبعید او به فلک الافلاک و  قزوین و سپس به لبنان (به دنبال ترور ناموفق شاه توسط ناصر فخر آرائی)، در  جریان نهضت ملی ایران، شد همه روز، در معرض دید همگان قرار می گرفت. بهنگام  برخاستن جنبش، او در تبعید بود. انتخاب مصدق و تنی چند از اعضای جبهه ملی  از تهران، به نمایندگی مجلس شانزدهم، هم به معنای تغییر جو سیاسی کشور بود و  هم این جو را تغییر می داد. آقای کاشانی به نمایندگی مجلس شانزدهم از  تهران انتخاب شد و از تبعید به تهران بازگشت. استقبال بی نظیری از او بعمل  آمد. دکتر مصدق و دیگر نمایندگان جبهه ملی در مجلس، در فرودگاه از او  استقبال کردند. از این زمان، او، هم در مبارزه با حکومت رزم آراء (رزم آرا  گفته بود: مجلس را بر سر کاشانی و مجلس را بر سر مصدق خراب خواهم کرد. علت  به هم خوردن رابطه زاهدی و مصدق نیز این بود که زاهدی، در مقام وزیر کشور،  مدارک کودتای رزم آرا را به شاه داده و شاه آنها را گرفته و در کشو میز خود  نهاده بود. مصدق به زاهدی اعتراض کرده بود که این اسناد متعلق به حکومت  برگزیده ملت است چرا به جای دادن به نخست وزیر، &nbsp;آنها را به شاه داده است.  ماجرای 23 تیر نیز مزید شد و زاهدی ناگزیر از استعفاء شد)&nbsp; و هم در قیام 30  تیر و ناگزیر کردن قوام السلطنه از استعفاء و کوتاه شدن نسبی دست شاه از  امور حکومت و بازگشت مصدق به نخست وزیری، نقشی تعیین کننده ایفا کرد.اما از  پیش از توطئه قتل مصدق در 9 اسفند تا کودتای 28 مرداد، این بار، در ضدیت  با حکومت نهضت ملی، باز، او نقش تعیین کننده پیدا کرد. بنا بر گزارش سیا،  کودتائی که سیا و انتلیجنت سرویس آن را رهبری می کردند، در 25 مرداد 1332  به شکست انجامید. به مأموران این دو سازمان اطلاعاتی و جاسوسی دستور داده  شد ایران را ترک کنند. به وزیر خارجه امریکا و رئیس جمهوری (به ترتیب دالس و  آیزنهاور) گزارش شد که چاره دیگری جز &quot;بازگشت به آغوش مصدق&quot; نیست (کتاب  نهضت ملی ایران و دشمنانش به روایت اسناد). به سخن دیگر، هرگاه کودتای 28  مرداد روی نمی داد، نهضت ملی ایران می توانست پیروز بگردد.&nbsp; اما بنا بر آن  گزارش، در روز 28 مرداد، دو آیت الله، یکی بهبهانی و دیگری کاشانی، کودتای  شکست خورده را به پیروزی رساندند. به تازگی، مقاله ای در واشنگتن پست  انتشار یافته و هدف از آن این بوده است که دامن امریکا و انگلستان را از  لوث کودتا در ایران پاک کند. مقاله، کودتا را کار روحانیت دانسته است. غافل  از اینکه این دو آیة الله، با دو قدرت امریکا و انگلستان تبانی داشتند و  هرگاه بخشی از ارتشیان، به چماقدارانی نمی پیوستند که تجهیز شده و روانه  خیابانها شده بودند، آن دو آیةالله نمی توانستند کودتا کنند. روز بعد از  کودتا، آقای کاشانی لازم دید از خانه ویران مصدق دیدن کند؛ خانه ای که  ویرانیش نماد ویرانی ایران بود و شد. و باز لازم دید که مصدق را محکوم به  اعدام بشمارد. آن رفتار و این قول، می گویند چرا او از راه نهضت ملی به  بیراهه کودتا بر ضد نهضت ملی رفت.</p>
<p dir="RTL"><strong>نقش آیت اله بروجردی در نهضت ملی شدن نفت و به وِیژه کودتای 2 مرداد چیست؟</strong></p>
<p dir="RTL">آیةالله بروجردی از دخالت در سیاست، دست کم بطور علنی، پرهیز  می کرد. پس در ملی کردن صنعت نفت پیش نیفتاد و بیرق مبارزه را بر نیفراشت،  اما ملی کردن صنعت نفت را تأیید کرد. عمال انگلستان، در پوشش حزب توده،  برای تحریک او بر ضد حکومت مصدق، به او توهین کردند. مصدق، لایحه ای را به  تصویب رساند که بنا بر آن، توهین به مرجع تقلید جرم شد و مجازات پیدا کرد.  رابطه حکومت مصدق با او خوب بود. در روزهای پیش از کودتا، روضه خوانهای  نزدیک به آقای بهبهانی، شبنامه هایی تهیه و در خانه های روحانیان شهرهای  ایران می انداختند، تهدید به دار زدن آنها و قطع کردن دستهای آنها که مردم  می بوسند و... پس از این زمینه سازی، بنا بر گزارش سیا، آقای بهبهانی مأمور  می شود از آیةالله بروجردی فتوائی بگیرد تا به استناد آن، کودتا مشروعیت  پیدا کند. آقای آقا مهدی حائری، فرزند آیةالله شیخ عبدالکریم حائری، بانی  حوزه قم، در خاطرات خود می نویسد که بهبهانی، پیش از طلوع آفتاب به سراغ او  می فرستد و از او می خواهد به قم برود و از آیةالله بروجردی فتوی بگیرد.  او نمی پذیرد. گزارش سیا بر اینست که آیةالله بروجردی با دادن فتوی موافقت  نمی کند. معنای جمله اینست که تقاضای صدور فتوی از آیةالله بروجردی بعمل  آمده است. بنا براین، آقای بهبهانی باید شخص دیگری را روانه قم کرده باشد. </p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>آیت اله بهبانی&nbsp; چه نقشی در نهضت ملی شدن نفت و کودتا داشت؟</strong></p>
<p dir="RTL">آقای بهبهانی البته در نهضت ملی ایران نقشی جز بعنوان مخالف  نداشت. در مواقع مهم در ضدیت با نهضت ملی ایران، نقش اول را بازی کرده است؛  از آن جمله حضور او در 9 اسفند در برابر دربار و نقش او در کودتای 28  مرداد. اما نقش او درکودتای&nbsp; 28 مرداد، از جهتی، &nbsp;تعیین کننده تر از نقش  کاشانی بوده است. توضیح اینکه جدائی کاشانی از نهضت ملی، نقشی چند برابر  بزرگ تر از نقش بهبهانی در کودتا داشت، زیرا رهبری نهضت را ضعیف می کرد و  توانائی ایجاد همگرائیش را سخت کاهش می داد و در عوض، شاه را محور همگرائی  مخالفان نهضت ملی می گرداند. به این ترتیب دو جریان ناهمسو پدید آورد:  جریان اختلاف در رهبری نهضت ملی و جریان اتحاد در دشمنان نهضت ملی. اما در  روز 28 مرداد، گروههائی که به خیابانها روانه شدند، بیشتر توسط بهبهانی  برانگیخته شدند. از دید نظامیان و اهل سیاست، اقدام علنی او علامت آن بود  که امریکا و انگلستان، بر اثر شکست کودتای 25 مرداد، از ساقط کردن حکومت  مصدق، منصرف نشده اند. بلکه، همچنان، بدان مصمم هستند. نفوذ او در روحانیان  سنتی نیز هیچ قابل مقایسه با نفوذ آقای کاشانی نبود.</p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>آقای خمینی در آن دوران از نظر مذهبی و سیاسی در چه وضعی بود ؟</strong></p>
<p dir="RTL">در باب نقش آقای خمینی در کودتای 28 مردادآقا مهدی حائری بر  اینست که خمینی از نظر فکری، هم فکر آقای بهبهانی بوده وبا&nbsp; کودتای 28  مرداد 32 نیز، نظر موافق داشته است: &quot;از طرف دیگر آقای خمینی با آقای&nbsp;  بهبهانی&nbsp; هم خیلی مربوط&nbsp; بود و خیلی&nbsp; معتقد&nbsp; به عقل سیاسی&nbsp; آقای بهبهانی&nbsp;  بود و معتقد بود که&nbsp; آقای بهبهانی&nbsp; در عقل سیاسی&nbsp; اش قابل&nbsp; مقایسه با آقای&nbsp;  کاشانی نیست. در روش های سیاسی اش قابل مقایسه باآقای&nbsp; کاشانی&nbsp; نیست. در  روش های سیاسی&nbsp; آقای&nbsp;&nbsp; بهبهانی&nbsp; کاملاً&nbsp; آقای خمینی&nbsp; همانطوری که بنده&nbsp;  یادم هست، پشتیبان آقای بهبهانی&nbsp; بود خیلی بیشتر از اینکه&nbsp; اصلاً&nbsp; به افکار  سیاسی&nbsp; آقای کاشانی&nbsp; وقعی بگذارد و از این جهت از نقطه نظر&nbsp; مشی سیاسی&nbsp; در  خط مشی سیاسی&nbsp; مرحوم&nbsp; بهبهانی&nbsp; یعنی همان خطی&nbsp; که آقای&nbsp; بهبهانی&nbsp; با دربار  و صمیمیت با دولت وقت و این ها داشت. تقریباً&nbsp; در همان خط&nbsp; بود نظریات&nbsp;  کلی سیاسی آقای خمینی &quot; </p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>در زمان&nbsp; دکتر مصدق&nbsp; وقتی&nbsp; آیت الله کاشانی&nbsp; طرفدار  دکتر مصدق بود و بعد در دوره مخالفت وی با دولت ملی، آقای خمینی&nbsp; کجا بود؟&nbsp;  آقای&nbsp; خمینی&nbsp; از طرفداران&nbsp; نهضت ملی بود یا نبود؟</strong></p>
<p dir="RTL">نخیر، نخیر. اتفاقاً&nbsp; اختلافاتی هم که آقای خمینی از اول با  ما داشت، بر سر&nbsp; همین&nbsp; مسئله آقای دکتر مصدق بود. او با آقای دکتر&nbsp; مصدق  زیاد رابطه ای نداشت، یعنی به روش وی معتقد&nbsp; نبود. سیاست هایی نظیر&nbsp; سیاست&nbsp;  های قوام السلطنه و رزم آرا&nbsp; را برسیاست دکتر مصدق ترجیح میداد و اصولاً&nbsp;  همانطوری که عرض کردم&nbsp; در آن خط&nbsp; مشی سیاسی بود و نه تنها بهیچ وجه&nbsp; از  دکتر مصدق و آقای کاشانی&nbsp; که با دکتر مصدق بود، طرفداری نمی کرد، بلکه&nbsp;  تخطئه هم می کرد. معتقد&nbsp; نبود که&nbsp; آقای کاشانی&nbsp; می باست آن طور از دکتر  مصدق&nbsp; طرفداری&nbsp; کند.</p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>ادامه اندیشه روحانیت مخالف مصدق را در انقلاب اسلامی و پیوند آن با حسن آیت و مظفر بقائی چگونه ارزبای می کنید؟</strong></p>
<p dir="RTL">هرگاه امری استمرار پیدا کند، وجود آن امر محتاج وجود سند  نیست، زیرا خود سند وجود داشتن خویش است. از امرهای واقع مستمر، دو جریان  سیاسی هستند. از کودتای 1299 بدین سو، این دوجریان، یکی عنوان &quot;خط سید  ضیاء&quot; را پیدا کرده است و دیگری &quot;خط استقلال و آزادی&quot; نام گرفته است. &quot;خط  سید ضیاء&quot; (سید ضیاءالدین طباطبائی از بانیان کودتای 1299 بود) خط استبداد  در وابستگی به قدرت انگلستان بود. در این خط کسانی فعالیت داشتند که پای  ثابت بشمار می رفتند و کسان دیگری، در این و آن مقطع تاریخی، به آن می  پیوستند. برای مثال سید ضیاء الدین و برادران رشیدیان و... پای ثابت بشمار  بودند و مظفر بقائی و فدائیان اسلام (سلاحی که با آن شهید دکتر حسین فاطمی  ترور شد، توسط عامل سید ضیاء در اختیار فدائیان قرار گرفت و آنها در کودتای  28 مرداد نیز نقش یافتند)، از زمانی به بعد، در این خط قرار گرفتند. هم  اکنون نیز کسانی در این خط هستند. پس از تهیه قانون اساسی بر اساس ولایت  جمهور مردم، آقای حسن آیت طرح ولایت مطلقه فقیه را پیش کشید. این طرح،  انگلیسی و محض جلوگیری از پا گرفتن دموکراسی بر اصل ولایت جمهور مردم بود.  حزب زحمتکشان به رهبری بقائی، متنی را انتشار داد که در این پیش نویس، سر  روحانیت بی کلاه مانده است.&nbsp; همراه با آن و به ظاهر بدون رابطه با آن، متن  ولایت فقیه با 16 اختیار، به امضای آقایان منتظری و حسن آیت انتشار یافت.  به آقای منتظری گفتم: به چه مناسبت شما با شخصی چون حسن آیت زیر یک متن  امضاء گذاشته اید؟ او گفت: من حسن آیت را نمی شناختم. پرسیدند امضای شما را  زیر چنین متنی بگذاریم؟ گفتم بگذارید. البته در مجلس خبرگان، در پی گفتگوی  دوبه دو، آقای منتظری به &quot;نظارت فقیه&quot; راضی شد. در این باره، می توانید به  کتاب تحقیقی در باره تاریخ انقلاب ایران، جلد دوم، نوشته حمید احمدی،  ضمیمه اول و نیز ضمیمه دوم مراجعه کنید.</p>]]></content:encoded>
			<category>fa_interview_mt</category>
			
			
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 02:46:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>جنگ یا تهدید جنگ؟</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/02//-6ca7e17a41.html</link>
			<description>این روز ها وضعیت حساس ،فوق العاده و خطیر، ترجیع بند اظهارات مختلف پیرامون موقعیت کشور است. هم جناح های مختلف حکومتی و هم اپوزیسیون این عبارات را برای توصیف شرایط  مهم حاکم بر کشور بکار می برند. البته با تسامح از کنار واژه حساس می گذرم چون در طول سی و یک سال گذشته همیشه وضعیت کشور حساس بوده است و از دید مقامات جمهوری اسلامی دشمنان در حال توطئه بوده  و هیچگاه اوضاع کشور عادی نبوده است. 
اما بالا گرفتن گمانه زنی ها پیرامون وقوع حمله نظامی آمریکا به ایران دلیل اصلی ویژه خواندن شرایط کشور است. پس از حمله آمریکا به عراق شبح جنگ بر فراز آسمان کشور قرار گرفت. در طول هفت سال گذشته به تناوب  سایه جنگ کم و زیاد شده است  گاهی چنان پر رنگ شده که هر دم انتظار می رفته تا ناوگان های آمریکا از مرز های آبی ایران عبور کنند و گاه نیز موضوع چنان به حاشیه رفته است که عده ای چشم انتظار بازگشایی سفارت آمریکا در تهران بوده اند. اما تند تر شدن لحن مقامات آمریکایی و بخصوص تهدید رئیس ستاد کل ارتش آمریکا و موضعگیری های متقابل رهبری و مقامات ارشد نظامی این تصور را پدید آورده است که ناقوس جنگ بزودی  به صدا در خواهد آمد.  اما آیا واقعا جنگی در راه است؟  اگر چه به نظر می رسد که گزینه برخورد نظامی محدود بیش از گذشته جدی شده است اما رصد شناسی رخداد ها نشان می دهد که وقوع آن در کوتاه مدت تصوری اغراق آمیز است. در واقع آنچه امروز در صحنه عمل جریان دارد مرحله ماقبل جنگ است که شمشیر برخورد نظامی به صورت تهدیدی جدی بلند می شود تا در سایه کارزار روانی و رسانه ای طرف مقابل را به عقب نشینی وا دارد. این فضای تهدید، مکمل و پشتیبان سیاست تحریم است تا نتیجه مورد نظر حاصل آید. غرب و متحدانش امیدوارند که دور جدید تحریم های شورای امنیت سازمان ملل و تحریم های چند جانبه و یک جانبه آمریکا و اتحادیه اروپا ، مقامات ایران را وادار به توقف غنی سازی اورانیوم کند و به تدریج از موضع عصیانگری و تقابل با نظم جهانی موجود به تفاهم و تنش زدایی بکشاند. مرکز ثقل تصمیم گیری در خصوص چکاندن ماشه جنگ با ایران در دستان آمریکا قرار دارد. اسرائیل اگرچه نا شکیبایی بیشتری نشان می دهد و تهدیداتش علیه ایران عریان تر است اما در موقعیتی نیست و  نبوده که بدون چراغ سبز امریکا و به صورت مستقل به ایران حمله کند. دولت اوباما به دلایل مختلف ، موافق جنگ با ایران نیست. اوباما با شعار مخالفت با جنگ و خروج نظامیان آمریکایی از افغانستان و عراق در انتخابات پیروز شد.او برنده جایزه صلح نوبل است. پذیرش جنگ از سوی وی رفتاری غیر متعارف و خارج از اصول و بینش سیاسی و شخصیتی او است.انتخابات کنگره در پیش است و دولت اوباما نقشی مهم در سرنوشت انتخاباتی حزب دموکرات دارد . با توجه به هژمونی مخالفت با جنگ در بدنه اجتماعی حزب دموکرات، پراکندن بوی باروت بر فراز آسمان های ایران ، هدیه ای به جمهوری خواهان بود تا رقیب را از موقعیت اکثریت کنونی پایین بکشند. آمریکا گرفتار دو جنگ نیمه تمام در منطقه است که هر دوی آنها در داخل و خارج از خاک آمریکا معترضان زیادی دارند. اگرچه بخش عمده نیروهای ارتش آمریکا در حال خروج از عراق هستند اما نیروهای شان در افغانستان در حال افزایش است. در شرایطی که هنوز این دو پروژه به نقطه قابل قبولی نرسیده اند ، اقدام به جنگی دیگر و بی ثبات تر شدن منطقه آشوب زده خاور میانه  ،معقول به نظر نمی رسد. جمعبندی سازمان های امنیتی و تخصصی غرب و سازمان ملل این است که ایران حداقل دو سال تا رسیدن به نقطه بی بازگشت و دستیابی به جنگ افزار های اتمی فاصله دارد لذا موجبی برای عجله وجود ندارد. بحران اقتصادی عظیم جهانی و بخصوص آمریکا دیگر عاملی است که اولویت سیاست های دولت اوباما را به خود اختصاص داده است. اهمیت این اولویت تا بحدی است که آستانه پذیرش ریسک را خیلی کاهش می دهد. در اصل امتناع از برخورد نظامی و بالا بردن شکیبایی در استفاده از ظرفیت دیپلماسی میراثی بود که از دولت بوش به دولت اوباما رسید. دولت بوش در اواخر دوره فعالیت خودش ضمن مخالفت با توصیه دیک چنی و همراهانش،  پرونده حمله نظامی بالقوه به ایران را بست  و دیپلماسی تهاجمی و سنگین را برگزید.  اما فراموش نباید کرد که در معادله سیاست همیشه خواست و اراده تعیین کنده نیست و در برخی موارد اتفاقاتی می افتد که ناگزیر تصمیماتی گرفته می شود که بر خلاف خواست و تمایل اولیه بوده است. دولت اوباما تمایلی به جنگ با ایران ندارد . اما ممکن است شرایط بگونه ای جلو برود که مجبور به این کار گردد.  همانگونه که مک کینلی بر خلاف خواستش مجبور به مداخله در جنگ اسپانیا  کوبا شد. مدیسون بالاجبار پایش به کشمکش نظامی با بریتانیا در سال 1812 کشیده شد  و همچنین وودرو ویلسون علی رغم اکراه از مداخله ، وارد منازعات  جنگ جهانی اول گشت. 
ماجراجویی مقامات اصلی تصمیم گیر در تهران و نزدیک شدن ایران به نقطه بی بازگشت در فعالیت های هسته ای حساس نقاطی است که می تواند پرهیز دولت اوباما را بشکند که در مقایسه با جورج بوش  به مراتب از مشروعیت و قدرت  بیشتری در حمله نظامی به ایران برخوردار است. اما با توجه به توضیحاتی که داده شد چنین احتمالی حداقل تا چهار ماه دوم سال 2011 بعید به نظر می رسد. 
راهبرد سیاست خارجی دولت اوباما استفاده از ظرفیت سازمان ملل و سیاست چند جانبه گرایی بوده است. وی تا کنون از اعمال یکجانبه گرایی پرهیز کرده است. بنابراین اقدام نظامی از سوی وی نیازمند کسب موافقت دیگر اعضاء جامعه جهانی و فراهم کردن مقدمات کار در شورای امنیت سازمان ملل است. یکی از علائم جنگ بالا رفتن تحرکات دیپلماتیک برای کسب رضایت دیگر کشور ها و به جریان انداختن ماده 42 فصل هفت منشور ملل متحد است که تا کنون هیچگونه تحرکی در این زمینه در صحنه بین المللی و سازمان ملل دیده نشده است.
اما در مقطع فعلی دولت اوباما ترجیح می دهد تا بیش از گذشته از تهدید جنگ استفاده کند تا احتمال موفقیت تحریم ها را افزایش دهد. از طرف دیگر آمریکا می خواهد به حکومت ایران نشان دهد که خطر جنگ را جدی بگیرد و متوجه توان ماشین نظامی آمریکا باشد. آنها می پندارند که مقامات ایرانی تصور درستی از امریکا ندارند. آنها فکر می کنند که آمریکا در موقعیت ضعیفی است و امکان برخورد نظامی با ایران ندارد. از سوی دیگر آنها فکر می کنند که با کشاندن صحنه جنگ به خارج از مرز های ایران و فعال کردن برخورد های تروریستی توان بازدارندگی دارند. در اصل دولت اوباما می کوشد تا ریسک ها و خطر های خطای محاسبه حکومت ایران را آشکار سازد و به شکلی ملموس به ایران هشدار دهد تا قدرت نظامی امریکا را دست کم نگیرد. 
اما علاوه بر دولت ، گروه های دیگری در صحنه سیاسی آمریکا هستند که بر طبل جنگ می کوبند. این گروه ها عمدتا وابسته به طیف راست و حزب جمهوری خواه هستند که استفاده از برگ حمله نظامی و متهم کردن  اوباما به ضعف و سستی در برابر ایران را عاملی مهم در پیروزی شان در انتخابات پیش روی کنگره و سنا می دانند. در اصل رویکرد آنها بیش از آنکه بیانگر قریب الوقوع بودن جنگ باشد ، مصرف داخلی دارد.
رفتار سرکوبگرانه و خشونت آمیز حکومت ایران و اضمحلال مشروعیت ان در صحنه بین المللی دیگر عاملی است که باعث سنگین شدن فضای روانی جنگ شده است. گرایش های ضد جنگ اکنون ضعیف تر از قبل شده اند و برخی از آنها تحت الشعاع دوری جستن از سمت گیری و همسو شدن با جمهوری اسلامی قرار گرفته اند. توان و قدرت مانور گرایشات مخالف جنگ آمریکا با ایران در داخل خاک ایالات متحده به صورت آشکاری در مقایسه با گذشته کاهش پیدا کرده است. این امر نتیجه خشونت گسترده و کشتار مخالفان و معترضان پس از انتخابات ریاست جمهوری است. همچنین پس زدن سیاست آشتی جویانه دولت اوباما دیگر دلیل این قضیه است.
در نظر سنجی صورت گرفته توسط گالوپ 61 درصد پاسخ دهندگان ایران را تهدیدی جدی برای مردم آمریکا دانسته اند.
دولت اسرائیل و برخی از گروه های سیاسی این کشور دیگر نیروهایی هستند که  می کوشند سر و صدا های جنگ بالا بگیرد. آنان علاقمند هستند که هر چه زود تر درگیری نظامی بین ایران و آمریکا آغاز شود تا به زعم آنها سایه تهدید ایران اتمی از اسرائیل دور شود.
اما مقامات ایران نیز به دلایلی از این جنگ روانی استقبال می کنند. البته آنها از شکل گیری برخورد نظامی چه به صورت محدود و چه به صورت نامحدود واهمه دارند و ترجیح می دهند چنین امری هرگز رخ ندهد. اما مقامات اصلی تصمیم گیر و بخصوص شخص رهبری می پندارند که خطر جنگ جدی نیست و یک کارزار روانی و تبلیغاتی است. آمریکا را در موقعیتی نمی بینند که دست  به حمله نظامی به ایران بزند. اما تمایل دارند تا بر طبل جنگ روانی بکوبند. نخست می خواهند تا فضای روانی جنگی امریکا را خنثی کنند و نشان دهند که از موضع هسته ای کوتاه نخواهند آمد. در اصل تهدید های نظامی را بخشی از سیاست تحریم های جدید می دانند و لذا به پاسخگویی  از طریق تهدید های نظامی و تروریستی متقابل پرداخته اند. از سویی دیگر فضای تهدید نظامی محمل و بستر مناسبی را ایجاد می کند تا شرایط فوق العاده و امنیتی را در داخل کشور  تداوم بخشند. پس از گذشت یک سال و نیم از بحران انتخاباتی و فرو کش کردن اعتراضات خیابانی به طور طبیعی انتظار می رود که فضای پلیسی پایان یابد و مدیریت فضای کشور از حالت امنیتی و شبه امنیتی مجددا به فاز سیاسی برگردد. وقوع چنین حالتی باعث کم شدن فشار ها و افزایش دریچه تنفس جامعه مدنی می گردد. چنین امری قابلیت ان را دارد تا تحرکی مجدد به نیروهای خواهان تغییر دهد. در شرایطی که حاکمیت هنوز اعتماد به نفس خود را باز نیافته است و از نا پایداری توازن قوا بین حکومت و مخالفین در هراس است، اکراه دارد تا فضای جامعه به قبل از انتخابات بر گردد. بنابراین تهدید نظامی فرصت ارزنده ای است تا با بزرگنمایی و رجزخوانی های نظامی بتوان کماکان فضا را بسته نگاه داشت و محدودیت ها را توجیه کرد. از سوی دیگر بخش نظامی  و افراطی حاکمیت در چنین فضایی قدرت مانور و میدان داری بیشتری دارد لذا آنها هم به سهم خود در زیاد کردن پیاز داغ ماجرا می کوشند. دیگر مزیت این ماجرا جلوگیری از گسترش شکاف در داخل اصول گرایان و حفظ انسجام در داخل هسته حاکمیت است تا بتوان با استناد به خطر حمله دشمن ، نیروهای خودی و داخل نظام را متحد کرد و آنها را تشویق کرد تا از انتقادات و بیان نارضایتی ها چشم بپوشند. البته حاکمیت د ر عین حال می کوشد تا سیاست هسته ای اش را در هاله ای از ابهام نگاه دارد و با اتخاذ رویکرد ها ی دوگانه و ارسال پیام های  متضاد نوعی آشفتگی  و سرگردانی در جامعه جهانی ایجاد کند و  با ارائه طرح هایی چون کنسرسیوم مشترک سوخت با روسیه استرتژی وقت کشی و انداختن شکاف در بین گروه1+5 را ادامه دهد.
بدین ترتیب جنگ و حمله نظامی کماکان در مرحله تهدید است و هنوز فاصله زیادی با عملیاتی شدن دارد. اما عامل اصلی درگیری جدید نظامی در منطقه خطای محاسبه مسئولان ایران است. کما اینکه تا کنون امور بر اساس تحلیل ها و خواست آنها پیش نرفته است  دست کم گرفتن قدرت نظامی آمریکا  و تداوم ستیزه جویی در عرصه سیاست خارجی می تواند کار را به جایی برساند که برخورد نظامی برای گشودن  بن بست هسته ای، به نقطه بی بازگشت...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="news-author-section"><div class="news-author-image"><img src="uploads/pics/aliafshari_01.jpg" width="50" height="50" border="0" alt="" title="" /></div><div class="news-author">علی افشاری</div></div>  <p dir="RTL">این روز ها وضعیت حساس ،فوق العاده و خطیر، ترجیع بند اظهارات مختلف پیرامون موقعیت کشور است. هم جناح های مختلف حکومتی و هم اپوزیسیون این عبارات را برای توصیف شرایط &nbsp;مهم حاکم بر کشور بکار می برند. البته با تسامح از کنار واژه حساس می گذرم چون در طول سی و یک سال گذشته همیشه وضعیت کشور حساس بوده است و از دید مقامات جمهوری اسلامی دشمنان در حال توطئه بوده&nbsp; و هیچگاه اوضاع کشور عادی نبوده است. </p>
<p dir="RTL">اما بالا گرفتن گمانه زنی ها پیرامون وقوع حمله نظامی آمریکا به ایران دلیل اصلی ویژه خواندن شرایط کشور است. پس از حمله آمریکا به عراق شبح جنگ بر فراز آسمان کشور قرار گرفت. در طول هفت سال گذشته به تناوب &nbsp;سایه جنگ کم و زیاد شده است&nbsp; گاهی چنان پر رنگ شده که هر دم انتظار می رفته تا ناوگان های آمریکا از مرز های آبی ایران عبور کنند و گاه نیز موضوع چنان به حاشیه رفته است که عده ای چشم انتظار بازگشایی سفارت آمریکا در تهران بوده اند. اما تند تر شدن لحن مقامات آمریکایی و بخصوص تهدید رئیس ستاد کل ارتش آمریکا و موضعگیری های متقابل رهبری و مقامات ارشد نظامی این تصور را پدید آورده است که ناقوس جنگ بزودی &nbsp;به صدا در خواهد آمد.&nbsp; اما آیا واقعا جنگی در راه است؟&nbsp; اگر چه به نظر می رسد که گزینه برخورد نظامی محدود بیش از گذشته جدی شده است اما رصد شناسی رخداد ها نشان می دهد که وقوع آن در کوتاه مدت تصوری اغراق آمیز است. در واقع آنچه امروز در صحنه عمل جریان دارد مرحله ماقبل جنگ است که شمشیر برخورد نظامی به صورت تهدیدی جدی بلند می شود تا در سایه کارزار روانی و رسانه ای طرف مقابل را به عقب نشینی وا دارد. این فضای تهدید، مکمل و پشتیبان سیاست تحریم است تا نتیجه مورد نظر حاصل آید. غرب و متحدانش امیدوارند که دور جدید تحریم های شورای امنیت سازمان ملل و تحریم های چند جانبه و یک جانبه آمریکا و اتحادیه اروپا ، مقامات ایران را وادار به توقف غنی سازی اورانیوم کند و به تدریج از موضع عصیانگری و تقابل با نظم جهانی موجود به تفاهم و تنش زدایی بکشاند. مرکز ثقل تصمیم گیری در خصوص چکاندن ماشه جنگ با ایران در دستان آمریکا قرار دارد. اسرائیل اگرچه نا شکیبایی بیشتری نشان می دهد و تهدیداتش علیه ایران عریان تر است اما در موقعیتی نیست و&nbsp; نبوده که بدون چراغ سبز امریکا و به صورت مستقل به ایران حمله کند. دولت اوباما به دلایل مختلف ، موافق جنگ با ایران نیست. اوباما با شعار مخالفت با جنگ و خروج نظامیان آمریکایی از افغانستان و عراق در انتخابات پیروز شد.او برنده جایزه صلح نوبل است. پذیرش جنگ از سوی وی رفتاری غیر متعارف و خارج از اصول و بینش سیاسی و شخصیتی او است.انتخابات کنگره در پیش است و دولت اوباما نقشی مهم در سرنوشت انتخاباتی حزب دموکرات دارد . با توجه به هژمونی مخالفت با جنگ در بدنه اجتماعی حزب دموکرات، پراکندن بوی باروت بر فراز آسمان های ایران ، هدیه ای به جمهوری خواهان بود تا رقیب را از موقعیت اکثریت کنونی پایین بکشند. آمریکا گرفتار دو جنگ نیمه تمام در منطقه است که هر دوی آنها در داخل و خارج از خاک آمریکا معترضان زیادی دارند. اگرچه بخش عمده نیروهای ارتش آمریکا در حال خروج از عراق هستند اما نیروهای شان در افغانستان در حال افزایش است. در شرایطی که هنوز این دو پروژه به نقطه قابل قبولی نرسیده اند ، اقدام به جنگی دیگر و بی ثبات تر شدن منطقه آشوب زده خاور میانه&nbsp; ،معقول به نظر نمی رسد. جمعبندی سازمان های امنیتی و تخصصی غرب و سازمان ملل این است که ایران حداقل دو سال تا رسیدن به نقطه بی بازگشت و دستیابی به جنگ افزار های اتمی فاصله دارد لذا موجبی برای عجله وجود ندارد. بحران اقتصادی عظیم جهانی و بخصوص آمریکا دیگر عاملی است که اولویت سیاست های دولت اوباما را به خود اختصاص داده است. اهمیت این اولویت تا بحدی است که آستانه پذیرش ریسک را خیلی کاهش می دهد. در اصل امتناع از برخورد نظامی و بالا بردن شکیبایی در استفاده از ظرفیت دیپلماسی میراثی بود که از دولت بوش به دولت اوباما رسید. دولت بوش در اواخر دوره فعالیت خودش ضمن مخالفت با توصیه دیک چنی و همراهانش،&nbsp; پرونده حمله نظامی بالقوه به ایران را بست &nbsp;و دیپلماسی تهاجمی و سنگین را برگزید. &nbsp;اما فراموش نباید کرد که در معادله سیاست همیشه خواست و اراده تعیین کنده نیست و در برخی موارد اتفاقاتی می افتد که ناگزیر تصمیماتی گرفته می شود که بر خلاف خواست و تمایل اولیه بوده است. دولت اوباما تمایلی به جنگ با ایران ندارد . اما ممکن است شرایط بگونه ای جلو برود که مجبور به این کار گردد. &nbsp;همانگونه که مک کینلی بر خلاف خواستش مجبور به مداخله در جنگ اسپانیا&nbsp; کوبا شد. مدیسون بالاجبار پایش به کشمکش نظامی با بریتانیا در سال 1812 کشیده شد&nbsp; و همچنین وودرو ویلسون علی رغم اکراه از مداخله ، وارد منازعات&nbsp; جنگ جهانی اول گشت. </p>
<p dir="RTL">ماجراجویی مقامات اصلی تصمیم گیر در تهران و نزدیک شدن ایران به نقطه بی بازگشت در فعالیت های هسته ای حساس نقاطی است که می تواند پرهیز دولت اوباما را بشکند که در مقایسه با جورج بوش&nbsp; به مراتب از مشروعیت و قدرت&nbsp; بیشتری در حمله نظامی به ایران برخوردار است. اما با توجه به توضیحاتی که داده شد چنین احتمالی حداقل تا چهار ماه دوم سال 2011 بعید به نظر می رسد. </p>
<p dir="RTL">راهبرد سیاست خارجی دولت اوباما استفاده از ظرفیت سازمان ملل و سیاست چند جانبه گرایی بوده است. وی تا کنون از اعمال یکجانبه گرایی پرهیز کرده است. بنابراین اقدام نظامی از سوی وی نیازمند کسب موافقت دیگر اعضاء جامعه جهانی و فراهم کردن مقدمات کار در شورای امنیت سازمان ملل است. یکی از علائم جنگ بالا رفتن تحرکات دیپلماتیک برای کسب رضایت دیگر کشور ها و به جریان انداختن ماده 42 فصل هفت منشور ملل متحد است که تا کنون هیچگونه تحرکی در این زمینه در صحنه بین المللی و سازمان ملل دیده نشده است.</p>
<p dir="RTL">اما در مقطع فعلی دولت اوباما ترجیح می دهد تا بیش از گذشته از تهدید جنگ استفاده کند تا احتمال موفقیت تحریم ها را افزایش دهد. از طرف دیگر آمریکا می خواهد به حکومت ایران نشان دهد که خطر جنگ را جدی بگیرد و متوجه توان ماشین نظامی آمریکا باشد. آنها می پندارند که مقامات ایرانی تصور درستی از امریکا ندارند. آنها فکر می کنند که آمریکا در موقعیت ضعیفی است و امکان برخورد نظامی با ایران ندارد. از سوی دیگر آنها فکر می کنند که با کشاندن صحنه جنگ به خارج از مرز های ایران و فعال کردن برخورد های تروریستی توان بازدارندگی دارند. در اصل دولت اوباما می کوشد تا ریسک ها و خطر های خطای محاسبه حکومت ایران را آشکار سازد و به شکلی ملموس به ایران هشدار دهد تا قدرت نظامی امریکا را دست کم نگیرد. </p>
<p dir="RTL">اما علاوه بر دولت ، گروه های دیگری در صحنه سیاسی آمریکا هستند که بر طبل جنگ می کوبند. این گروه ها عمدتا وابسته به طیف راست و حزب جمهوری خواه هستند که استفاده از برگ حمله نظامی و متهم کردن&nbsp; اوباما به ضعف و سستی در برابر ایران را عاملی مهم در پیروزی شان در انتخابات پیش روی کنگره و سنا می دانند. در اصل رویکرد آنها بیش از آنکه بیانگر قریب الوقوع بودن جنگ باشد ، مصرف داخلی دارد.</p>
<p dir="RTL">رفتار سرکوبگرانه و خشونت آمیز حکومت ایران و اضمحلال مشروعیت ان در صحنه بین المللی دیگر عاملی است که باعث سنگین شدن فضای روانی جنگ شده است. گرایش های ضد جنگ اکنون ضعیف تر از قبل شده اند و برخی از آنها تحت الشعاع دوری جستن از سمت گیری و همسو شدن با جمهوری اسلامی قرار گرفته اند. توان و قدرت مانور گرایشات مخالف جنگ آمریکا با ایران در داخل خاک ایالات متحده به صورت آشکاری در مقایسه با گذشته کاهش پیدا کرده است. این امر نتیجه خشونت گسترده و کشتار مخالفان و معترضان پس از انتخابات ریاست جمهوری است. همچنین پس زدن سیاست آشتی جویانه دولت اوباما دیگر دلیل این قضیه است.</p>
<p dir="RTL">در نظر سنجی صورت گرفته توسط گالوپ 61 درصد پاسخ دهندگان ایران را تهدیدی جدی برای مردم آمریکا دانسته اند.</p>
<p dir="RTL">دولت اسرائیل و برخی از گروه های سیاسی این کشور دیگر نیروهایی هستند که&nbsp; می کوشند سر و صدا های جنگ بالا بگیرد. آنان علاقمند هستند که هر چه زود تر درگیری نظامی بین ایران و آمریکا آغاز شود تا به زعم آنها سایه تهدید ایران اتمی از اسرائیل دور شود.</p>
<p dir="RTL">اما مقامات ایران نیز به دلایلی از این جنگ روانی استقبال می کنند. البته آنها از شکل گیری برخورد نظامی چه به صورت محدود و چه به صورت نامحدود واهمه دارند و ترجیح می دهند چنین امری هرگز رخ ندهد. اما مقامات اصلی تصمیم گیر و بخصوص شخص رهبری می پندارند که خطر جنگ جدی نیست و یک کارزار روانی و تبلیغاتی است. آمریکا را در موقعیتی نمی بینند که دست&nbsp; به حمله نظامی به ایران بزند. اما تمایل دارند تا بر طبل جنگ روانی بکوبند. نخست می خواهند تا فضای روانی جنگی امریکا را خنثی کنند و نشان دهند که از موضع هسته ای کوتاه نخواهند آمد. در اصل تهدید های نظامی را بخشی از سیاست تحریم های جدید می دانند و لذا به پاسخگویی&nbsp; از طریق تهدید های نظامی و تروریستی متقابل پرداخته اند. از سویی دیگر فضای تهدید نظامی محمل و بستر مناسبی را ایجاد می کند تا شرایط فوق العاده و امنیتی را در داخل کشور &nbsp;تداوم بخشند. پس از گذشت یک سال و نیم از بحران انتخاباتی و فرو کش کردن اعتراضات خیابانی به طور طبیعی انتظار می رود که فضای پلیسی پایان یابد و مدیریت فضای کشور از حالت امنیتی و شبه امنیتی مجددا به فاز سیاسی برگردد. وقوع چنین حالتی باعث کم شدن فشار ها و افزایش دریچه تنفس جامعه مدنی می گردد. چنین امری قابلیت ان را دارد تا تحرکی مجدد به نیروهای خواهان تغییر دهد. در شرایطی که حاکمیت هنوز اعتماد به نفس خود را باز نیافته است و از نا پایداری توازن قوا بین حکومت و مخالفین در هراس است، اکراه دارد تا فضای جامعه به قبل از انتخابات بر گردد. بنابراین تهدید نظامی فرصت ارزنده ای است تا با بزرگنمایی و رجزخوانی های نظامی بتوان کماکان فضا را بسته نگاه داشت و محدودیت ها را توجیه کرد. از سوی دیگر بخش نظامی&nbsp; و افراطی حاکمیت در چنین فضایی قدرت مانور و میدان داری بیشتری دارد لذا آنها هم به سهم خود در زیاد کردن پیاز داغ ماجرا می کوشند. دیگر مزیت این ماجرا جلوگیری از گسترش شکاف در داخل اصول گرایان و حفظ انسجام در داخل هسته حاکمیت است تا بتوان با استناد به خطر حمله دشمن ، نیروهای خودی و داخل نظام را متحد کرد و آنها را تشویق کرد تا از انتقادات و بیان نارضایتی ها چشم بپوشند. البته حاکمیت د ر عین حال می کوشد تا سیاست هسته ای اش را در هاله ای از ابهام نگاه دارد و با اتخاذ رویکرد ها ی دوگانه و ارسال پیام های&nbsp; متضاد نوعی آشفتگی&nbsp; و سرگردانی در جامعه جهانی ایجاد کند و&nbsp; با ارائه طرح هایی چون کنسرسیوم مشترک سوخت با روسیه استرتژی وقت کشی و انداختن شکاف در بین گروه1+5 را ادامه دهد.</p>
<p dir="RTL">بدین ترتیب جنگ و حمله نظامی کماکان در مرحله تهدید است و هنوز فاصله زیادی با عملیاتی شدن دارد. اما عامل اصلی درگیری جدید نظامی در منطقه خطای محاسبه مسئولان ایران است. کما اینکه تا کنون امور بر اساس تحلیل ها و خواست آنها پیش نرفته است&nbsp; دست کم گرفتن قدرت نظامی آمریکا&nbsp; و تداوم ستیزه جویی در عرصه سیاست خارجی می تواند کار را به جایی برساند که برخورد نظامی برای گشودن&nbsp; بن بست هسته ای، به نقطه بی بازگشت برسد.</p>]]></content:encoded>
			<category>fa_opinion</category>
			
			
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 02:03:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title></title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/02//-e2ac864492.html</link>
			<description>موشک بازی کارتون از کامبیز درم بخش- پرشین کارتون</description>
			<content:encoded><![CDATA[ <img src="uploads/pics/Kambiz_07.jpg" width="425" height="493" border="0" alt="" title="" /> <p><strong><font size="1">موشک بازی کارتون از کامبیز درم بخش- پرشین کارتون</font></strong></p>]]></content:encoded>
			<category>newsphoto</category>
			
			
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 01:36:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>دموکراسی و حقوق بشر در احکام اسلامی&lt;br/&gt; جایی ندارد</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/02//-5fc2b71102.html</link>
			<description>آیت الله محمد تقی مصباح یزدی از روحانیون تندروی شیعه و پدر معنوی- مذهبی اعضای دولت مستقر در تازه ترین اظهاراتش که سه شنبه شب در دفتر آیت الله خامنه ای در قم بیان کرد با &quot;محارب&quot; خواندن مخالفان  ولی فقیه حکومت اسلامی تاکید کرد که در اجرای احکام اسلامی: &quot;دموکراسی، آزادی و حقوق بشر جایی ندارد&quot;.
این عضو مجلس خبرگان رهبری در این سخنرانی گفت: &quot; کسانی که با حکومت ولایت فقیه، موافق نیستند و با آن مخالفت می کنند، می گویند قرآن گفته است؛«لا اکراه فی الدین»، پس حکومت حق ندارد مردم را به کاری الزام کند، در حالی که «لا اکراه فی الدین» برای پذیرفتن اصل دین است و قوامش به ایمان قلبی است.&quot;
رهبر فکری طالبان شیعی که مدتی پس از سرکوب های گسترده اعتراضات مردمی به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته پس از چند ماه وقفه سلسله سخنرانی هایش در جمع نیروهای نظامی و شبه نظامی و همچنین شاگردانش را از سر گرفته، در این سخنرانی تصریح کرد:&quot; امروزه هم اگر مردم آمدند و تسلیم شدند و رهبری ولی امر مسلمین را پذیرفتند، اگر کسانی شلوغ کردند، آشوب کردند و خواستند که کودتا کنند، اینجا باید با قوه قهریه جلویشان را گرفت.&quot;
این عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در ادامه این اظهاراتش با تاکید بر &quot;اجبار در اجرای احکام اسلامی پس از پذیرفتن&quot; همچنین گفت: &quot;کسانی که گفتند، مسلمان هستیم و می‌خواهیم که احکام اسلامی را اجرا کنیم؛ کار اجرایی و مدیریت هم امام می‌خواهد و وقتی مردم با امام خویش بیعت کردند و جامعه اسلامی تشکیل شده و حکومت حق تحقق پیدا کرده است، اما اگر بعد از آن کسی مخالفت کرد، باید با او برخورد کرده و او را سرجایش نشاند و یا در مقام اجرای احکام اسلامی احکام کیفری می‌طلبد که اگر کسی دزدی کرد، دستش را باید قطع کرد، و این جا جایی نیست که بگوییم کار فرهنگی انجام دهیم و یا در قبال کسانی که فساد می کنند.&quot;
این روحانی تندرو که از او به عنوان &quot;تئوریسین خشونت شیعی&quot; نام برده می شود در بخش دیگری از اظهاراتش خاطرنشان کرد که: &quot;یکی از وظایف دولت اسلامی، حفظ ارزش های اسلامی است؛ چرا که یک جامعه اسلامی باید ظاهری خداپسندانه داشته باشد و عوامل فساد اخلافی، جنسی و هر نوع فساد دیگری باید سرکوب شود.&quot;
مصباح یزدی همچنین در این سخنرانی به تعریف  حکم &quot;محارب&quot; در نظریاتش پرداخت و گفت: &quot;کار خصوصی بحث جدایی است، اما اگر علنا بیایند در خیابان و عربده کشی کنند، یا اگر کسی با سلاح به مردم حمله کرد، این جا دیگر نصیحت جایی ندارد، چرا که کسی که سلاح با خود دارد و با آن به مردم حمله می کند، حکم محارب را دارد و حکم محارب نیز اعدام یا قطع دست و پای مخالف و یا تبعید است و اجرای هر کدام از این ها بستگی به نظر حاکم دارد. در این جا نمی‌توان گفت «لا اکراه فی الدین» است، آزادی و دموکراسی و حقوق بشر است، چرا که در این جا دیگر این حرف‌ها نیست.&quot;
این عضو مجلس خبرگان رهبری در پایان سخنرانی اش در دفتر آیت الله خامنه ای همچنین تاکید کرد که: &quot;اسلام احکامی دارد و کسانی که مسلمان شدند و این احکام را قبول کردند، باید به این احکام تن در دهند؛ تا قبول نکردند کسی هم مسئولش نیست و حتی حاکم اسلامی هم به دلیل این که یاوری ندارد وظیفه ای ندارد، اما اگر حاکم اسلامی یاور داشت، باید کمر را محکم ببندد، و احکام اسلامی را دقیقا اجرا کند و در این جا دیگر بحث دموکراسی، آزادی و حقوق بشر جایی ندارد؛ پس «لا اکراه فی الدین» تنها برای پذیرش اصل دین است.&quot;
 
حمایت از دولت مستقر 
تازه ترین اظهارات محمد تقی مصباح یزدی درباره اجرای احکام اسلامی در حالی است که او پیش از این در جریان سرکوب های گسترده مردم معترض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته در میان جمعی از فرماندهان سپاه پاسداران گفته بود: &quot;اگر كسي عمدا و با آگاهي، قصد ضربه زدن به دين و مسلمانان را دارد، بايد با او با صلابت و قاطعيت برخورد كرد و كسي حق ندارد بگويد در اين مورد نيز بايد مدارا شود. در اجراي حدود الهي جاي رافت نيست و همان‌گونه كه نبايد از حدود الهي تجاوز شود، نبايد در اجراي آن‌ها كوتاهي شود.&quot;
او همچنین در 24 مهرماه سال گذشته در یک سخنرانی در جمع اعضای بسیج خواستار استفاده از &quot;آهن و سلاح&quot; برعلیه مخالفان و منتقدان نظام شده و گفته بود: &quot;هميشه كساني مانع برقراري عدالت هستند و جز با مجازات تسليم نمي‌شوند از همين رو قرآن اجراي عدالت را متوقف بر آهن و سلاح دانسته است.&quot;
مصباح یزدی که در جریان سرکوب اعتراضات مردمی از سوی نیروهای سپاه و بسیج بصورت روزانه برای آنها سخنرانی می کرد، در ادامه این اظهاراتش افزوده بود: &quot;برقراري نظام عادلانه بدون يك مجري كه مانع تخلفات و تجاوزات شود، امكان پذير نيست.ممكن است خداوند به كسي اجازه دهد كه از طرف او اعمال حاكميت كند كه در اين صورت بر اساس خواست و اراده خدا، اين فرد از قدرت حاكميت برخوردار مي‌شود قدرتي كه در طول قدرت خداست و لحظه به لحظه از طرف خدا به او داده مي‌شود.&quot;
این روحانی تندرو همچنین در اظهارات دیگری مدعی شده بود که: &quot;قانون اساسي به تاييد و امضاي ولي فقيه اعتبار پيدا مي‌كند، نه اينكه آن گونه كه بعضي تصور كرده‌اند اعتبار ولايت فقيه به قانون اساسي باشد.&quot;
وی پس از این اظهار نظر با استناد بر همین گفته اش به حمایت آشکار از محمود احمدی نژاد پرداخته و &quot;مرتبه خدایی&quot; به وی داده وادعا کرده بود که: &quot;وقتی ریاست جمهوری حکم ولی فقیه را دریافت کرد اطاعت از او نیز چون اطاعت از خداست&quot;، او همچنین اضافه کرده بود: &quot;وقتی رییس جمهوری از جانب رهبری نصب و تایید می‌شود به عامل او تبدیل شده و از این پرتو نور بر او نیز تابیده می‌شود.&quot;
اظهارات گذشته و اخیر محمدتقی مصباح یزدی درباره &quot;حاکم و حکومت اسلامی&quot; و قرائت او از نحوه &quot;اجرای احکام اسلامی&quot; در شرایطی است که بسیاری از مراجع تقلید شیعه از جمله مرحوم آیت الله منتظری سال گذشته پس از سرکوب اعتراض های مردمی به نتیجه انتخابات در فتاوی و اظهار نظرهای مختلف تاکید کردند که حکومت اسلامی با رای و رضایت مردم مشروع و جایز است.
آیت الله منتظری در این باره در پاسخ به استفتایی از حجت الاسلام محسن کدیور دراین باره اعلام کرده بود که: &quot;تصدی افرادی که بخواهند با زور یا فریب و تقلب بر مناصب خود بمانند هیچ گونه مشروعیتی ندارد&quot;.
این مرجع تقلید برجسته شیعه همچنین با تاکید بر اینکه &quot;حاکم غیر عادل خود به خود معزول است&quot; درباره علائم شرعی &quot;ولایت جائر&quot; با اشاره غیر مستقیم به رهبر کنونی جمهوری اسلامی تصریح کرده بود: &quot;جور، مخالفت عمدی با احکام شرع و موازین عقل و میثاقهای ملی است که در قالب قانون درآمده باشد و کسی که متولی امور جامعه است و بدین گونه مخالفت می ورزد جائر و و لایتش جائرانه است.&quot;
 
هشدار به آیت الله خامنه ای
اظهارات اخیر مصباح یزدی در دفترنمایندگی  آیت الله  خامنه ای در قم  در شرایطی است  که در نیمه اردیبهشت ماه سال جاری علی اکبر محتشمی پور، عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز ضمن هشداری دوباره درباره قدرت گرفتن محمد تقی مصباح یزدی و شاگردانش گفت: &quot;فرقه مصباحیه كه من چند سال است روی آن تاكید می‌كنیم، بی‌كار ننشسته است اینها جریانی بسیار خطرناک و خشن هستند كه به هیچ كس رحم نمی‌كننند و نه امام را قبول داشته و دارند نه حتی آیت‌الله خامنه‌ای را و از ایشان پلی ساخته‌اند برای رسیدن به اهدافشان و وقتی اهدافشان رسیدند ریشه رهبری را هم می‌زنند.&quot;
وی با اشاره به اینکه &quot;جریانی در مملکت پشت پرده است که به دنبال انتقام‌جویی از امام و انقلاب است&quot; از &quot;فرقه مصباحیه&quot;، &quot;انجمن حجتیه&quot;، و &quot;بنیاد غدیر&quot; به عنوان سه طیف جریانی نام برده و افزود: &quot;من یقین دارم كه آقای مصباح یزدی اعتقادی به رهبری ندارد، آقای مصباح كه به امام اعتقادی نداشته و بعد از پیروزی انقلاب نه در جنگ و نه در جبهه و نه در مسئولیت‌هایی كه امام واگذار می‌كردند حاضر نشده كمک كند چطور فكر می‌كنید اعتقاد به آیت‌الله خامنه‌ای دارد؟&quot; 
وی با تاکید بر اینکه &quot;این جریانات برای ضربه زدن و نابود كردن اندیشه و تفكر آیت الله خمینی و همه كسانی كه با اعتقاد برای اجرای اندیشه‌های او كار كرده‌اند تلاش می‌كند&quot; تصریح کرده بود که: &quot;این جریان برای ریشه‌كن كردن طرفداران واقعی امام و انقلاب گرفته و وقتی ریشه اینها را زدند به سراغ خود حضرت آیت‌الله خامنه‌ای می‌روند.&quot;
این اظهارات علی اکبر محتشمی پور سومین هشدار وی در مورد نفوذ &quot;فرقه مصباحیه&quot; در ساختار دولت مستقر در ایران بود. وی پیشتردر سال 85 و پس از آن در خرداد سال 87 نیز نسبت به گسترش نفوذ تدریجی مصباح یزدی و نزدیکان وی برای در دست گرفتن کامل قدرت در ایران هشدار داده و حتی در خرداد سال 87 طی سخنانی در اصفهان گفته بود: &quot;هیچ تفاوتی بین فرقه مصباحیه و طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد و افرادی که هیچ اهمیتی برای مردم، ملت ایران و جوانانی که به عنوان یک رکن از ارکان انقلاب برای امام مطرح بودند قائل نیستند، از افکار امام پیروی نمی کنند.&quot;
هشدار محتشمی پور به آیت الله خامنه ای نسبت به پیشروی فرقه مصباحیه در شرایطی بود که روزنامه جمهوری اسلامی پیش از این با انتشار مقاله ای درباره تحرکات مصباح یزدی و شاگردانش از وقوف رهبری جمهوری اسلامی به این مساله خبرداده و نوشته بود: &quot;در زمان انتخابات مجلس خبرگان در سال 85 حرکت خزنده او و شاگردانش برای در اختیار گرفتن کامل مجلس خبرگان با واکنش آیت الله خامنه ای مواجه و به رد صلاحیت پسر او و تعدادی دیگر از شاگردانش برای نامزدی در انتخابات مجلس خبرگان منجر شد.&quot;
با این حال اما پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته که با حمایت های آیت الله خامنه ای از محمود احمد نژاد و صف آرایی وی در مقابل اصلاح طلبان همراه بود، مصباح یزدی نیز با حمایت های آشکاری که از احمدی نژاد و مقام ولایت فقیه انجام داد،  مجددا بر گسترش فعالیت ها و همچنین سخنرانی هایش با رضایت رهبری پرداخته است.
 
گسترش فرقه مصباحیه 
با مرگ آیت الله خمینی و تعیین آیت الله خامنه ای از سوی مجلس خبرگان به عنوان ولی فقیه، صحنه سیاسی ایران نیز دچار تغییرات گسترده ای شد و به تدریج چهره های سیاسی جناح چپ و مجمع روحانیون مبارز که ارتباط نزدیکی با آیت الله خمینی داشتند از مناصب حکومتی کنار گذاشته شدند و چهره های جناح راست و نزدیکان به جامعه مدرسین و جامعه روحانیت قدرت بیشتری گرفتند.
شماری از دانش آموختگان مدرسه حقانی هم که با حمایت آیت الله قدوسی و آیت الله بهشتی در سال های نخست پس از انقلاب وارد قوه قضائیه و نهادهای امنیتی شده بودند، در غیاب استادان قبلی خود، این بار بستر های تازه ای برای حضور مصباح یزدی و همفکرانش در حکومت فراهم کردند.
نگاهی به فهرست شماری از دانش آموختگان حقانی از جمله علي رازيني، ابراهیم رئيسي، غلامحسين محسني اژه‌يي، علي فلاحيان، روح‌الله حسينيان، حجت الاسلام ميرحجازي، مصطفي پورمحمدي، رهبرپور، عباسعلی عليزاده، کاظم صديقي، علي مبشري، علي قدياني که در دو دهه گذشته و به ویژه در سال های اخیر مناصب مهم حکومتی، از وزارت اطلاعات تا حضور در دفتر آیت الله خامنه ای را داشته و دارند، نمایی از دامنه نفوذ آیت الله مصباح یزدی را نیز نشان می دهد.
اما مصباح یزدی شاگردان و مریدان دیگری هم دارد که اغلب محصول سال های حضور وی در موسسه در راه حق و پس از آن تاسیس یک موسسه آموزشی در قم است با نام &quot;موسسه آموزشی امام خمینی&quot;؛ محمود رجبی، مرتضی آقا تهرانی، محمد غروی، عباسعلی کدخدایی، غلامحسین الهام، قاسم روانبخش، محمدناصر سقای‌بی‌ریا،...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="news-author-section"><div class="news-author-image"><img src="uploads/pics/trans_03.gif" width="1" height="1" border="0" alt="" title="" /></div><div class="news-author">بهرام رفیعی</div></div> <img src="uploads/pics/rwmlc3.jpg" width="345" height="427" border="0" alt="" title="" /> <p dir="RTL">آیت الله محمد تقی مصباح یزدی از روحانیون تندروی شیعه و پدر معنوی- مذهبی اعضای دولت مستقر در تازه ترین اظهاراتش که سه شنبه شب در دفتر آیت الله خامنه ای در قم بیان کرد با &quot;محارب&quot; خواندن مخالفان&nbsp; ولی فقیه حکومت اسلامی تاکید کرد که در اجرای احکام اسلامی: &quot;دموکراسی، آزادی و حقوق بشر جایی ندارد&quot;.</p>
<p dir="RTL">این عضو مجلس خبرگان رهبری در این سخنرانی گفت: &quot; کسانی که با حکومت ولایت فقیه، موافق نیستند و با آن مخالفت می کنند، می گویند قرآن گفته است؛«لا اکراه فی الدین»، پس حکومت حق ندارد مردم را به کاری الزام کند، در حالی که «لا اکراه فی الدین» برای پذیرفتن اصل دین است و قوامش به ایمان قلبی است.&quot;</p>
<p dir="RTL">رهبر فکری طالبان شیعی که مدتی پس از سرکوب های گسترده اعتراضات مردمی به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته پس از چند ماه وقفه سلسله سخنرانی هایش در جمع نیروهای نظامی و شبه نظامی و همچنین شاگردانش را از سر گرفته، در این سخنرانی تصریح کرد:&quot; امروزه هم اگر مردم آمدند و تسلیم شدند و رهبری ولی امر مسلمین را پذیرفتند، اگر کسانی شلوغ کردند، آشوب کردند و خواستند که کودتا کنند، اینجا باید با قوه قهریه جلویشان را گرفت.&quot;</p>
<p dir="RTL">این عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در ادامه این اظهاراتش با تاکید بر &quot;اجبار در اجرای احکام اسلامی پس از پذیرفتن&quot; همچنین گفت: &quot;کسانی که گفتند، مسلمان هستیم و می‌خواهیم که احکام اسلامی را اجرا کنیم؛ کار اجرایی و مدیریت هم امام می‌خواهد و وقتی مردم با امام خویش بیعت کردند و جامعه اسلامی تشکیل شده و حکومت حق تحقق پیدا کرده است، اما اگر بعد از آن کسی مخالفت کرد، باید با او برخورد کرده و او را سرجایش نشاند و یا در مقام اجرای احکام اسلامی احکام کیفری می‌طلبد که اگر کسی دزدی کرد، دستش را باید قطع کرد، و این جا جایی نیست که بگوییم کار فرهنگی انجام دهیم و یا در قبال کسانی که فساد می کنند.&quot;</p>
<p dir="RTL">این روحانی تندرو که از او به عنوان &quot;تئوریسین خشونت شیعی&quot; نام برده می شود در بخش دیگری از اظهاراتش خاطرنشان کرد که: &quot;یکی از وظایف دولت اسلامی، حفظ ارزش های اسلامی است؛ چرا که یک جامعه اسلامی باید ظاهری خداپسندانه داشته باشد و عوامل فساد اخلافی، جنسی و هر نوع فساد دیگری باید سرکوب شود.&quot;</p>
<p dir="RTL">مصباح یزدی همچنین در این سخنرانی به تعریف&nbsp; حکم &quot;محارب&quot; در نظریاتش پرداخت و گفت: &quot;کار خصوصی بحث جدایی است، اما اگر علنا بیایند در خیابان و عربده کشی کنند، یا اگر کسی با سلاح به مردم حمله کرد، این جا دیگر نصیحت جایی ندارد، چرا که کسی که سلاح با خود دارد و با آن به مردم حمله می کند، حکم محارب را دارد و حکم محارب نیز اعدام یا قطع دست و پای مخالف و یا تبعید است و اجرای هر کدام از این ها بستگی به نظر حاکم دارد. در این جا نمی‌توان گفت «لا اکراه فی الدین» است، آزادی و دموکراسی و حقوق بشر است، چرا که در این جا دیگر این حرف‌ها نیست.&quot;</p>
<p dir="RTL">این عضو مجلس خبرگان رهبری در پایان سخنرانی اش در دفتر آیت الله خامنه ای همچنین تاکید کرد که: &quot;اسلام احکامی دارد و کسانی که مسلمان شدند و این احکام را قبول کردند، باید به این احکام تن در دهند؛ تا قبول نکردند کسی هم مسئولش نیست و حتی حاکم اسلامی هم به دلیل این که یاوری ندارد وظیفه ای ندارد، اما اگر حاکم اسلامی یاور داشت، باید کمر را محکم ببندد، و احکام اسلامی را دقیقا اجرا کند و در این جا دیگر بحث دموکراسی، آزادی و حقوق بشر جایی ندارد؛ پس «لا اکراه فی الدین» تنها برای پذیرش اصل دین است.&quot;</p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>حمایت از دولت مستقر </strong></p>
<p dir="RTL">تازه ترین اظهارات محمد تقی مصباح یزدی درباره اجرای احکام اسلامی در حالی است که او پیش از این در جریان سرکوب های گسترده مردم معترض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته در میان جمعی از فرماندهان سپاه پاسداران گفته بود: &quot;اگر كسي عمدا و با آگاهي، قصد ضربه زدن به دين و مسلمانان را دارد، بايد با او با صلابت و قاطعيت برخورد كرد و كسي حق ندارد بگويد در اين مورد نيز بايد مدارا شود. در اجراي حدود الهي جاي رافت نيست و همان‌گونه كه نبايد از حدود الهي تجاوز شود، نبايد در اجراي آن‌ها كوتاهي شود.&quot;</p>
<p dir="RTL">او همچنین در 24 مهرماه سال گذشته در یک سخنرانی در جمع اعضای بسیج خواستار استفاده از &quot;آهن و سلاح&quot; برعلیه مخالفان و منتقدان نظام شده و گفته بود: &quot;هميشه كساني مانع برقراري عدالت هستند و جز با مجازات تسليم نمي‌شوند از همين رو قرآن اجراي عدالت را متوقف بر آهن و سلاح دانسته است.&quot;</p>
<p dir="RTL">مصباح یزدی که در جریان سرکوب اعتراضات مردمی از سوی نیروهای سپاه و بسیج بصورت روزانه برای آنها سخنرانی می کرد، در ادامه این اظهاراتش افزوده بود: &quot;برقراري نظام عادلانه بدون يك مجري كه مانع تخلفات و تجاوزات شود، امكان پذير نيست.ممكن است خداوند به كسي اجازه دهد كه از طرف او اعمال حاكميت كند كه در اين صورت بر اساس خواست و اراده خدا، اين فرد از قدرت حاكميت برخوردار مي‌شود قدرتي كه در طول قدرت خداست و لحظه به لحظه از طرف خدا به او داده مي‌شود.&quot;</p>
<p dir="RTL">این روحانی تندرو همچنین در اظهارات دیگری مدعی شده بود که: &quot;قانون اساسي به تاييد و امضاي ولي فقيه اعتبار پيدا مي‌كند، نه اينكه آن گونه كه بعضي تصور كرده‌اند اعتبار ولايت فقيه به قانون اساسي باشد.&quot;</p>
<p dir="RTL">وی پس از این اظهار نظر با استناد بر همین گفته اش به حمایت آشکار از محمود احمدی نژاد پرداخته و &quot;مرتبه خدایی&quot; به وی داده وادعا کرده بود که: &quot;وقتی ریاست جمهوری حکم ولی فقیه را دریافت کرد اطاعت از او نیز چون اطاعت از خداست&quot;، او همچنین اضافه کرده بود: &quot;وقتی رییس جمهوری از جانب رهبری نصب و تایید می‌شود به عامل او تبدیل شده و از این پرتو نور بر او نیز تابیده می‌شود.&quot;</p>
<p dir="RTL">اظهارات گذشته و اخیر محمدتقی مصباح یزدی درباره &quot;حاکم و حکومت اسلامی&quot; و قرائت او از نحوه &quot;اجرای احکام اسلامی&quot; در شرایطی است که بسیاری از مراجع تقلید شیعه از جمله مرحوم آیت الله منتظری سال گذشته پس از سرکوب اعتراض های مردمی به نتیجه انتخابات در فتاوی و اظهار نظرهای مختلف تاکید کردند که حکومت اسلامی با رای و رضایت مردم مشروع و جایز است.</p>
<p dir="RTL">آیت الله منتظری در این باره در پاسخ به استفتایی از حجت الاسلام محسن کدیور دراین باره اعلام کرده بود که: &quot;تصدی افرادی که بخواهند با زور یا فریب و تقلب بر مناصب خود بمانند هیچ گونه مشروعیتی ندارد&quot;.</p>
<p dir="RTL">این مرجع تقلید برجسته شیعه همچنین با تاکید بر اینکه &quot;حاکم غیر عادل خود به خود معزول است&quot; درباره علائم شرعی &quot;ولایت جائر&quot; با اشاره غیر مستقیم به رهبر کنونی جمهوری اسلامی تصریح کرده بود: &quot;جور، مخالفت عمدی با احکام شرع و موازین عقل و میثاقهای ملی است که در قالب قانون درآمده باشد و کسی که متولی امور جامعه است و بدین گونه مخالفت می ورزد جائر و و لایتش جائرانه است.&quot;</p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>هشدار به آیت الله خامنه ای</strong></p>
<p dir="RTL">اظهارات اخیر مصباح یزدی در دفترنمایندگی&nbsp; آیت الله&nbsp; خامنه ای در قم&nbsp; در شرایطی است&nbsp; که در نیمه اردیبهشت ماه سال جاری علی اکبر محتشمی پور، عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز ضمن هشداری دوباره درباره قدرت گرفتن محمد تقی مصباح یزدی و شاگردانش گفت: &quot;فرقه مصباحیه كه من چند سال است روی آن تاكید می‌كنیم، بی‌كار ننشسته است اینها جریانی بسیار خطرناک و خشن هستند كه به هیچ كس رحم نمی‌كننند و نه امام را قبول داشته و دارند نه حتی آیت‌الله خامنه‌ای را و از ایشان پلی ساخته‌اند برای رسیدن به اهدافشان و وقتی اهدافشان رسیدند ریشه رهبری را هم می‌زنند.&quot;</p>
<p dir="RTL">وی با اشاره به اینکه &quot;جریانی در مملکت پشت پرده است که به دنبال انتقام‌جویی از امام و انقلاب است&quot; از &quot;فرقه مصباحیه&quot;، &quot;انجمن حجتیه&quot;، و &quot;بنیاد غدیر&quot; به عنوان سه طیف جریانی نام برده و افزود: &quot;من یقین دارم كه آقای مصباح یزدی اعتقادی به رهبری ندارد، آقای مصباح كه به امام اعتقادی نداشته و بعد از پیروزی انقلاب نه در جنگ و نه در جبهه و نه در مسئولیت‌هایی كه امام واگذار می‌كردند حاضر نشده كمک كند چطور فكر می‌كنید اعتقاد به آیت‌الله خامنه‌ای دارد؟&quot;&nbsp;</p>
<p dir="RTL">وی با تاکید بر اینکه &quot;این جریانات برای ضربه زدن و نابود كردن اندیشه و تفكر آیت الله خمینی و همه كسانی كه با اعتقاد برای اجرای اندیشه‌های او كار كرده‌اند تلاش می‌كند&quot; تصریح کرده بود که: &quot;این جریان برای ریشه‌كن كردن طرفداران واقعی امام و انقلاب گرفته و وقتی ریشه اینها را زدند به سراغ خود حضرت آیت‌الله خامنه‌ای می‌روند.&quot;</p>
<p dir="RTL">این اظهارات علی اکبر محتشمی پور سومین هشدار وی در مورد نفوذ &quot;فرقه مصباحیه&quot; در ساختار دولت مستقر در ایران بود. وی پیشتردر سال 85 و پس از آن در خرداد سال 87 نیز نسبت به گسترش نفوذ تدریجی مصباح یزدی و نزدیکان وی برای در دست گرفتن کامل قدرت در ایران هشدار داده و حتی در خرداد سال 87 طی سخنانی در اصفهان گفته بود: &quot;هیچ تفاوتی بین فرقه مصباحیه و طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد&nbsp;و افرادی که هیچ اهمیتی برای مردم، ملت ایران و جوانانی که به عنوان یک رکن از ارکان انقلاب برای امام مطرح بودند قائل نیستند، از افکار امام پیروی نمی کنند.&quot;</p>
<p dir="RTL">هشدار محتشمی پور به آیت الله خامنه ای نسبت به پیشروی فرقه مصباحیه در شرایطی بود که روزنامه جمهوری اسلامی پیش از این با انتشار مقاله ای درباره تحرکات مصباح یزدی و شاگردانش از وقوف رهبری جمهوری اسلامی به این مساله خبرداده و نوشته بود: &quot;در زمان انتخابات مجلس خبرگان در سال 85 حرکت خزنده او و شاگردانش برای در اختیار گرفتن کامل مجلس خبرگان با واکنش آیت الله خامنه ای مواجه و به رد صلاحیت پسر او و تعدادی دیگر از شاگردانش برای نامزدی در انتخابات مجلس خبرگان منجر شد.&quot;</p>
<p dir="RTL">با این حال اما پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته که با حمایت های آیت الله خامنه ای از محمود احمد نژاد و صف آرایی وی در مقابل اصلاح طلبان همراه بود، مصباح یزدی نیز با حمایت های آشکاری که از احمدی نژاد و مقام ولایت فقیه انجام داد، &nbsp;مجددا بر گسترش فعالیت ها و همچنین سخنرانی هایش با رضایت رهبری پرداخته است.</p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>گسترش فرقه مصباحیه </strong></p>
<p dir="RTL">با مرگ آیت الله خمینی و تعیین آیت الله خامنه ای از سوی مجلس خبرگان به عنوان ولی فقیه، صحنه سیاسی ایران نیز دچار تغییرات گسترده ای شد و به تدریج چهره های سیاسی جناح چپ و مجمع روحانیون مبارز که ارتباط نزدیکی با آیت الله خمینی داشتند از مناصب حکومتی کنار گذاشته شدند و چهره های جناح راست و نزدیکان به جامعه مدرسین و جامعه روحانیت قدرت بیشتری گرفتند.</p>
<p dir="RTL">شماری از دانش آموختگان مدرسه حقانی هم که با حمایت آیت الله قدوسی و آیت الله بهشتی در سال های نخست پس از انقلاب وارد قوه قضائیه و نهادهای امنیتی شده بودند، در غیاب استادان قبلی خود، این بار بستر های تازه ای برای حضور مصباح یزدی و همفکرانش در حکومت فراهم کردند.</p>
<p dir="RTL">نگاهی به فهرست شماری از دانش آموختگان حقانی از جمله علي رازيني، ابراهیم رئيسي، غلامحسين محسني اژه‌يي، علي فلاحيان، روح‌الله حسينيان، حجت الاسلام ميرحجازي، مصطفي پورمحمدي، رهبرپور، عباسعلی عليزاده، کاظم صديقي، علي مبشري، علي قدياني که در دو دهه گذشته و به ویژه در سال های اخیر مناصب مهم حکومتی، از وزارت اطلاعات تا حضور در دفتر آیت الله خامنه ای را داشته و دارند، نمایی از دامنه نفوذ آیت الله مصباح یزدی را نیز نشان می دهد.</p>
<p dir="RTL">اما مصباح یزدی شاگردان و مریدان دیگری هم دارد که اغلب محصول سال های حضور وی در موسسه در راه حق و پس از آن تاسیس یک موسسه آموزشی در قم است با نام &quot;موسسه آموزشی امام خمینی&quot;؛ محمود رجبی، مرتضی آقا تهرانی، محمد غروی، عباسعلی کدخدایی، غلامحسین الهام، قاسم روانبخش، محمدناصر سقای‌بی‌ریا، علیرضا پناهیان، همچون حمید رسایی، مجتبی ذالنور، حسین طائب و دیگر چهره های سیاسی و امنیتی و نظامی که از زمان به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد بیش از پیش در دولت، مجلس و نهادهای نظامی و امنیتی قدرت گرفته و در حوادث منتهی به کودتای انتخاباتی 22 خرداد و سرکوب مردم نقش موثری داشته اند، از شاگردان وی به شمار می روند.</p>
<p dir="RTL">مصباح یزدی و طیف شاگردان و مریدانش، اگر در گذشته عدم اعتقاد به &quot;جمهوریت&quot; را پنهان می کردند در سال های اخیر بارها به صورت علنی بر آن تاکید کرده و از جمله پس از به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد، مصباح یزدی به صراحت اعلام کرده که دولت وی &quot;دولت اسلامی و مقدمه ای برای تشکیل حکومت اسلامی است.&quot;</p>
<p dir="RTL">سخنان پیاپی مصباح یزدی در باره لزوم اعمال خشونت بر علیه مخالفان و منتقدان در خطبه های پیش از نماز جمعه تهران، در زمانی که محمد خاتمی از اسلام به عنوان دین صلح و مهربانی یاد می کرد، و همچنین سخنرانی های پیاپی مصباح در دوره های آموزشی فرماندهان سپاه و بسیج مبنی بر انتصاب ولی فقیه از سوی خدا و تاکید وی براینکه به رای مردم اعتقادی ندارد، موجب اعتراضهای بسیاری در سال های اصلاحات و همچنین سال های 85 تا 87 شد تا آنجا که مهدی کروبی، رسول منتجب نیا، محمد خاتمی، موسوی تبریزی، ایت الله توسلی، محمد انصاری، موسوی بجنوردی، مجید انصاری، و حتی هاشمی رفسنجانی به طور مستقیم یا ضمنی به این اظهارات اعتراض و آن را نشانه &quot;تحجر&quot; و &quot;طالبانیسم&quot; و &quot;مخالف نظر آیت الله خمینی در زمان تشکیل جمهوری اسلامی&quot; توصیف کردند.</p>
<p dir="RTL">اما آیت الله خامنه ای به جای مصباح یزدی به معترضان پاسخ داد و در شهریور سال 84 گفت: &quot;اتفاقاً كساني كه در مقابل جناح متعبد و پاي‌بند ايستادند، به يك معنا بيشتر به تحجر و به طالبانيسم نزديك‌ترند، چون آنها هم نسبت به آموخته‌ها و درس‌هاي غربي تحجر دارند. هرچه غربي‌ها گفتند، همان را صد درصد بايد اجرا كرد؛ اين تحجر نيست؟ تحجر همين است.&quot;</p>
<p dir="RTL">رهبر جمهوری اسلامی همچنین کسانی که مصباح یزدی را تئوری پرداز خشونت می دانند در همان سال 84 مورد حمله قرار داد و&nbsp; گفت که این خودشان هستند که &quot;حرف‌هاي قرون نوزدهمي، حرف‌هاي كهنه شده و حرف‌هاي منسوخ را مي‌آورند در جامعه مطرح مي‌كنند؛ چه در سياست، چه در اخلاق، چه در گرايش ديني، چه در شكل حكومت و چه در اقتصاد، متحجرانه و متعصبانه مي‌ايستند، اينكه بيشتر طالبانيسم است.&quot;</p>
<p dir="RTL">آیت الله مصباح یزدی هدف تمام فعالیت‌هایش را تشکیل حکومت اسلامی می داند و از 10 سال پیش ـ در اسفند سال ۱۳۷۹ ـ که گفت &quot;ما در فعاليت‌هایمان فقط نظام اسلامی را می‌خواهيم و بس. هرچيز ديگری كه می‌خواهيم، يا مقدمه است برای تحقق نظام اسلامی يا لوازمش است و اصالت ندارد&quot;، همان اهداف را پیگیری می کند.</p>
<p dir="RTL">چنانکه هفته نامه پرتو وابسته به &quot;موسسه امام خميني&quot; که ارگان مصباح يزدي به شمار مي رود، در زمستان 84 با انتشار يکي از سخنراني هاي اخير مصباح يزدي از قول او نوشت: &quot;تشکيل حکومت اسلامي يک واجب عمومي و از ضروريات دين است. هم چنين حفظ نظام و جلوگيري از اختلال آن يکي از واجبات عقلائيه به شمار مي آيد. زيرا بدون وجود حکومت اسلامي احکام اسلام اجرا نمي شود ودين حفظ نمي شود. مخصوصا در اين زمان که جهان وضع نابساماني دارد.&quot;</p>
<p dir="RTL">&nbsp;یک سال بعد در جریان انتخابات مجلس خبرگان رهبری، طیف گسترده ای از شاگردان مصباح یزدی و حتی فرزندش نیز به همراه خود وی برای ورود به مجلس خبرگان ثبت نام کردند. البته شورای نگهبان در سکوتی بی سابقه اغلب آن ها را رد صلاحیت کرد و باقی مانده شاگردان مصباح نیز که قرار بود با حمایت دولت به مجلس خبرگان راه یابند شکست سنگینی را متحمل شدند.</p>
<p dir="RTL">روزنامه جمهوری اسلامی هم روز 29 آذر 85 نوشت: &quot;در داخل کشور یک جریان نوظهور اما پر اشتها برای تسخیر مجلس خبرگان رهبری و پیاده کردن اهدافی که تشریح آنها فرصت دیگری می‌طلبد، خیز برداشته بود اما خوشبحتانه ناکام ماند.&quot;</p>
<p dir="RTL">این روزنامه تاکید کرده بود که: &quot;این جریان از یكطرف به دلیل برخورداری از تفكر افراطی فی نفسه خطرناک است و از طرف دیگر در انتخابات مجلس خبرگان رهبری اگر به پیروزی می‌رسید، تهدیدی برای رهبری انقلاب و نظام محسوب می‌شد.&quot;</p>
<p dir="RTL">روزنامه جمهوری اسلامی همچنین ادعا کرد که آیت الله خامنه ای خود به طور مستقیم در رد صلاحیت نزدیکان مصباح نقش داشته: &quot;نقش بی‌بدیل تاثیرگذار و سرنوشت ساز رهبر معظم انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای در سامان گرفتن ابعاد گوناگون انتخابات خبرگان رهبری بسیار كارساز و سرنوشت ساز بود.&quot;</p>
<p dir="RTL">مصباح یزدی در تسخیر کامل مجلس خبرگان در سال 85 ناکام ماند اما در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 وقتی میرحسین موسوی با حضور ناگهانی اش نگرانی آیت الله خامنه ای را برانگیخت، این بار نگرانی رهبر جمهوری اسلامی با اهداف آینده مصباح یزدی، شاگردان و مریدانش چنان به هم گره خورد که منجر به رویداد بی سابقه ای شد که از آن به عنوان &quot;کودتای انتخاباتی&quot; نام برده می شود؛ رویدادی که اصلاح طلبان از صحنه حکومت حذف شده را به زندان ها فرستاد و روحانیان نزدیک به آیت الله خمینی نیز مورد حملات، اتهام و فشارهای بی سابقه ای قرار گرفتند.</p>
<p dir="RTL">با این حال اما نگاهی به فعالترین حامیان آیت الله خامنه ای در ماه های اخیر و درجریان اعتراضات گسترده پس از انتخابات سال گذشته نشان می دهد که اغلب حامیان آیت الله خامنه ای اکنون همان شاگردان و مریدان آیت الله مصباح یزدی هستند؛ شاید از همین رو بود که علی اکبر محتشمی پور تاکید کرد که &quot;این فرقه پس از حذف نزدیکان آیت الله خمینی به سراغ آیت الله خامنه ای نیز خواهد رفت&quot;.</p>]]></content:encoded>
			<category>fa_secondnews</category>
			
			
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 01:28:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>مدودف جمهوری اسلامی خود را آماده می کند؟</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/02//-612f5aebd6.html</link>
			<description>سایت مشایی نیوز هم راه اندازی شد؛هر چند کسی تاکنون مسئولیت آن را بعهده نگرفته است .اما به گفته جهان نیوز این سایت توسط خود رییس دفتر رییس دولت راه اندازی شده است تا به گفته خودش «تخریب های صورت گرفته علیه وی را دسته بندی کند. »
البته جهان نیوز معتقد است این سایت در پی ساختن چهره ای سیاسی از مشایی است.در لوگوی این سایت تصویری از مشایی دیده میشود که احمدی نژاد از پشت سر در گوش او سخن میگوید.این تحول در حالی است که از یک  ماه گذشته باز مساله مشایی وسخنان اودر خصوص مکتب ایرانی بهانه ی حمله اصولگرایان منتقد احمدی نژاد در مجلس،علیه او شده؛کسانی چون احمد توکلی،علی مطهری، الیاس نادران وحتی نمایندگان همیشه مدافع دولت چون رسایی. نظریه عمومی در فضای سیاسی فعلا این است که مشایی در پی ریاست جمهور شدن است واحمدی نژاد در پی پیاده کردن مدل پوتین ـ مدودف .سخنان یک سال پیش احمدی نژاد هم که گفته بود برنامه های این دولت را دولت یازدهم ادامه میدهد، موید این نگرش است.

 حامیان دولت؛ منتقد مشایی

از مهم ترین پایگاههای انتقاد علیه مشایی غیر از مجلس، هیات های مذهبی ومداحان سرشناس طرفدار دولت هستند .در تازه ترین این اظهارات، منصور ارضی در مراسم عزاداری برای حضرت علی در مسجد ارک به جریان شناسی جریانهای مخالف نظام پرداخت .
به گزارش آفتاب این مداح گفت:&quot;در حال حاضر سه موج برای ضربه زدن به انقلاب و نظام و رهبری و ملت با هم هماهنگ هستند؛ اولین موج از خارج کشور است که می خواهند اقتدار رهبری را پایین بکشند یک زمان برای امام علی (ع) و امام حسن(ع) و امام حسین (ع) و بقیه ائمه اطهار(ع) و امروز هم برای ولی فقیه و ولی امر مسلمین که بعد از امام زمان (عج) هستند. موج دوم هم همین فتنه سبزهاست که اینها هم شروع کردند در همان راستای موج خارج از کشور حرکت می کنند&quot;. وی در ادامه افزود:&quot; یک گروه {ضاله شان }اعلام کردند که می خواهیم روز قدس دوباره شیطنت کنیم و من جا دارد همینجا عرض کنم عیبی ندارد بیایید، حزب الله هم هوشیار است و می داند چگونه با شما مقابله کند&quot;. حاج منصور ارضی جریان سوم را هم موضوع ایجاد ضعف بین سه قوه اعلام کرد و گفت:&quot;متاسفانه در راس این نفاق همین رئیس دفتر رئیس {جمهور} است که مقام {معظم} رهبری سه بار اعلام کردند این آقا دارد سه قوه را به هم میریزد و تعدیل این سه قوه نشان میدهد از بیرون هدایت میشود، اینها می خواهند داخل این حکومت اسلامی یک حکومت خود گردان صهیونیستی درست کنند به خاطر همین ایرانیان خارج از کشور را دعوت می کنند و ده ها میلیارد خرج می کنند.&quot;

هم مشروب هم رقص مختلط 

اشاره منصور ارضی به همایش ایرانیان خارج از کشور است که در تازه ترین اظهارات علیه این گردهمایی، الیاس نادران در مجلس سخنان جنجالی ایراد کرد؛ سخنانی که البته از سوی دولت تکذیب شد.به گزارش تابناک وی هفتم شهریور در سئوال از متکی زبان به انتقاد گشود وگفت:&quot; افراد معلوم الحالی که این شورا را اداره می‌کنند. یکدفعه همین آقا(مشایی) را بکنند وزیر امور خارجه و قال قضیه را بکنند! آنها با تاسیس این شورا به موازات وزارت خارجه می‌خواهد دستگاه دیپلماسی کشور را بی خاصیت کرده و قانون را دور بزنند و به مجلس پاسخگو نباشند.وزیر خارجه بگوید که اختیاراتی که دائما از وزارت خارجه سلب می‌شود و به افراد خاص داده می‌شود، تا کجا ادامه خواهد داشت؟ شاهدیم که برای امور جاری هم نمایندگان خاص به کشورهای خارجی می‌فرستند، آیا وزیر خارجه باید کارهایش را با آنها هماهنگ کند؟آیا شورای عالی ایرانیان خارج از کشور و اعزام نمایندگان ویژه به دیگر کشورها تشکیلات جدیدی خواهد بود؟&quot;  همه این سخنان مقدمه‌ای بود برای اینکه نادران به اجلاس اخیر ایرانیان خارج از کشور بپردازد و بگوید:&quot; برای ایرانیان داخل کشور چه می‌کنید که برای خارجی‌ها می‌خواهید بکنید که تازه بعد از 30 سال بیایند و از ما طلبکار باشند؟&quot;  وی افزود:&quot;برای این اجلاس ساواکی‌ها و دلال رابطه ایران و آمریکا را دعوت کرده و حقوق معوقه 30 ساله آنها را پرداخت کرده‌اند. خیلی از اینها اگر به طریق عادی می‌آمدند، مجرم بودند و باید پاسخگوی دستگاه قضایی باشند! آنوقت شما می‌گویید که به ایرانیان خارج از کشور بدهکارید؟ شما اول به ایرانیان داخل کشور بدهکارید که هشت سال جنگ را تحمل کرده‌اند و شهید داده‌اند. در آن دوران کجا بودند این آقایان ساواکی‌ها که به آنها بدهکارید؟شما بدهکارید اما مردم و نظام بدهکار نیستند!&quot; نادران ادامه داد:&quot; آنها خانه ایرانیان درست کردند که نه بودجه اش مشخص است و نه عملکردش. این آقا(مشایی) سال گذشته در سفر نیویورک با سفیر اسبق آمریکا در رژیم صهیونیستی مذاکره کرده است. متن این مذاکرات کجاست؟&quot;  نماینده تهران با بیان اینکه «من به این جریان مشکوکم که تحت مدیریت این آقا دارد کارهایی انجام می‌دهد»، ادامه داد:&quot; بعد رئیس جمهور در جمع دانشجویان این موارد را سطحی می‌دانند و می‌گویند که گیر دادن به اینکه پای یک خانمی به پای یک آقا خورده است، چه اهمیتی دارد! شما مطمئنید که فقط همین بوده؟ یا نمی‌دانید که در هتل مهمانان این برنامه رقص مختلط انجام شده و مشروب سرو کرده‌اند؟ بابودجه بیت المال این کارها چیست که می‌کنید؟ مجلس برای این 50 میلیارد تومان باید تحقیق و تفحص کند.&quot;  حسن ختام سخنان نادران هم این بود:&quot; این آقا را وهم بر داشته که می گوید اگر کاندیدا شود 9 میلیون بیشتر از احمدی‌نژاد رای می آورد&quot;!


مدل پوتین ـ مدودف 

تلاش مشایی برای ریاست جمهوری دور بعد به صورت شایعه دهان به دهان میچرخد.سعید حدادیان یک مداح دیگر که معمولا اظهارت تندی میکند نیز در ابتدای ماه رمضان در هیات عزاداری رزمندگان اسلام گفته بود مشایی برای ریاست جمهوری در تلاش است وحتی ستاد هایش را نیز از الان تشکیل داده است.اما مهم تر از این سخنان گفته های سردار احمد خورشیدی بود که پسرش داماد احمدی نژاد است ومانند مشایی با احمدی نژاد خویشاوند شده است .اما این سردار که دوسالی است منتقد احمدی نژاد شده، ودر انتخابات 88 نیز سخنان جنجالی نیز ایراد کرده ودر ستاد محسن رضایی فعال بود،در این مورد گفته است&quot;: مدل پوتین و مدودوف در ایران قابل اجرا نیست اما به نظر می‌رسد قرینه‌هایی درباره تلاش برای پیاده‌سازی این مدل در کشور دیده می‌شود. در حال حاضر تلاش زیادی می‌شود که از برخی چهره‌های نزدیک به آقای احمدی‌نژاد چهره‌سازی رسانه‌ای شود. به طور نمونه در مورد آقای مشایی که به عنوان رئیس دفتر آقای احمدی‌نژاد فعالیت می‌کند مباحث فراوانی طرح می‌شود.&quot;

وی همچنین با ذکر نکته ای تاریخی گفت:&quot;در ۱۸ تیرماه سال ۱۳۷۸ و جریان دانشگاه مقام {معظم }رهبری صحبت‌های مهمی داشتند. ایشان در ملاقات با مسؤولان نظام فرمودند نه ایران روسیه است و نه آقای خاتمی یلتسین. خوب است که بعضی‌ها بدانند که این کشور، کشوری است که مقام {معظم} رهبری حرف اول و آخر را می‌زنند. من خیلی تعجب می‌کنم که چطور بعضی‌ها می‌آیند پست ریاست جمهوری را قبول کنند بدون اینکه حدود و اختیاراتش را رعایت کنند. جایگاه ولی فقیه یک جایگاه الهی است و با جایگاه‌های دیگر مانند روسای سه قوه فرق می‌کند. بنابراین با وجود اینکه این اراده وجود دارد و در دستور کار عده‌ای قرارگرفته است. اما به نظر من این پروژه ناکام خواهد ماند. گزینه‌های طرح شده در این پروژه نه مورد تایید آقا و نه مردم و نه اصولگرایان است. اگر شما الان یک نظرسنجی انجام دهید درصد بسیار بالایی این موضوع را نخواهند پذیرفت و حتی عده‌ای آن را به چشم تمسخر می‌نگرند.&quot;


نماینده وِیژه به سبک آمریکا
در تحولی دیگر به تازگی رییس دولت به سبک روسای جمهور آمریکا که برای مسایل خاص در سیاست خارجی نماینده ای ویژه تعیین میکند، به این شیوه روی آورده وچهار نماینده ویژه انتخاب کرده است. حمید بقایی به عنوان نماینده ویژه خود در امور آسیا، محمد مهدی آخوندزاده را به عنوان نماینده ویژه در امور دریای خزر و ابوالفضل ظهره وند را به عنوان نماینده ویژه در امور افغانستان و رحیم مشایی نماینده در امور خاورمیانه شده است .کسی که دو سال پیش گفته بود ما با ملت اسراییل دوستی داریم . در این خصوص به گفته ایسنا قدرت الله علیخانی، نماینده فراکسیون اقلیت مجلس ایران گفته بود: &quot;احتمالا رئیس {جمهوری} با وزیر امور خارجه مشکل پیدا کرده است و این کارها را می کند تا وزیر امور خارجه استعفا دهد&quot;.
به گزارش سایت اطلاع رسانی دولت احمدی نژاد،او در حکمی با تقدیر از &quot;دانش، شایستگی ها و تجارب&quot; مشایی او را به این سمت منصوب کردو با اشاره به آنچه تلاش &quot;قدرت های سلطه گر&quot; برای &quot;تسلط&quot; بر منطقه خاور میانه نامید، نوشت: &quot;از این رو اتخاذ تدابیر هدفمند و هوشمندانه به منظور تعمیق روابط و گسترش همکاری های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی با کشورهای منطقه و ایجاد یا تقویت تشکل های منطقه ای، سلطه گران را در نابودی استعدادها و چپاول ثروت های مادی و معنوی خاورمیانه ناکام خواهد کرد.&quot;
اما به گزارش بی بی سی« بعضی از نمایندگان مجلس و چهره های سیاسی کشور، این اقدام را موازی کاری و ناشی از اختلافاتی دانسته بودند که میان محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری و وزارت امور خارجه پیدا شده است. برخی منابع خبری هم نوشته بودند که در جریان همایش جنجال برانگیز ایرانیان خارج از کشور در تهران که به ابتکار اسفندیار رحیم مشایی، نزدیک ترین مشاور و رئیس دفتر آقای احمدی نژاد برگزار شد، میان او و مسئولان وزارت امور خارجه اختلافات زیادی بروز کرده بود. تنهاچند روز پس از برگزاری این همایش آقای رحیم مشایی را به عنوان نماینده ویژه رئیس جمهوری در امور خاورمیانه معرفی شد.»

این البته تنها نظر نمایندگان مجلس نیست که این رفتار رییس دولت یک موازی کاری است؛ بنا به گزارش بی بی سی رهبر ایران هم چنین نظری دارد.ایت الله خامنه ای که به مناسبت هفته دولت  با هیات دولت دیدار کرد در این خصوص نظرش را ابراز داشت که خبر گزاری های مستقل از آن انتقاد تلویحی وغیر مستقیم رهبر از رییس جمهور یاد کردند .
 بی بی سی در گزارش این دیدار نوشت:&quot;آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران می گوید که مسائل مربوط به سیاست خارجی باید تنها توسط وزارت امور خارجه پیگیری شود و دولت باید از موازی کاری بپرهیزد.آقای خامنه ای در دیدار با رئیس جمهوری و اعضای هیأت دولت ایران گفت که «اعتماد به وزیران در چارچوب اختیارات و وظایفشان» از نکات مدیریتی ای است که باید مورد توجه هیأت دولت قرار گیرد.&quot;

پای تو ایستادم تا کجا؟!
سال گذشته نیز رهبر ایران از رییس دولت خواسته بود رحیم مشایی را از معاون اولی ریاست جمهوری بردارد؛ احمدی نژاد هم با یک هفته تاخیر وبا استناد به ماده 53 قانون اساسی به این کار تن داد .اما از سوی دیگر وزرای منتقد خود را از هیات دولت کنار گذاشت کسانی چون محسنی اژه ای،صفار هرندی ولنکرانی .اصولگرایان این رفتار رییس دولت را که به ماده ای از قانون اساسی برای کنار گذاشتن مشایی استناد کرد، رفتاری خارج از ولایت پذیری توصیف کردند چرا که از نظر آنها آیت الله خامنه ای در خصوص عزل مشایی &quot;حکم حکومتی &quot;داده بود وباید رییس دولت بی فوت وقت به آن پاسخ مثبت میداد .حال با گفته های تازه رهبر ایران در خصوص نمایندگان  ویژه در سیاست خارجی باید واکنش رییس دولت را دید.احمدی نژاد تاکنون به قیمت ریزش وانتقاد طرافدارانش،چه در مجلس مانند حمید رسایی وروح الله حسینیان چه در هیات های مذهبی مانند منصور ارضی وحدادیان، پای مشایی ایستاده ودفاع کرده است .اینگونه است که علی مطهری معتقد است رابطه احمدی نژاد ومشایی رابطه شیفتگی ومرید ومرادی است که مراد مشایی است ومرید رییس...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="news-author-section"><div class="news-author">اردلان صیامی</div></div> <img src="uploads/pics/mashaee_06.jpg" width="150" height="122" border="0" alt="" title="" /> <p>سایت مشایی نیوز هم راه اندازی شد؛هر چند کسی تاکنون مسئولیت آن را بعهده نگرفته است .اما به گفته جهان نیوز این سایت توسط خود رییس دفتر رییس دولت راه اندازی شده است تا به گفته خودش «تخریب های صورت گرفته علیه وی را دسته بندی کند. »</p>
<p>البته جهان نیوز معتقد است این سایت در پی ساختن چهره ای سیاسی از مشایی است.در لوگوی این سایت تصویری از مشایی دیده میشود که احمدی نژاد از پشت سر در گوش او سخن میگوید.این تحول در حالی است که از یک&nbsp; ماه گذشته باز مساله مشایی وسخنان اودر خصوص مکتب ایرانی بهانه ی حمله اصولگرایان منتقد احمدی نژاد در مجلس،علیه او شده؛کسانی چون احمد توکلی،علی مطهری، الیاس نادران وحتی نمایندگان همیشه مدافع دولت چون رسایی. نظریه عمومی در فضای سیاسی فعلا این است که مشایی در پی ریاست جمهور شدن است واحمدی نژاد در پی پیاده کردن مدل پوتین ـ مدودف .سخنان یک سال پیش احمدی نژاد هم که گفته بود برنامه های این دولت را دولت یازدهم ادامه میدهد، موید این نگرش است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>&nbsp;حامیان دولت؛ منتقد مشایی</strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>از مهم ترین پایگاههای انتقاد علیه مشایی غیر از مجلس، هیات های مذهبی ومداحان سرشناس طرفدار دولت هستند .در تازه ترین این اظهارات، منصور ارضی در مراسم عزاداری برای حضرت علی در مسجد ارک به جریان شناسی جریانهای مخالف نظام پرداخت .</p>
<p>به گزارش آفتاب این مداح گفت:&quot;در حال حاضر سه موج برای ضربه زدن به انقلاب و نظام و رهبری و ملت با هم هماهنگ هستند؛ اولین موج از خارج کشور است که می خواهند اقتدار رهبری را پایین بکشند یک زمان برای امام علی (ع) و امام حسن(ع) و امام حسین (ع) و بقیه ائمه اطهار(ع) و امروز هم برای ولی فقیه و ولی امر مسلمین که بعد از امام زمان (عج) هستند. موج دوم هم همین فتنه سبزهاست که اینها هم شروع کردند در همان راستای موج خارج از کشور حرکت می کنند&quot;.<br /> وی در ادامه افزود:&quot; یک گروه {ضاله شان }اعلام کردند که می خواهیم روز قدس دوباره شیطنت کنیم و من جا دارد همینجا عرض کنم عیبی ندارد بیایید، حزب الله هم هوشیار است و می داند چگونه با شما مقابله کند&quot;.<br /> حاج منصور ارضی جریان سوم را هم موضوع ایجاد ضعف بین سه قوه اعلام کرد و گفت:&quot;متاسفانه در راس این نفاق همین رئیس دفتر رئیس {جمهور} است که مقام {معظم} رهبری سه بار اعلام کردند این آقا دارد سه قوه را به هم میریزد و تعدیل این سه قوه نشان میدهد از بیرون هدایت میشود، اینها می خواهند داخل این حکومت اسلامی یک حکومت خود گردان صهیونیستی درست کنند به خاطر همین ایرانیان خارج از کشور را دعوت می کنند و ده ها میلیارد خرج می کنند.&quot;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>هم مشروب هم رقص مختلط </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>اشاره منصور ارضی به همایش ایرانیان خارج از کشور است که در تازه ترین اظهارات علیه این گردهمایی، الیاس نادران در مجلس سخنان جنجالی ایراد کرد؛ سخنانی که البته از سوی دولت تکذیب شد.به گزارش تابناک وی هفتم شهریور در سئوال از متکی زبان به انتقاد گشود وگفت:&quot; افراد معلوم الحالی که این شورا را اداره می‌کنند. یکدفعه همین آقا(مشایی) را بکنند وزیر امور خارجه و قال قضیه را بکنند! آنها با تاسیس این شورا به موازات وزارت خارجه می‌خواهد دستگاه دیپلماسی کشور را بی خاصیت کرده و قانون را دور بزنند و به مجلس پاسخگو نباشند.وزیر خارجه بگوید که اختیاراتی که دائما از وزارت خارجه سلب می‌شود و به افراد خاص داده می‌شود، تا کجا ادامه خواهد داشت؟ شاهدیم که برای امور جاری هم نمایندگان خاص به کشورهای خارجی می‌فرستند، آیا وزیر خارجه باید کارهایش را با آنها هماهنگ کند؟آیا شورای عالی ایرانیان خارج از کشور و اعزام نمایندگان ویژه به دیگر کشورها تشکیلات جدیدی خواهد بود؟&quot;<br /> <br /> همه این سخنان مقدمه‌ای بود برای اینکه نادران به اجلاس اخیر ایرانیان خارج از کشور بپردازد و بگوید:&quot; برای ایرانیان داخل کشور چه می‌کنید که برای خارجی‌ها می‌خواهید بکنید که تازه بعد از 30 سال بیایند و از ما طلبکار باشند؟&quot;<br /> <br /> وی افزود:&quot;برای این اجلاس ساواکی‌ها و دلال رابطه ایران و آمریکا را دعوت کرده و حقوق معوقه 30 ساله آنها را پرداخت کرده‌اند. خیلی از اینها اگر به طریق عادی می‌آمدند، مجرم بودند و باید پاسخگوی دستگاه قضایی باشند! آنوقت شما می‌گویید که به ایرانیان خارج از کشور بدهکارید؟ شما اول به ایرانیان داخل کشور بدهکارید که هشت سال جنگ را تحمل کرده‌اند و شهید داده‌اند. در آن دوران کجا بودند این آقایان ساواکی‌ها که به آنها بدهکارید؟شما بدهکارید اما مردم و نظام بدهکار نیستند!&quot;<br /> نادران ادامه داد:&quot; آنها خانه ایرانیان درست کردند که نه بودجه اش مشخص است و نه عملکردش. این آقا(مشایی) سال گذشته در سفر نیویورک با سفیر اسبق آمریکا در رژیم صهیونیستی مذاکره کرده است. متن این مذاکرات کجاست؟&quot;<br /> <br /> نماینده تهران با بیان اینکه «من به این جریان مشکوکم که تحت مدیریت این آقا دارد کارهایی انجام می‌دهد»، ادامه داد:&quot; بعد رئیس جمهور در جمع دانشجویان این موارد را سطحی می‌دانند و می‌گویند که گیر دادن به اینکه پای یک خانمی به پای یک آقا خورده است، چه اهمیتی دارد! شما مطمئنید که فقط همین بوده؟ یا نمی‌دانید که در هتل مهمانان این برنامه رقص مختلط انجام شده و مشروب سرو کرده‌اند؟ بابودجه بیت المال این کارها چیست که می‌کنید؟ مجلس برای این 50 میلیارد تومان باید تحقیق و تفحص کند.&quot;<br /> <br /> حسن ختام سخنان نادران هم این بود:&quot; این آقا را وهم بر داشته که می گوید اگر کاندیدا شود 9 میلیون بیشتر از احمدی‌نژاد رای می آورد&quot;!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>مدل پوتین ـ مدودف </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>تلاش مشایی برای ریاست جمهوری دور بعد به صورت شایعه دهان به دهان میچرخد.سعید حدادیان یک مداح دیگر که معمولا اظهارت تندی میکند نیز در ابتدای ماه رمضان در هیات عزاداری رزمندگان اسلام گفته بود مشایی برای ریاست جمهوری در تلاش است وحتی ستاد هایش را نیز از الان تشکیل داده است.اما مهم تر از این سخنان گفته های سردار احمد خورشیدی بود که پسرش داماد احمدی نژاد است ومانند مشایی با احمدی نژاد خویشاوند شده است .اما این سردار که دوسالی است منتقد احمدی نژاد شده، ودر انتخابات 88 نیز سخنان جنجالی نیز ایراد کرده ودر ستاد محسن رضایی فعال بود،در این مورد گفته است&quot;: مدل پوتین و مدودوف در ایران قابل اجرا نیست اما به نظر می‌رسد قرینه‌هایی درباره تلاش برای پیاده‌سازی این مدل در کشور دیده می‌شود. در حال حاضر تلاش زیادی می‌شود که از برخی چهره‌های نزدیک به آقای احمدی‌نژاد چهره‌سازی رسانه‌ای شود. به طور نمونه در مورد آقای مشایی که به عنوان رئیس دفتر آقای احمدی‌نژاد فعالیت می‌کند مباحث فراوانی طرح می‌شود.&quot;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>وی همچنین با ذکر نکته ای تاریخی گفت:&quot;در ۱۸ تیرماه سال ۱۳۷۸ و جریان دانشگاه مقام {معظم }رهبری صحبت‌های مهمی داشتند. ایشان در ملاقات با مسؤولان نظام فرمودند نه ایران روسیه است و نه آقای خاتمی یلتسین. خوب است که بعضی‌ها بدانند که این کشور، کشوری است که مقام {معظم} رهبری حرف اول و آخر را می‌زنند. من خیلی تعجب می‌کنم که چطور بعضی‌ها می‌آیند پست ریاست جمهوری را قبول کنند بدون اینکه حدود و اختیاراتش را رعایت کنند. جایگاه ولی فقیه یک جایگاه الهی است و با جایگاه‌های دیگر مانند روسای سه قوه فرق می‌کند. بنابراین با وجود اینکه این اراده وجود دارد و در دستور کار عده‌ای قرارگرفته است. اما به نظر من این پروژه ناکام خواهد ماند. گزینه‌های طرح شده در این پروژه نه مورد تایید آقا و نه مردم و نه اصولگرایان است. اگر شما الان یک نظرسنجی انجام دهید درصد بسیار بالایی این موضوع را نخواهند پذیرفت و حتی عده‌ای آن را به چشم تمسخر می‌نگرند.&quot;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>نماینده وِیژه به سبک آمریکا</strong></p>
<p>در تحولی دیگر به تازگی رییس دولت به سبک روسای جمهور آمریکا که برای مسایل خاص در سیاست خارجی نماینده ای ویژه تعیین میکند، به این شیوه روی آورده وچهار نماینده ویژه انتخاب کرده است. حمید بقایی به عنوان نماینده ویژه خود در امور آسیا، محمد مهدی آخوندزاده را به عنوان نماینده ویژه در امور دریای خزر و ابوالفضل ظهره وند را به عنوان نماینده ویژه در امور افغانستان و رحیم مشایی نماینده در امور خاورمیانه شده است .کسی که دو سال پیش گفته بود ما با ملت اسراییل دوستی داریم . در این خصوص به گفته ایسنا قدرت الله علیخانی، نماینده فراکسیون اقلیت مجلس ایران گفته بود: &quot;احتمالا رئیس {جمهوری} با وزیر امور خارجه مشکل پیدا کرده است و این کارها را می کند تا وزیر امور خارجه استعفا دهد&quot;.</p>
<p>به گزارش سایت اطلاع رسانی دولت احمدی نژاد،او در حکمی با تقدیر از &quot;دانش، شایستگی ها و تجارب&quot; مشایی او را به این سمت منصوب کردو با اشاره به آنچه تلاش &quot;قدرت های سلطه گر&quot; برای &quot;تسلط&quot; بر منطقه خاور میانه نامید، نوشت: &quot;از این رو اتخاذ تدابیر هدفمند و هوشمندانه به منظور تعمیق روابط و گسترش همکاری های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی با کشورهای منطقه و ایجاد یا تقویت تشکل های منطقه ای، سلطه گران را در نابودی استعدادها و چپاول ثروت های مادی و معنوی خاورمیانه ناکام خواهد کرد.&quot;</p>
<p>اما به گزارش بی بی سی« بعضی از نمایندگان مجلس و چهره های سیاسی کشور، این اقدام را موازی کاری و ناشی از اختلافاتی دانسته بودند که میان محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری و وزارت امور خارجه پیدا شده است. برخی منابع خبری هم نوشته بودند که در جریان همایش جنجال برانگیز ایرانیان خارج از کشور در تهران که به ابتکار اسفندیار رحیم مشایی، نزدیک ترین مشاور و رئیس دفتر آقای احمدی نژاد برگزار شد، میان او و مسئولان وزارت امور خارجه اختلافات زیادی بروز کرده بود. تنهاچند روز پس از برگزاری این همایش آقای رحیم مشایی را به عنوان نماینده ویژه رئیس جمهوری در امور خاورمیانه معرفی شد.»</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>این البته تنها نظر نمایندگان مجلس نیست که این رفتار رییس دولت یک موازی کاری است؛ بنا به گزارش بی بی سی رهبر ایران هم چنین نظری دارد.ایت الله خامنه ای که به مناسبت هفته دولت&nbsp; با هیات دولت دیدار کرد در این خصوص نظرش را ابراز داشت که خبر گزاری های مستقل از آن انتقاد تلویحی وغیر مستقیم رهبر از رییس جمهور یاد کردند .</p>
<p>&nbsp;بی بی سی در گزارش این دیدار نوشت:&quot;آیت الله علی خامنه ای، رهبر ایران می گوید که مسائل مربوط به سیاست خارجی باید تنها توسط وزارت امور خارجه پیگیری شود و دولت باید از موازی کاری بپرهیزد<strong>.</strong>آقای خامنه ای در دیدار با رئیس جمهوری و اعضای هیأت دولت ایران گفت که «اعتماد به وزیران در چارچوب اختیارات و وظایفشان» از نکات مدیریتی ای است که باید مورد توجه هیأت دولت قرار گیرد.&quot;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>پای تو ایستادم تا کجا؟!</strong></p>
<p>سال گذشته نیز رهبر ایران از رییس دولت خواسته بود رحیم مشایی را از معاون اولی ریاست جمهوری بردارد؛ احمدی نژاد هم با یک هفته تاخیر وبا استناد به ماده 53 قانون اساسی به این کار تن داد .اما از سوی دیگر وزرای منتقد خود را از هیات دولت کنار گذاشت کسانی چون محسنی اژه ای،صفار هرندی ولنکرانی .اصولگرایان این رفتار رییس دولت را که به ماده ای از قانون اساسی برای کنار گذاشتن مشایی استناد کرد، رفتاری خارج از ولایت پذیری توصیف کردند چرا که از نظر آنها آیت الله خامنه ای در خصوص عزل مشایی &quot;حکم حکومتی &quot;داده بود وباید رییس دولت بی فوت وقت به آن پاسخ مثبت میداد .حال با گفته های تازه رهبر ایران در خصوص نمایندگان&nbsp; ویژه در سیاست خارجی باید واکنش رییس دولت را دید.احمدی نژاد تاکنون به قیمت ریزش وانتقاد طرافدارانش،چه در مجلس مانند حمید رسایی وروح الله حسینیان چه در هیات های مذهبی مانند منصور ارضی وحدادیان، پای مشایی ایستاده ودفاع کرده است .اینگونه است که علی مطهری معتقد است رابطه احمدی نژاد ومشایی رابطه شیفتگی ومرید ومرادی است که مراد مشایی است ومرید رییس دولت.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>]]></content:encoded>
			<category>fa_news</category>
			
			
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 01:26:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>حتی گربه ایرانی</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/02//-41567621f9.html</link>
			<description>&quot;سربازان ولایت&quot; که  لابد تاکید رهبر رابر  &quot;لزوم وحدت&quot; آویزه گوش دارند، بعد از محاصره خانه مهدی کروبی، سراغ زهرا رهنورد می روند ودر خیابان از او بازجوئی می کنند: &quot;طفره نرو! جواب سئوال های ما را بده که زمان انقلاب کجا بودی و چکار می کردی؟&quot;
کیهان کشف می کند معاون سابق سازمان آژانس اتمی همکار مدیر مسئول این روزنامه، یعنی بازجوست و البته در سازمان سیا. نامه های مردم را به امام زمان نمی رسانند وخمیرمی کنند وذوالنور   جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه می گوید: &quot;آمریکا به سربازانش مأموریت داده‌كه هر كجا امام زمان را دیدند فورا اورا بکشند&quot;، دانشجویان می نویسند: &quot;وزیر علوم نه درد دین دارد و نه درد پیشرفت کشور.&quot;
در سیاست خارجی&quot; ادب و اخلاق اسلامی&quot; رابه اوج می رسانند:رسانه دولتی ایران بانوی اول فرانسه را &quot; فاحشه&quot; می نامد. خانم کارلا برونی را متهم می کنند که زندگی نيکولا سارکوزی رئيس جمهوری فرانسه را از هم پاشيده و با او ازدواج کرده است. سکینه آشتیانی به خبر روز دنیاتبدیل شده و خانم کارلا برونی- همسر نیکلا سرکوزی- بخاطر دفاع ازاو دشنام می شنود.
در دروغگوئی از گوبلز پیشی می گیرند؛ وزیر خارجه دولت کودتا به اشپیگل می گوید: &quot;اعدام سیاسی نداریم.&quot;

 خانمها! آقایان!
آخر زمان نشده است. درهفته دوم شهریور1389 هستیم؛ و فاطمه کروبی هویت  عاملان این عملیات و سخنان طالبانی را درنامه ای رسانه ای می کند: &quot;نوکیسه های بی هویت&quot; و از فرمانده کل شان- که احمد خاتمی به صراحت می گویدجانشين امام زمان است - می پرسد: &quot;آقای خامنه ای آيا جنابعالی بنام حفظ نظام، تخريب و اينگونه رفتارها غير اخلاقی را مجاز و مشروع می دانيد؟&quot;
&quot;فاطمه&quot; در نامه سرگشاده اش می نویسد: &quot;سربازان ولایت اوج وحشيگيری خود را با بکارگيری الفاظ سخيف عليه همسرم و خانواده، شعار نويسی بر ديوار مجتمع و همسايگان و تخريب اموال نشان دادند. اين جرايم مشهود بنام حمايت از حضرتعالی و در مقابل نيروی انتظامی صورت گرفت و جالب 
آنکه اين نيرو حتی جرات نزديک شدن به اين جماعت تحت الحمايه را نداشت&quot;.
&quot;فاطمه&quot; و خانواده اش تحت فشارند، چون مهدی کروبی هنوز دست ازمقاومت نکشیده ودامان مردم را رها نکرده است، و تازه این هفته می گوید: &quot;دستان شورای نگهبان آلوده خیانت به رای مردم است.&quot; و: &quot;تعرض به مرجعيت شيعه به هيچ وجه پذيرفته نيست. حرمت شکنی و تعرض به مراجع و آيات عظام، ساختار شکنی است. نمی دانم چگونه است که برخی براحتی ساختار شکنی می کنند و قانون نيز گريبان آنان را نمی گيرد.&quot;
زهرا رهنورد، چوب ادامه مقاومت در برابر کودتاچیان و حرفهای این هفته همسرش میر حسین موسوی را می خورد که همه می دانند، نظر اوهم هست: &quot;با ترس از سرکوب، ترس از اعتراف گیری، ترس از بیکاری و تورم، ترس از تهاجم خارجی، ترس از شنود و دخالت در امور شخصی، ترس از چک های بی محل، ترس از فساد سازمان یافته، ترس از قاضی هایی که از بازجو ها دستور می گیرند و ایمان خود را با لباس های تیره و قیرگون ظلم می پوشانند امنیت بدست نمی آید.&quot;
همسران هفت فعال اصلاح‌طلبی که پیش از این علیه فرماندهان قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران اعلام  &quot;جرم کرده‌اند&quot;، همراه &quot;فاطمه&quot; و &quot;زهرا&quot;  اند. آنها در نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه اعلام می کنند که شکایت همسران خود را تا حصول نتیجه نهایی پیگیری خواهند کرد.

عملیات و سخنان طالبانی اما تمامی ندارد.آمارهای مرکز آمار نشان می‌دهد در ۵ سال گذشته ۷۳۰ هزار کشاورز ایرانی بیکار شده‌اند و جمعیت بیکاران ایران تا 5 میلیون نفر یک قدم فاصله دارد. &quot;سنگ قبر ارومیه&quot; عملا تراشیده شده است.وزیر علوم مژده می دهد: &quot;دانشگاه مخالف فرهنگ بسیجی با خاک یکسان می‌شود.&quot; از برگزاری مراسم یادبود اعدام شدگان سال ۶۷ در خاوران جلوگیری می کنند؛ و روزنامه جمهوری اسلامی نگرانیش این است: &quot;حذف روز جمهوری اسلامی چرا؟ ۱۳ فروردين را که هيچ ريشه‌ای ندارد و يک پندار خرافی است حذف کنيد.&quot;
               
همه اینها مقدمه چینی برای سه روزه کردن تعطیلات عید فطر، حذف سیزده بدر و پیگیری کودتای خزنده برای برای براندازی نوروز است. هر چیز ایرانی حذف باید گردد، حتی گربه ایرانی.  عليرضا کريمی، مدير کل دفتر تبليغات و اطلاع‌رسانی وزارت ارشاد اسلامی اعلام می کند با توجه به استفتايی که از دفتر آيت‌الله مکارم شيرازی در اين خصوص شده، چاپ و انتشار آگهی‌‌های مربوط به حيوانات خانگی به ويژه سگ و گربه در روز‌‌نامه‌ها و ساير رسانه‌ها شرعاً دارای اشکال و ممنوع است.
در اینطور فضائی نگرانی مسئولين کشور از شعار &quot;نه غزه نه لبنان جانم فدای ايران&quot; در روز قدس  که  دانشجونيوز گزارش می کند، امر عجیبی است؟ آنهم وقتی مصباح يزدی خبر  می دهد: &quot;دارودسته شيطان بيکار ننشسته‌اند و اختلافات به صورت تصاعدی رو به افزايش است.&quot; راست هم می گویدمبشر سخنان رهبری. 216 نماینده مجلس به سبک تماشگران فوتبال از تعلیق مرتضوی تشکر می کنند. این همان&quot; قاضی شجاع و جوان&quot; محبوب رهبر است که حالا نوبت قربانی شدنش رسیده است.
سایت آفتاب می پرسد: آيا احمدی‌نژاد  &quot;هيتلر جديد&quot; است؟!
حاج سعید حدادیان یکی از مداحان درباری و از نسبت دهندگان رحیم مشائی به اسافل اعضاء، این هفته می فرمایند: &quot;آقای احمدی‌نژاد فردی لجباز، قد و ضد روحانيت است. لجبازی و قدی هم از صفات شيطان است. احمدی‌نژاد ديگر جزو حزب‌اللهی‌ها نيست. نه بنده و نه حاج منصور [ارضی] و ديگران، دیگر آقای احمدی‌نژاد را قبول نداريم.&quot;
و احمدی نژاد، در سطح جهان به عملیات طالبانی مشغول است. کاررا به جائی رسانده که رئیس جمهور فرانسه به صراحت از دخالت نظامی می گوید: &quot;ایران قلب بحران های شدید در جهان است که از پاکستان آغاز و تا دولت های آفریقایی ادامه دارد. ایران خشونت و افراط گرایی را در منطقه تغذیه می‌کند. این کشور به ویژه تهدید اساسی برای امنیت بین‌الملل در زمینه گسترش سلاح هسته‌ای است. درصورت عدم توقف برنامه هسته‌ای ایران همه در منطقه سلاح هسته‌ای خواهند داشت یا اینکه مجبور به دخالت نظامی در موضوع ایران خواهیم شد.&quot;
تبدیل معاون سابق آژانس در 63 سالگی به بازجو، درهمین متن قابل دست یابی است: &quot;ايران ذخيره کافی اورانيوم غنی شده برای ساخت يکی دو بمب اتمی دارد.&quot;  حرفی که شیمون پرز دنبالش را می گیرد: &quot;اسرائیل و جهان در معرض تهدید حکومت غیرمسئول و خطرناک ایران قرار دارند و بعید نیست که ایران با دستیابی به سلاح هسته‌ای، در استفاده از آن تردید نکند&quot;.
و حالا فقط کاسترو نیست که هشدار به نزدیکی جنگ می دهد. ایاد علاوی، نخست وزیر پیشین عراق، حرف مهم هفته اش این است: &quot;ما به بحرانی شبیه وضعیت کوبا در اکتبر سال ۱۹۶۲ نزدیک می‌شویم و در همه جا سموم جنگ به مشام می‌رسد. احتمال حمله به ایران زیاد است.&quot;
حرف های رحیم صفوی فرمانده سابق سپاه هم  شنیدنی است:&quot;حوادثی در کمین است که ما بر آنها مدیریت نداریم.در یک شرایط فوق العاده پیچیده سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، ‌امنیتی و اجتماعی، چه ازنظرمسایل منطقه‌ای و جهانی و مسایل مربوط به محیط ملی‌مان قرار گرفته‌ایم. حوادث آینده نامشخص است و ما بر آن‌ها مدیریت نداریم.&quot; 
منوچهر متكي در مصاحبه با مجله آلماني &quot;اشپيگل&quot; صراحت تمام دارد: &quot;هرکس به ايران حمله كند، پشيمان خواهدشد.&quot;
 هفته دوم شهریور و ماه رمضان پایان می گیرد. فردا روز قدس است که سال پیش درمتن جنبش سبز، برای اولین بار ایرانی شد.
&quot;نوکیسه های بی ریشه&quot; که رخت &quot;سربازان بدنام امام زمان&quot; بر تن دارند و یا جامه &quot;سربازان ولایت&quot; به خیابان ها خواهند آمد؛ نابودی اسرائیل را فریاد خواهند کرد. میر حسین موسوی راست می گوید:
- آقایان، با تهدید جهان ایران را به کام فاجعه می برند.
مردم ایران، اگر اجازه راه پیمائی بیابند، فریاد تاریخی خودرا سر خواهند داد:
- نه غزه، نه لبنان  جانم فدای...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="news-author-section"><div class="news-author-image"><img src="uploads/pics/hoshangasadi_01.jpg" width="50" height="50" border="0" alt="" title="" /></div><div class="news-author">هوشنگ اسدی</div></div>  <p dir="RTL">&quot;سربازان ولایت&quot; که&nbsp; لابد تاکید رهبر رابر&nbsp; &quot;لزوم وحدت&quot; آویزه گوش دارند، بعد از محاصره خانه مهدی کروبی، سراغ زهرا رهنورد می روند ودر خیابان از او بازجوئی می کنند: &quot;طفره نرو! جواب سئوال های ما را بده که زمان انقلاب کجا بودی و چکار می کردی؟&quot;</p>
<p dir="RTL">کیهان کشف می کند معاون سابق سازمان آژانس اتمی همکار مدیر مسئول این روزنامه، یعنی بازجوست و البته در سازمان سیا. نامه های مردم را به امام زمان نمی رسانند وخمیرمی کنند وذوالنور&nbsp;&nbsp; جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه می گوید: &quot;آمریکا به سربازانش مأموریت داده‌كه هر كجا امام زمان را دیدند فورا اورا بکشند&quot;، دانشجویان می نویسند: &quot;وزیر علوم نه درد دین دارد و نه درد پیشرفت کشور.&quot;</p>
<p dir="RTL">در سیاست خارجی&quot; ادب و اخلاق اسلامی&quot; رابه اوج می رسانند:رسانه دولتی ایران بانوی اول فرانسه را&nbsp;&quot;&nbsp;فاحشه&quot; می نامد. خانم کارلا برونی را متهم می کنند که زندگی نيکولا سارکوزی رئيس جمهوری فرانسه را از هم پاشيده و با او ازدواج کرده است. سکینه آشتیانی به خبر روز دنیاتبدیل شده و خانم کارلا برونی- همسر نیکلا سرکوزی- بخاطر دفاع ازاو دشنام می شنود.</p>
<p dir="RTL">در دروغگوئی از گوبلز پیشی می گیرند؛ وزیر خارجه دولت کودتا به اشپیگل می گوید: &quot;اعدام سیاسی نداریم.&quot;</p>
<p dir="RTL"><a href="file:///C:%5Chaatef" target="_blank" ><img src="fileadmin/images/articles/news/2009/1.JPG" width="87" height="86" alt="" /></a></p>
<p dir="RTL">&nbsp;خانمها! آقایان!</p>
<p dir="RTL">آخر زمان نشده است. درهفته دوم شهریور1389 هستیم؛ و فاطمه کروبی هویت&nbsp; عاملان این عملیات و سخنان طالبانی را درنامه ای رسانه ای می کند: &quot;نوکیسه های بی هویت&quot; و از فرمانده کل شان- که احمد خاتمی به صراحت می گویدجانشين امام زمان است - می پرسد: &quot;آقای خامنه ای آيا جنابعالی بنام حفظ نظام، تخريب و اينگونه رفتارها غير اخلاقی را مجاز و مشروع می دانيد؟&quot;</p>
<p dir="RTL">&quot;فاطمه&quot; در نامه سرگشاده اش می نویسد: &quot;سربازان ولایت اوج وحشيگيری خود را با بکارگيری الفاظ سخيف عليه همسرم و خانواده، شعار نويسی بر ديوار مجتمع و همسايگان و تخريب اموال نشان دادند. اين جرايم مشهود بنام حمايت از حضرتعالی و در مقابل نيروی انتظامی صورت گرفت و جالب </p>
<p dir="RTL">آنکه اين نيرو حتی جرات نزديک شدن به اين جماعت تحت الحمايه را نداشت&quot;.</p>
<p dir="RTL">&quot;فاطمه&quot; و خانواده اش تحت فشارند، چون مهدی کروبی هنوز دست ازمقاومت نکشیده ودامان مردم را رها نکرده است، و تازه این هفته می گوید: &quot;دستان شورای نگهبان آلوده خیانت به رای مردم است.&quot; و: &quot;تعرض به مرجعيت شيعه به هيچ وجه پذيرفته نيست. حرمت شکنی و تعرض به مراجع و آيات عظام، ساختار شکنی است. نمی دانم چگونه است که برخی براحتی ساختار شکنی می کنند و قانون نيز گريبان آنان را نمی گيرد.&quot;</p>
<p dir="RTL">زهرا رهنورد، چوب ادامه مقاومت در برابر کودتاچیان و حرفهای این هفته همسرش میر حسین موسوی را می خورد که همه می دانند، نظر اوهم هست: &quot;با ترس از سرکوب، ترس از اعتراف گیری، ترس از بیکاری و تورم، ترس از تهاجم خارجی، ترس از شنود و دخالت در امور شخصی، ترس از چک های بی محل، ترس از فساد سازمان یافته، ترس از قاضی هایی که از بازجو ها دستور می گیرند و ایمان خود را با لباس های تیره و قیرگون ظلم می پوشانند امنیت بدست نمی آید.&quot;</p>
<p dir="RTL">همسران هفت فعال اصلاح‌طلبی که پیش از این علیه فرماندهان قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران اعلام &nbsp;&quot;جرم کرده‌اند&quot;، همراه &quot;فاطمه&quot; و &quot;زهرا&quot;&nbsp; اند. آنها در نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه اعلام می کنند که شکایت همسران خود را تا حصول نتیجه نهایی پیگیری خواهند کرد.</p>
<p dir="RTL"><a href="file:///C:%5Chaatef" target="_blank" ><img src="fileadmin/images/articles/news/2009/1.JPG" width="94" height="93" alt="" /></a></p>
<p dir="RTL">عملیات و سخنان طالبانی اما تمامی ندارد.آمارهای مرکز آمار نشان می‌دهد در ۵ سال گذشته ۷۳۰ هزار کشاورز ایرانی بیکار شده‌اند و جمعیت بیکاران ایران تا 5 میلیون نفر یک قدم فاصله دارد. &quot;سنگ قبر ارومیه&quot; عملا تراشیده شده است.وزیر علوم مژده می دهد: &quot;دانشگاه مخالف فرهنگ بسیجی با خاک یکسان می‌شود.&quot; از برگزاری مراسم یادبود اعدام شدگان سال ۶۷ در خاوران جلوگیری می کنند؛ و روزنامه جمهوری اسلامی نگرانیش این است: &quot;حذف روز جمهوری اسلامی چرا؟ ۱۳ فروردين را که هيچ ريشه‌ای ندارد و يک پندار خرافی است حذف کنيد.&quot;</p><div><table class="" dir="rtl" align="left" border="0" cellpadding="0">  <tbody><tr>   <td style="background: none repeat scroll 0% 0% white; padding: 0.75pt;"><p dir="RTL" class="MsoNormal" style="margin-bottom: 0.0001pt; text-align: right; line-height: normal; direction: rtl; unicode-bidi: embed;">&nbsp;</p></td>  </tr> </tbody></table></div><p dir="RTL">همه اینها مقدمه چینی برای سه روزه کردن تعطیلات عید فطر، حذف سیزده بدر و پیگیری کودتای خزنده برای برای براندازی نوروز است. هر چیز ایرانی حذف باید گردد، حتی گربه ایرانی.<br /> <br /> عليرضا کريمی، مدير کل دفتر تبليغات و اطلاع‌رسانی وزارت ارشاد اسلامی اعلام می کند با توجه به استفتايی که از دفتر آيت‌الله مکارم شيرازی در اين خصوص شده، چاپ و انتشار آگهی‌‌های مربوط به حيوانات خانگی به ويژه سگ و گربه در روز‌‌نامه‌ها و ساير رسانه‌ها شرعاً دارای اشکال و ممنوع است.</p>
<p dir="RTL">در اینطور فضائی نگرانی مسئولين کشور از شعار &quot;نه غزه نه لبنان جانم فدای ايران&quot; در روز قدس &nbsp;که&nbsp; دانشجونيوز گزارش می کند، امر عجیبی است؟ آنهم وقتی مصباح يزدی خبر&nbsp; می دهد: &quot;دارودسته شيطان بيکار ننشسته‌اند و اختلافات به صورت تصاعدی رو به افزايش است.&quot; راست هم می گویدمبشر سخنان رهبری. 216 نماینده مجلس به سبک تماشگران فوتبال از تعلیق مرتضوی تشکر می کنند. این همان&quot; قاضی شجاع و جوان&quot; محبوب رهبر است که حالا نوبت قربانی شدنش رسیده است.</p>
<p dir="RTL">سایت آفتاب می پرسد: آيا احمدی‌نژاد &nbsp;&quot;هيتلر جديد&quot; است؟!</p>
<p dir="RTL">حاج سعید حدادیان یکی از مداحان درباری و از نسبت دهندگان رحیم مشائی به اسافل اعضاء، این هفته می فرمایند: &quot;آقای احمدی‌نژاد فردی لجباز، قد و ضد روحانيت است. لجبازی و قدی هم از صفات شيطان است. احمدی‌نژاد ديگر جزو حزب‌اللهی‌ها نيست. نه بنده و نه حاج منصور [ارضی] و ديگران، دیگر آقای احمدی‌نژاد را قبول نداريم.&quot;</p>
<p dir="RTL">و احمدی نژاد، در سطح جهان به عملیات طالبانی مشغول است. کاررا به جائی رسانده که رئیس جمهور فرانسه به صراحت از دخالت نظامی می گوید: &quot;ایران قلب بحران های شدید در جهان است که از پاکستان آغاز و تا دولت های آفریقایی ادامه دارد. ایران خشونت و افراط گرایی را در منطقه تغذیه می‌کند. این کشور به ویژه تهدید اساسی برای امنیت بین‌الملل در زمینه گسترش سلاح هسته‌ای است. درصورت عدم توقف برنامه هسته‌ای ایران همه در منطقه سلاح هسته‌ای خواهند داشت یا اینکه مجبور به دخالت نظامی در موضوع ایران خواهیم شد.&quot;</p>
<p dir="RTL">تبدیل معاون سابق آژانس در 63 سالگی به بازجو، درهمین متن قابل دست یابی است: &quot;ايران ذخيره کافی اورانيوم غنی شده برای ساخت يکی دو بمب اتمی دارد.&quot; <br /> حرفی که شیمون پرز دنبالش را می گیرد: &quot;اسرائیل و جهان در معرض تهدید حکومت غیرمسئول و خطرناک ایران قرار دارند و بعید نیست که ایران با دستیابی به سلاح هسته‌ای، در استفاده از آن تردید نکند&quot;.</p>
<p dir="RTL">و حالا فقط کاسترو نیست که هشدار به نزدیکی جنگ می دهد. ایاد علاوی، نخست وزیر پیشین عراق، حرف مهم هفته اش این است: &quot;ما به بحرانی شبیه وضعیت کوبا در اکتبر سال ۱۹۶۲ نزدیک می‌شویم و در همه جا سموم جنگ به مشام می‌رسد. احتمال حمله به ایران زیاد است.&quot;</p>
<p dir="RTL">حرف های رحیم صفوی فرمانده سابق سپاه هم&nbsp; شنیدنی است:&quot;حوادثی در کمین است که ما بر آنها مدیریت نداریم.در یک شرایط فوق العاده پیچیده سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، ‌امنیتی و اجتماعی، چه ازنظرمسایل منطقه‌ای و جهانی و مسایل مربوط به محیط ملی‌مان قرار گرفته‌ایم. حوادث آینده نامشخص است و ما بر آن‌ها مدیریت نداریم.&quot;&nbsp;</p>
<p dir="RTL">منوچهر متكي در مصاحبه با مجله آلماني &quot;اشپيگل&quot; صراحت تمام دارد: &quot;هرکس به ايران حمله كند، پشيمان خواهدشد.&quot;</p>
<p dir="RTL">&nbsp;هفته دوم شهریور و ماه رمضان پایان می گیرد. فردا روز قدس است که سال پیش درمتن جنبش سبز، برای اولین بار ایرانی شد.</p>
<p dir="RTL">&quot;نوکیسه های بی ریشه&quot; که رخت &quot;سربازان بدنام امام زمان&quot; بر تن دارند و یا جامه &quot;سربازان ولایت&quot; به خیابان ها خواهند آمد؛ نابودی اسرائیل را فریاد خواهند کرد. میر حسین موسوی راست می گوید:</p>
<p dir="RTL">- آقایان، با تهدید جهان ایران را به کام فاجعه می برند.</p>
<p dir="RTL">مردم ایران، اگر اجازه راه پیمائی بیابند، فریاد تاریخی خودرا سر خواهند داد:</p>
<p>- نه غزه، نه لبنان&nbsp; جانم فدای ایران</p>]]></content:encoded>
			<category>نگاه هفته</category>
			
			
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 01:19:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>آنها از مردگان هم می ترسند</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/02//-95aaf6b499.html</link>
			<description>با خانواده اعدام شدگان 19 اردبیهشت ـ فرزاد کمانگر، شیرین علم هولی، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان ـ  در شرایطی به گفتگو نشسته ایم، که پس از  گذشت 113 روز از اعدام ها، هنوز پیکر عزیزانشان را به آنها تحویل نداده اند. تعدادی از آنها از مصاحبه با رسانه ها منع شده اند و آن دسته هم که حاضر به گفتگو هستند، می گویندتلاشهایشان جهت &quot;تحویل پیکرهای جانباختگان بی نتیجه مانده است&quot;. حامیان حقوق بشر و فعالان سیاسی کرد نیز در مصاحبه با روز می گویند  خودداری از تحویل دادن پیکر اعدام شدگان سیاسی در کردستان، پدیده ی تازه ای نیست و از همان سالهای اول انقلاب، مسئولان حکومتی عمدتا هیچ  پیکری را به خانواده ها تحویل نداده اند. 
 
پیکرها در قلب آنانیست که گریستند
نزدیک به چهار ماه پیش، بامداد روز 19 اردیبهشت، پنج زندانی سیاسی و عقیدتی که چهار تن از آنها کرد بودند، در زندان اوین تهران مخفیانه و بدون اطلاع وکلا و خانواده هایشان اعدام شدند. تنها دو روز پس ازآن هم خانواده هایشان تهدید شدند که حق برگزاری هیچ گونه مراسم ختمی برای عزیزان خود ندارند. اکنون پس از گذشت 113 روز از این اعدامها نه تنها خانواده ها همچنان از حق برگزاری مراسم ختم محروم اند، بلکه از پیکر ها هم خبری نیست و از مصاحبه با رسانه ها هم منع شده اند.
هیوا هژیر، همسر فرهاد وکیلی، یکی از اعدام شدگان 19 اردیبهشت، در شرایطی به آخرین پیگیری های خانواده در ارتباط  با سرنوشت پیکر همسرش می پردازدکه بغض گلویش را گرفته و به سختی می تواند صحبت کند. او با اشاره به این که از حدود سه ماه قبل دنبال پیکر همسرش را نگرفته است، به &quot;روز&quot; می گوید: &quot;آنها پیکر ها را تحویل نمی دهند. آخرین بار سه ماه قبل برای تحویل پیکر ها اقدام کردیم، اما مسئولان از تحویل اجساد خود داری می کنند. یا می گویند مشکل امنیتی دارد، یا می گویند خودمان بعدا بهتان می گوییم محل دفن پیکر ها کجاست.&quot;
همسر فرهاد وکیلی، می افزاید: &quot;هیچ کس جوابگو نیست، هر اداره و نهادی مسئولیت پیکرها را به اداره و نهادی دیگر ارجاع می دهد. آنها تصیم ندارند پیکر ها را تحویل بدهند.&quot;
خانم هژیر، در ادامه با ابراز تاسف از برخورد مسئولان امنیتی و قضایی و با اشاره به بازتاب جهانی اعدام زندانیان سیاسی 19 اردیبهشت، می گوید: &quot;آنها با این کار حتی شخصیت بازماندگان را نیز می شکنند. اما چه فرقی می کند؛ دنیا برای آنها عزا گرفت. اصلا پیکرها را تحویل ندهند، پیکر آنها در قلب آنانیست که خانواده ها را حامی بودند و درسوگ این عزیزان گریستند و شریک شدند.&quot;
همسر این اعدام شده کرد در پایان می گوید: &quot;ما دیگر برای دریافت پیکر ها به هیچ نهادی مراجعه نمی کنیم. پیکرها را به خدا سپرده ایم. آنها هرگز پیکرها را تحویل نمی دهند، اصلا مگر این همه سال پیکر خانواده زندانیان سیاسی را به خانواده هایشان تحویل داده اند؟ آنها حتی از مردگان هم می ترسند.&quot;
خودداری مسئولان حکومتی از استراد پیکر اعدام شدگان 19 اردیبهشت در شرایطی است که بر اساس گزارش منابع خبری، در خرداد ماه استاندار کردستان طی ملاقاتی با خانواده برخی از اعدام شدگان گفته بود: &quot;اعدام‌شدگان در محلی که هم اکنون به دلیل شرایط امنیتی قادر به افشای آن نیستیم دفن شده‌اند و پس از گذشت زمان و مساعد بودن اوضاع مسئولین مربوطه محل دفن ایشان را به شما اطلاع خواهیم داد.&quot;
اعدام این پنج زندانی سیاسی، با واکنش شدید افکار عمومی و نهاد های بین المللی مدافع حقوق بشر روبرو شد و تا هفته ها موضوع اول رسانه ها بود.
در اعتراض به اجرای حکم پنج زندانی سیاسی در ایران، شماری از ایرانیان خارج از کشور در مقابل سفارتخانه های جمهوری اسلامی اقدام به برگزاری تجمع های اعتراضی نمودند. ایرانیان در آلمان، فرانسه، انگلستان و برخی دیگر از کشورها با برپایی تجمع های اعتراضی شروع موج جدید اعدام ها را در ایران محکوم کردند. همزمان با موج شدید محکومیت این اعدام ها از سوی نهاد های مدافع حقوق بشر، ارون رودز، یکی از سخنگویان کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران هم اعلام کرد: &quot;این اعدام‌های مخفیانه را فقط می‌توان کشتار حکومتی تلقی کرد و شاهد دیگری است بر بی‌اعتنایی مطلق و اهانت جمهوری اسلامی به استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر.&quot;
میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد از رهبران جنبش سبز هم طی بیانیه­های جداگانه ای تداوم اعدام زندانیان سیاسی درجمهوری اسلامی را محکوم کردند.
 
آرزوی بازگشت به سرزمین مادری
نا امیدی همسر فرهاد وکیلی برای تحویل پیکر همسرش در حالیست که برخی دیگر از خانوادهای اعدامیان همچنان به دنبال تحویل گرفتن پیکرها و برگرداندن آنها به سرزمین و دیارشان هستند.
ملائکه علم هولی، از اعضای خانواده شیرین علم هولی، دیگر زندانی سیاسی اعدام شده در بامداد روز 19 اردیبهشت، در مصاحبه با روز از آخرین پیگیری های این خانواده برای تحویل پیکر شیرین می گوید: &quot;خانواده ما به همراه برخی دیگر از خانواده ها در تمام این مدت به دنبال تحویل پیکرها بودیم. آنها رسما گفته اند که پیکرها را تحویل نمی دهند و تاکید کرده اند که خانواده­ها پیگیر نباشند. بعد از آنکه از پاسخ گویی مسئولان نا امید شدیم، بر اساس شایعاتی که روزهای اول مبنی بر دفن مخفیانه آنها در بهشت زهرا پخش شد، هفته­ها و ماه ها در آن قبرستان دنبال پیکر ها گشتیم. تحقیق کردیم و پرسیدیم، اما نتیجه نداد...پس از پخش شایعه دفن آنها در قبرستان کفار باز هم پیگیری کردیم، اما باز هم تلاشهای ما بی نتیجه ماند. اگر چه خودداری از تحویل پیکر زندنیان سیاسی در ایران امری طبیعی است. با این حال باز ما امیدواریم روزی بیاید که پیکر عزیزانمان را تحویل بگیریم و آنها را به سرزمین مادری بازگردانیم. ما حتی نمی دانیم پیکرها واقعا دفن شده اند یا خیر، هنوز یقین پیدا نکرده ایم که پیکرها در سردخانه مانده یا دفن شده است.&quot;
از این عضو خانواده علم هولی می پرسیم، دلیل خودداری از تحویل پیکرها چیست؟ می گوید: &quot;همانطور که جمهوری اسلامی زنده­ی این عزیزان راتحمل نکرد و بالاخره آنها را به دار آویخت، طبیعی است که از مرده آنها هم هراس داشته باشد. آنها پیام این عمل خود را از مردم و افکار عمومی دریافت کردند. در کردستان مردم پاسخ خشونت آنها را با اعتصاب و اقدام مدنی دادند. این امر ضربه سختی بود و بر آنها تاثیر گذاشت.&quot;
روز 23 اردیبهشت ماه مردم کردستان در یک اقدام هماهنگ در اعتراض به اعدام زندانیان سیاسی در ایران دست به اعتصاب عمومی زدند و از طریق خوداری از گشایش بازار و نرفتن به ادارات و مدارس مراتب اعتراض خود را به این اعدام ها اعلام کردند. 
ملائکه علم هولی اما در پایان با اشاره به ابراز همدردی افکار عمومی با خانواده های داغدار تاکید می کند: &quot;آنچه برای خانواده­ها جای خوشحالی است، همنوایی و همدردی جامعه کردستان، مردم ایران و سایر نقاط جهان بود. مرگ با افتخار آنها و این سطح گسترده از حمایت، باعث شده است که کمی دردهایمان کاسته شود و احساس کنیم در این سوگ تنها نیستیم.&quot;
خودداری مقامات جمهوری اسلامی از تحویل پیکر اعدام شدگان در حالیست که پیشتر خلیل بهرامیان، وکیل مدافع مهدی اسلامیان، فرزاد کمانگر و شیرین علم هولی، به &quot;روز&quot; گفته بود: &quot;قانونا باید پیکر ها به خانواده ها تحویل داده شود. اما با توجه به روند قانون گریزی و قانون شکنی ای که در ماه های اخیر پیش آمده، هر کاری از جمله خودداری از تحویل پیکرها به خانواده ها امکان پذیر است. تحویل پیکرها یک تکلیف قانونی است.&quot;
 
اعدامی های های بی قبر؛ قبرهای بی نشان
اما قضیه محرومیت خانواده اعدامی های سیاسی از پیکر عزیزانشان در کردستان پدیده­ی تازه­ای نیست، فعالان و حامیان حقوق بشر بر این باروند که این پدیده از سالهای قبل از انقلاب اسلامی در ایران رایج بوده است؛هر چند در دیگر نقاط ایران هم، از جمله در مورد اعدامی های دهه شصت، وضع به همین منوال است.
رحمان جوانمردی، حامی حقوق بشر،  که پدر بزرگ و پدرش از جمله اعدامی های سیاسی کردستان در طول سال های گذشته بوده اند، در این ارتباط  به سالهای قبل از انقلاب اسلامی بر می گردد و به &quot;روز&quot; می گوید: &quot;سابقه به گروگان گرفتن  اجساد قربانیان به زمان شاه بر می گردد. ۱۳ جسد اعدام شدگان سقز در سال ۲۵ را در محل مشخصی در قبرستان سقز دفن نمودند و زمانی که قبرستان شهر را در سالهای  ۱۳۴۷ یا ۱۳۴۸ تخریب نموده و بجای آن شهربانی سقز را ساختند، این جنازه ها نیز هر کدام در اختیار خانواده‌ها قرار گرفته و اینبار در مکانی که خانواده ها میخواستند، آنها را دفن نمودند. جسد اسماعیل شریفزاده و دیگر قربانیان سالهای میانه دهه ۴۰ نیز در مکان خاصی در سنندج دفن شدند، که در این مورد  گورکن قبرستان &quot;تایله&quot; در سنندج پرده از ماجرای تدفین مخفیانه این اجساد توسط ساواک برداشت.&quot;
وی از تجربه های خانوادگی خودش در این دوره زمانی می گوید: &quot;پدربزرگ من را شاه در سال 1325 اعدام کرد، شاه اگر چه پیکر او را هرگز تحویل خانواده نداد، اما همان روزهای پس از اعدام به صورت علنی در قبرستان سقز وی را به همراه تعدادی دیگر از اعدامی ها دفن کرد. بیست سال بعد، یعنی حدود سالهای 1347 پدرم بالاخره موفق شد جسد پدربزرگم را به قبرستان روستای خودمان بازگرداند. اما در مورد پیکر پدرم که در سال 1359 اعدام شد، تا کنون اطلاعی در دست نیست. نه مادرم، نه مادر بزرگم و نه ما هیچگاه نفهمیدیم پدرم کجا دفن شده است.&quot;
اما در مورد سالهای بعد از انقلاب، آقای جوانمردی می گوید: &quot;بعد از انقلاب مردم کردستان بر مزار اسماعیل شریفزاده، بنای یادبودی برپا کردند که بعدها توسط عوامل جمهوری اسلامی تخریب گردید. از ابتدای حاکمیت جمهوری اسلامی تا به امروز همواره به اجساد قربانیان حکومت امنیتی در کردستان به دیده گروگان و ابزاری برای تهدید نگریسته شده است.  بسیاری از اجساد قربانیان جنگی و اعدامیان کردستان به مناطقی در شهرهایی غیر از محل زادگاه قربانی برده میشدند که عوامل و مقامات جمهوری اسلامی آنها را لعنت آباد مینامیدند. اعدامیهای سنندج از جمله شهلا و نسرین کعبی دو خواهر پرستار، که همزمان با حضور من در زندان دادگاه انقلاب سنندج اعدام شدند، نیز همین سرانجام را داشتند. روز بعد از اعدام فقط لباسهایشان را به خانواده بازگرداندند. مضافا اینکه قبرستان هایی در کردستان هست بدون نام و نشان که بعدها  تعدادی از آنها در حین خاک برداری در سنندج کشف شد.&quot;
به گفته ی این حامی حقوق بشر کرد: &quot;بسیاری از جسدهای اعدامی و کشته شده ها در درگیریهای نظامی نیز دچار سرنوشتی مشابه شدند. به ندرت خانواده ای توانسته پیکر عزیز خود را تحویل بگیرد. مادران زیادی در کردستان تا واپسن دقایق عمر در امید دیدار مجددا فرزند خویش بودند. بسیاری از اجساد قربانیان جنگی و اعدامیان کردستان به مناطقی در شهرهایی غیر از محل زادگاه قربانی برده میشدند که عوامل و مقامات جمهوری اسلامی مکان دفن آنها را لعنت آباد می نامیدند.&quot;
بنا به گزارش سال 1991 عفو بین الملل از سال 1979 تا 1991، 50000کرد کشته و از سال 1987 تا 1991، 105 نفر اعدام شده اند....</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="news-author-section"><div class="news-author-image"><img src="uploads/pics/kaveh_ghoreishi.jpg" width="50" height="50" border="0" alt="" title="" /></div><div class="news-author">کاوه قریشی</div></div> <img src="uploads/pics/binam26aug.jpg" width="285" height="205" border="0" alt="" title="" /> <p dir="RTL">با خانواده اعدام شدگان 19 اردبیهشت ـ فرزاد کمانگر، شیرین علم هولی، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان ـ&nbsp; در شرایطی به گفتگو نشسته ایم، که پس از&nbsp; گذشت 113 روز از اعدام ها، هنوز پیکر عزیزانشان را به آنها تحویل نداده اند. تعدادی از آنها از مصاحبه با رسانه ها منع شده اند و آن دسته هم که حاضر به گفتگو هستند، می گویندتلاشهایشان جهت &quot;تحویل پیکرهای جانباختگان بی نتیجه مانده است&quot;. حامیان حقوق بشر و فعالان سیاسی کرد نیز در مصاحبه با روز می گویند&nbsp; خودداری از تحویل دادن پیکر اعدام شدگان سیاسی در کردستان، پدیده ی تازه ای نیست و از همان سالهای اول انقلاب، مسئولان حکومتی عمدتا هیچ&nbsp; پیکری را به خانواده ها تحویل نداده اند. </p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>پیکرها در قلب آنانیست که گریستند</strong></p>
<p dir="RTL">نزدیک به چهار ماه پیش، بامداد روز 19 اردیبهشت، پنج زندانی سیاسی و عقیدتی که چهار تن از آنها کرد بودند، در زندان اوین تهران مخفیانه و بدون اطلاع وکلا و خانواده هایشان اعدام شدند. تنها دو روز پس ازآن هم خانواده هایشان تهدید شدند که حق برگزاری هیچ گونه مراسم ختمی برای عزیزان خود ندارند. اکنون پس از گذشت 113 روز از این اعدامها نه تنها خانواده ها همچنان از حق برگزاری مراسم ختم محروم اند، بلکه از پیکر ها هم خبری نیست و از مصاحبه با رسانه ها هم منع شده اند.</p>
<p dir="RTL">هیوا هژیر، همسر فرهاد وکیلی، یکی از اعدام شدگان 19 اردیبهشت، در شرایطی به آخرین پیگیری های خانواده در ارتباط&nbsp; با سرنوشت پیکر همسرش می پردازدکه بغض گلویش را گرفته و به سختی می تواند صحبت کند. او با اشاره به این که از حدود سه ماه قبل دنبال پیکر همسرش را نگرفته است، به &quot;روز&quot; می گوید: &quot;آنها پیکر ها را تحویل نمی دهند. آخرین بار سه ماه قبل برای تحویل پیکر ها اقدام کردیم، اما مسئولان از تحویل اجساد خود داری می کنند. یا می گویند مشکل امنیتی دارد، یا می گویند خودمان بعدا بهتان می گوییم محل دفن پیکر ها کجاست.&quot;</p>
<p dir="RTL">همسر فرهاد وکیلی، می افزاید: &quot;هیچ کس جوابگو نیست، هر اداره و نهادی مسئولیت پیکرها را به اداره و نهادی دیگر ارجاع می دهد. آنها تصیم ندارند پیکر ها را تحویل بدهند.&quot;</p>
<p dir="RTL">خانم هژیر، در ادامه با ابراز تاسف از برخورد مسئولان امنیتی و قضایی و با اشاره به بازتاب جهانی اعدام زندانیان سیاسی 19 اردیبهشت، می گوید: &quot;آنها با این کار حتی شخصیت بازماندگان را نیز می شکنند. اما چه فرقی می کند؛ دنیا برای آنها عزا گرفت. اصلا پیکرها را تحویل ندهند، پیکر آنها در قلب آنانیست که خانواده ها را حامی بودند و درسوگ این عزیزان گریستند و شریک شدند.&quot;</p>
<p dir="RTL">همسر این اعدام شده کرد در پایان می گوید: &quot;ما دیگر برای دریافت پیکر ها به هیچ نهادی مراجعه نمی کنیم. پیکرها را به خدا سپرده ایم. آنها هرگز پیکرها را تحویل نمی دهند، اصلا مگر این همه سال پیکر خانواده زندانیان سیاسی را به خانواده هایشان تحویل داده اند؟ آنها حتی از مردگان هم می ترسند.&quot;</p>
<p dir="RTL">خودداری مسئولان حکومتی از استراد پیکر اعدام شدگان 19 اردیبهشت در شرایطی است که بر اساس گزارش منابع خبری، در خرداد ماه استاندار کردستان طی ملاقاتی با خانواده برخی از اعدام شدگان گفته بود: &quot;اعدام‌شدگان در محلی که هم اکنون به دلیل شرایط امنیتی قادر به افشای آن نیستیم دفن شده‌اند و پس از گذشت زمان و مساعد بودن اوضاع مسئولین مربوطه محل دفن ایشان را به شما اطلاع خواهیم داد.&quot;</p>
<p dir="RTL">اعدام این پنج زندانی سیاسی، با واکنش شدید افکار عمومی و نهاد های بین المللی مدافع حقوق بشر روبرو شد و تا هفته ها موضوع اول رسانه ها بود.</p>
<p dir="RTL">در اعتراض به اجرای حکم پنج زندانی سیاسی در ایران، شماری از ایرانیان خارج از کشور در مقابل سفارتخانه های جمهوری اسلامی اقدام به برگزاری تجمع های اعتراضی نمودند. ایرانیان در آلمان، فرانسه، انگلستان و برخی دیگر از کشورها با برپایی تجمع های اعتراضی شروع موج جدید اعدام ها را در ایران محکوم کردند. همزمان با موج شدید محکومیت این اعدام ها از سوی نهاد های مدافع حقوق بشر، ارون رودز، یکی از سخنگویان کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران هم اعلام کرد: &quot;این اعدام‌های مخفیانه را فقط می‌توان کشتار حکومتی تلقی کرد و شاهد دیگری است بر بی‌اعتنایی مطلق و اهانت جمهوری اسلامی به استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر.&quot;</p>
<p dir="RTL">میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد از رهبران جنبش سبز هم طی بیانیه­های جداگانه ای تداوم اعدام زندانیان سیاسی درجمهوری اسلامی را محکوم کردند.</p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>آرزوی بازگشت به سرزمین مادری</strong></p>
<p dir="RTL">نا امیدی همسر فرهاد وکیلی برای تحویل پیکر همسرش در حالیست که برخی دیگر از خانوادهای اعدامیان همچنان به دنبال تحویل گرفتن پیکرها و برگرداندن آنها به سرزمین و دیارشان هستند.</p>
<p dir="RTL">ملائکه علم هولی، از اعضای خانواده شیرین علم هولی، دیگر زندانی سیاسی اعدام شده در بامداد روز 19 اردیبهشت، در مصاحبه با روز از آخرین پیگیری های این خانواده برای تحویل پیکر شیرین می گوید: &quot;خانواده ما به همراه برخی دیگر از خانواده ها در تمام این مدت به دنبال تحویل پیکرها بودیم. آنها رسما گفته اند که پیکرها را تحویل نمی دهند و تاکید کرده اند که خانواده­ها پیگیر نباشند. بعد از آنکه از پاسخ گویی مسئولان نا امید شدیم، بر اساس شایعاتی که روزهای اول مبنی بر دفن مخفیانه آنها در بهشت زهرا پخش شد، هفته­ها و ماه ها در آن قبرستان دنبال پیکر ها گشتیم. تحقیق کردیم و پرسیدیم، اما نتیجه نداد...پس از پخش شایعه دفن آنها در قبرستان کفار باز هم پیگیری کردیم، اما باز هم تلاشهای ما بی نتیجه ماند. اگر چه خودداری از تحویل پیکر زندنیان سیاسی در ایران امری طبیعی است. با این حال باز ما امیدواریم روزی بیاید که پیکر عزیزانمان را تحویل بگیریم و آنها را به سرزمین مادری بازگردانیم. ما حتی نمی دانیم پیکرها واقعا دفن شده اند یا خیر، هنوز یقین پیدا نکرده ایم که پیکرها در سردخانه مانده یا دفن شده است.&quot;</p>
<p dir="RTL">از این عضو خانواده علم هولی می پرسیم، دلیل خودداری از تحویل پیکرها چیست؟ می گوید: &quot;همانطور که جمهوری اسلامی زنده­ی این عزیزان راتحمل نکرد و بالاخره آنها را به دار آویخت، طبیعی است که از مرده آنها هم هراس داشته باشد. آنها پیام این عمل خود را از مردم و افکار عمومی دریافت کردند. در کردستان مردم پاسخ خشونت آنها را با اعتصاب و اقدام مدنی دادند. این امر ضربه سختی بود و بر آنها تاثیر گذاشت.&quot;</p>
<p dir="RTL">روز 23 اردیبهشت ماه مردم کردستان در یک اقدام هماهنگ در اعتراض به اعدام زندانیان سیاسی در ایران دست به اعتصاب عمومی زدند و از طریق خوداری از گشایش بازار و نرفتن به ادارات و مدارس مراتب اعتراض خود را به این اعدام ها اعلام کردند. </p>
<p dir="RTL">ملائکه علم هولی اما در پایان با اشاره به ابراز همدردی افکار عمومی با خانواده های داغدار تاکید می کند: &quot;آنچه برای خانواده­ها جای خوشحالی است، همنوایی و همدردی جامعه کردستان، مردم ایران و سایر نقاط جهان بود. مرگ با افتخار آنها و این سطح گسترده از حمایت، باعث شده است که کمی دردهایمان کاسته شود و احساس کنیم در این سوگ تنها نیستیم.&quot;</p>
<p dir="RTL">خودداری مقامات جمهوری اسلامی از تحویل پیکر اعدام شدگان در حالیست که پیشتر خلیل بهرامیان، وکیل مدافع مهدی اسلامیان، فرزاد کمانگر و شیرین علم هولی، به &quot;روز&quot; گفته بود: &quot;قانونا باید پیکر ها به خانواده ها تحویل داده شود. اما با توجه به روند قانون گریزی و قانون شکنی ای که در ماه های اخیر پیش آمده، هر کاری از جمله خودداری از تحویل پیکرها به خانواده ها امکان پذیر است. تحویل پیکرها یک تکلیف قانونی است.&quot;</p>
<p dir="RTL">&nbsp;</p>
<p dir="RTL"><strong>اعدامی های های بی قبر؛ قبرهای بی نشان</strong></p>
<p dir="RTL">اما قضیه محرومیت خانواده اعدامی های سیاسی از پیکر عزیزانشان در کردستان پدیده­ی تازه­ای نیست، فعالان و حامیان حقوق بشر بر این باروند که این پدیده از سالهای قبل از انقلاب اسلامی در ایران رایج بوده است؛هر چند در دیگر نقاط ایران هم، از جمله در مورد اعدامی های دهه شصت، وضع به همین منوال است.</p>
<p dir="RTL">رحمان جوانمردی، حامی حقوق بشر، &nbsp;که پدر بزرگ و پدرش از جمله اعدامی های سیاسی کردستان در طول سال های گذشته بوده اند، در این ارتباط&nbsp; به سالهای قبل از انقلاب اسلامی بر می گردد و به &quot;روز&quot; می گوید: &quot;سابقه به گروگان گرفتن&nbsp; اجساد قربانیان به زمان شاه بر می گردد. ۱۳ جسد اعدام شدگان سقز در سال ۲۵ را در محل مشخصی در قبرستان سقز دفن نمودند و زمانی که قبرستان شهر را در سالهای &nbsp;۱۳۴۷ یا ۱۳۴۸ تخریب نموده و بجای آن شهربانی سقز را ساختند، این جنازه ها نیز هر کدام در اختیار خانواده‌ها قرار گرفته و اینبار در مکانی که خانواده ها میخواستند، آنها را دفن نمودند. جسد اسماعیل شریفزاده و دیگر قربانیان سالهای میانه دهه ۴۰ نیز در مکان خاصی در سنندج دفن شدند، که در این مورد&nbsp; گورکن قبرستان &quot;تایله&quot; در سنندج پرده از ماجرای تدفین مخفیانه این اجساد توسط ساواک برداشت.&quot;</p>
<p dir="RTL">وی از تجربه های خانوادگی خودش در این دوره زمانی می گوید: &quot;پدربزرگ من را شاه در سال 1325 اعدام کرد، شاه اگر چه پیکر او را هرگز تحویل خانواده نداد، اما همان روزهای پس از اعدام به صورت علنی در قبرستان سقز وی را به همراه تعدادی دیگر از اعدامی ها دفن کرد. بیست سال بعد، یعنی حدود سالهای 1347 پدرم بالاخره موفق شد جسد پدربزرگم را به قبرستان روستای خودمان بازگرداند. اما در مورد پیکر پدرم که در سال 1359 اعدام شد، تا کنون اطلاعی در دست نیست. نه مادرم، نه مادر بزرگم و نه ما هیچگاه نفهمیدیم پدرم کجا دفن شده است.&quot;</p>
<p dir="RTL">اما در مورد سالهای بعد از انقلاب، آقای جوانمردی می گوید: &quot;بعد از انقلاب مردم کردستان بر مزار اسماعیل شریفزاده، بنای یادبودی برپا کردند که بعدها توسط عوامل جمهوری اسلامی تخریب گردید. از ابتدای حاکمیت جمهوری اسلامی تا به امروز همواره به اجساد قربانیان حکومت امنیتی در کردستان به دیده گروگان و ابزاری برای تهدید نگریسته شده است. &nbsp;بسیاری از اجساد قربانیان جنگی و اعدامیان کردستان به مناطقی در شهرهایی غیر از محل زادگاه قربانی برده میشدند که عوامل و مقامات جمهوری اسلامی آنها را لعنت آباد مینامیدند. اعدامیهای سنندج از جمله شهلا و نسرین کعبی دو خواهر پرستار، که همزمان با حضور من در زندان دادگاه انقلاب سنندج اعدام شدند، نیز همین سرانجام را داشتند. روز بعد از اعدام فقط لباسهایشان را به خانواده بازگرداندند. مضافا اینکه قبرستان هایی در کردستان هست بدون نام و نشان که بعدها&nbsp; تعدادی از آنها در حین خاک برداری در سنندج کشف شد.&quot;</p>
<p dir="RTL">به گفته ی این حامی حقوق بشر کرد: &quot;بسیاری از جسدهای اعدامی و کشته شده ها در درگیریهای نظامی نیز دچار سرنوشتی مشابه شدند. به ندرت خانواده ای توانسته پیکر عزیز خود را تحویل بگیرد. مادران زیادی در کردستان تا واپسن دقایق عمر در امید دیدار مجددا فرزند خویش بودند. بسیاری از اجساد قربانیان جنگی و اعدامیان کردستان به مناطقی در شهرهایی غیر از محل زادگاه قربانی برده میشدند که عوامل و مقامات جمهوری اسلامی مکان دفن آنها را لعنت آباد می نامیدند.&quot;</p>
<p dir="RTL">بنا به گزارش سال 1991 عفو بین الملل از سال 1979 تا 1991، 50000کرد کشته و از سال 1987 تا 1991، 105 نفر اعدام شده اند. </p>]]></content:encoded>
			<category>fa_news</category>
			
			
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 01:15:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>ابن‌سینا هم طرفدار ولی فقیه شد</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/02//-18670a9540.html</link>
			<description>همزمان با تجمع عده‌ای از بسیجیان در مقابل منزل مهدی کروبی، وانتشار نامه اعتراضی فاطمه کروبی خطاب به رهبر جمهوری اسلامی، بار دیگر، بحث &quot;اعلمیت&quot; آیت‌الله خامنه‌ای برای رهبری در رسانه‌های دولتی بالا گرفته است. 
آن‌گونه که خبرگزاری مهر گزارش داده احمد بهشتی، از اعضای مجلس خبرگان، در سخنانی که در دانشگاه قم ایراد کرده، گفته است: &quot;امروز کسی بر مسند ولایت و زعامت نشسته که اگر ممکن است خودشان ادعای اعلمیت نداشته باشند اما اعلم هستند. اگر نگوئیم 100 درصد اعضای خبرگان این مطلب را قبول دارند، مطمئنا 99 درصد آنها این عقیده را دارند که مقام معظم رهبری از نظر علمی، سیاسی، تدبیر و مدیریت خیرالموجودین است.&quot;
وی البته در همین سخنرانی به این نکته اشاره کرده که: &quot;مردم، خبرگان رهبری را انتخاب کردند برای اینکه نظارتی بر امور داشته باشند که اگر خدای ناکرده روزی اتفاق افتد که نیاز به انتخاب شخص دیگری باشد، این کار را انجام دهند&quot;.
سرپرست دانشگاه قم سپس با اشاره به زندگی ابوعلی‌سینا، دانشمند بزرگ ایرانی، به تعلق خاطر وی به &quot;ولایت فقیه&quot; اشاره کرده و گفته است: &quot;ابن سینا در کتاب ارزشمند الهیات شفا به طور مفصل بحث جانشینی پیغمبر و واجب بودن اطاعت از او را مطرح کرد و حتی به این نکته اشاره کرده بود که ممکن است همه افراد اشتباه کنند اما هیچ خطای عمدی و سهوی از هیچ حجتی صورت نمی⁯گیرد. ابن سینا از دید فلسفی به مسئله ولایت پرداخت و همان نتیجه⁯ای را به دست آورد که بسیاری از علمای ما به ویژه امام خمینی(ره) بحث ولایت فقیه را پیگیری و احیا کردند.&quot; 
 
همه انتقادات به رهبری
سخنان احمد بهشتی اما برای نخستین بار نیست که در یک سال و نیم گذشته مطرح می‌شود. پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در سال 88 و اعتراضات پس از آن، مشروعیت رهبر جمهوری اسلامی زیر سئوال رفت؛ بخصوص آنکه وی در نخستین نماز جمعه پس از انتخابات، به حمایت از احمدی نژادپرداخت و حتی منتظر تایید نتایج انتخابات از سوی شورای نگهبان نیز نشد.  
پس از آن بود که رسانه‌های اصول‌گرا، برای نخستین بار مجموعه گزارش‌هایی درباره دلایل &quot;اعلمیت&quot; ایت الله خامنه ای، در زمینه های مختلف منتشر کردند. این گونه بود که ائمه جماعت در تمامی شهرها و همچنین افرادی چون آیت‌الله نوری همدانی ـ از مراجع تقلید ـ پا به صحنه گذاشتند و در سخنان و مصاحبه‌های خود از &quot;درایت و شجاعت&quot; رهبر جمهوری اسلامی سخن گفتند و نبود وی را موجب &quot;خسران&quot; دانستند. 
این سخنان در نظر بسیاری، واکنش به فضایی بود که درجامعه و در اعتراضات مردم به وجود آمده وبه جایی رسیده بود که از لزوم حذف آیت‌الله خامنه‌ای از سمت رهبری جمهوری سخن می رفت. 
این مسایل زمانی شکل حادتری به خود گرفت که تابستان گذشته، مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی در نامه ای به رئیس مجلس خبرگان خواستار &quot;بررسی های قانونی وفق اصل ۱۱۱ قانون اساسی&quot; شده بود که به موضوع عزل رهبری اختصاص دارد. این گروه در نامه خود رهبر جمهوری اسلامی را مسئول اوضاع کشور معرفی کرد و از اعضای مجلس خبرگان خواست به عملکرد نهادهای انتظامی، نظامی و امنیتی زیر نظر آیت الله خامنه ای رسیدگی کنند. 
همان زمان همچنین نامه ای منتسب به شماری از &quot;علما و فضلای حوزه های علمیه قم، اصفهان و مشهد&quot; منتشر شده بود که در آن رهبر جمهوری اسلامی مسئول خشونت های پس از انتخابات معرفی می شد. در این نامه که خطاب به مجلس خبرگان رهبری نوشته شده بود، نویسندگان خواستار عزل رهبر شده بودند.
در یک سال و نیم گذشته، از این دست انتقادات خطاب به رهبر جمهوری اسلامی و درخواست عزل یا کناره گیری وی بسیار مطرح شده است. افرادی هم چون عبدالکریم سروش، محسن مخملباف، محسن کدیور، محمد نوری زاد و... از جمله افرادی بودند که در این مدت نامه هایی خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشته و در آن خواستار  کناره گیری وی از قدرت یا تجدیدنظر کلی در روش حکومت وی شده اند. 
 
تلاش برای اثبات برتری
در این مدت اما، همراه با انتقادات مخالفان، سطح تمجیدها از رهبر جمهوری اسلامی هم بالا رفته است. آیت الله یزدی، رییس جامعه مدرسین و رییس اسبق قوه قضاییه، وی را چنین توصیف کرده است: &quot;آیت‌الله العظمی خامنه‌ای از ذخایر الهی هستند و خداوند به خاطر حفظ انقلاب ایشان را نگه داشته است. تدبیر در حکومت بسیار مهم است و به عبارت دیگر اداره کردن و عبور از بحران‌ها مسئله بسیار مهمی است که آیت‌الله خامنه‌ای در این زمینه توانایی‌های بسیاری دارند. در بحران اخیر هرکس دیگری به جای ایشان بود، واقعا معلوم نبود که بتواند به این دقیقی مدیریت داشته باشد&quot;.
حجت الاسلام صدیقی، امام جمعه تهران، در گفت وگویی مطبوعاتی به بهانه یادکردی از آیت الله بهجت، چنین گفت: &quot;منبع موثقی از آیت‌الله بهجت نقل کردند که ایشان در خواب دیدند که حضرت امام زمان(عج) در مجلسی حضور داشتند، علمای بزرگ اسلام هم در خدمت آقا امام زمان(عج) بودند، آیت‌الله خامنه‌ای وارد شدند و امام زمان (عج) جلوی پای ایشان تمام قد بلند شدند و برای ایشان جایی برای نشستن باز کردند&quot;.
آيت‌الله مصباح يزدی، رهبر جمهوری اسلامی را نماد حقيقت در جهان دانست. آيت الله مهدوي كني ولايت و امامت آيت الله خامنه‌اي را نعمتي براي انقلاب دانست و منتقدان او را به ناسپاسی متهم کرد. از سوی دیگر خبرگزاری فارس نیز به عنوان یکی از مهمترین اردوگاه های رسانه ای حکومت مجموعه گزارش هایی را زیر عنوان &quot;تحليل محورهاي اصلي مديريت مقام معظم رهبري از سال 68 تا كنون&quot; درکنار گفت و گوهایی با افراد مختلف در باب کمالات رهبر جمهوری اسلامی منتشر کرد. همزمان &quot;معاون پژوهشي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري&quot; در دانشگاه‌ها نتايج طرح پژوهشي رصد فرهنگي دانشگاه‌هاي كشور را منتشر کرد که در آن اعلام شده بود: &quot;67 درصد وبلاگ‌هاي دانشجويي را مردان مي‌نويسند و بيشترين تأثيرپذيري وبلاگ نویسان از رهبر انقلاب است&quot;. 
همچنان که آیت الله حائری شیرازی، امام جمعه شیراز، درباره رهبر جمهوری اسلامی چنین سخن گفت: &quot;هر زمان که آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به مسافرت می‌رفت، امام‌(ره) گوسفندی را برای سلامتی ایشان قربانی می‌کردند و زمانی که ایشان از سفر بازمی‌گشت نیز امام‌(ره) گوسفند دیگری را به شکرانه سلامتی‌اش قربانی می‌کردند و برای ایشان اهمیت ویژه‌ای قائل بودند و معتقد بودند که وجود آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی برای انقلاب لازم است اما نسبت به حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای بسیار سخت می‌گرفتند، آنچنان که در چهار سال دوم ریاست‌جمهوری ایشان، امام(ره) ایشان را در تنگنا قرار دادند و مشخص بود که ایشان را برای رهبری زیر نظر داشتند. امام‌(ره) معتقد بودند که با این کار می‌خواهند که اگر نفسانیتی در رئیس‌جمهور است، طلوع کند و در واقع قصد داشتند ایشان را مورد آزمایش قرار دهند... این امر حکایت از میزان علاقه امام‌(ره) و تلاش در جهت تعلیم و تربیت ایشان داشت. این قضایا نشانگر تفاوت برخورد امام‌(ره) در رفتار با آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی و حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای بود و روشن بود که نسبت به شخص رئیس‌جمهور توجه و عنایت خاصی داشتند و دایماً ایشان را در معرض امتحان و آزمایش قرار می‌دادند.&quot;
حالا هم نوبت ابن سینا رسیده که به نقل از وی در تایید آقای خامنه ای، سخن گفته شود.آن هم در شرایطی که بحث جانشینی وی هم بالا گرفته و برخی برهمین اساس می گویندمطرح کردن این بحث ها در کنار طرح بحث عزل یا استیضاح و برکناری رهبر جمهوری اسلامی، در واقع زمینه چینی برای تعیین جانشین وی است. 
به هر روی، چه قصد دوستدران رهبر جمهروری اسلامی، تلاش برای ترمیم چهره وی باشد و چه تلاشی پنهان و چند لایه برای حذف، به نظر می رسد با توجه به اتفاقاتی که در مدت اخیر رخ داده است، چهره رهبر جمهوری اسلامی، مخدوش شده و وی از یک فرد بی طرف، به یکی از طرفین دعوا تبدیل گشته. مساله ای که طبیعتا باعث کاهش محبوبیت و مشروعیت وی شده است. سخنان گاه و بیگاه مقامات حکومتی و تعریف و تحسین های بی حد و مرز از وی، اکنون برای بسیاری عادی شده است و برخی آن را دستوری و ناشی از فشارهای موجود بر این افراد می دانند. باید کمی منتظر ماند و دید که آیا چنین سخنانی می تواند، باعث ترمیم چهره رهبری...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="news-author-section"><div class="news-author-image"><img src="uploads/pics/arash_bahmani_02.jpg" width="50" height="50" border="0" alt="" title="" /></div><div class="news-author">آرش بهمنی</div></div> <img src="uploads/pics/hemat-kar-89-1.jpg" width="400" height="309" border="0" alt="" title="" /> <p dir="RTL"><span lang="FA">همزمان با تجمع عده‌ای از بسیجیان در مقابل منزل مهدی کروبی، وانتشار نامه اعتراضی فاطمه کروبی خطاب به رهبر جمهوری اسلامی، بار دیگر، بحث &quot;اعلمیت&quot; آیت‌الله خامنه‌ای برای رهبری در رسانه‌های دولتی بالا گرفته است. </span></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">آن‌گونه که خبرگزاری مهر گزارش داده احمد بهشتی، از اعضای مجلس خبرگان، در سخنانی که در دانشگاه قم ایراد کرده، گفته است:</span><span dir="LTR"></span><span lang="FA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL"></span><span lang="FA"><span dir="RTL"></span>&quot;امروز کسی بر مسند ولایت و زعامت نشسته که اگر ممکن است خودشان ادعای اعلمیت نداشته باشند اما اعلم هستند. اگر نگوئیم 100 درصد اعضای خبرگان این مطلب را قبول دارند، مطمئنا 99 درصد آنها این عقیده را دارند که مقام معظم رهبری از نظر علمی، سیاسی، تدبیر و مدیریت خیرالموجودین است.&quot;</span></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">وی البته در همین سخنرانی به این نکته اشاره کرده که:</span><span dir="LTR"></span><span lang="FA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL"></span><span lang="FA"><span dir="RTL"></span>&quot;مردم، خبرگان رهبری را انتخاب کردند برای اینکه نظارتی بر امور داشته باشند که اگر خدای ناکرده روزی اتفاق افتد که نیاز به انتخاب شخص دیگری باشد، این کار را انجام دهند&quot;.</span></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">سرپرست دانشگاه قم سپس با اشاره به زندگی ابوعلی‌سینا، دانشمند بزرگ ایرانی، به تعلق خاطر وی به &quot;ولایت فقیه&quot; اشاره کرده و گفته است:</span><span dir="LTR"></span><span lang="FA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL"></span><span lang="FA"><span dir="RTL"></span>&quot;ابن سینا در کتاب ارزشمند الهیات شفا به طور مفصل بحث جانشینی پیغمبر و واجب بودن اطاعت از او را مطرح کرد و حتی به این نکته اشاره کرده بود که ممکن است همه افراد اشتباه کنند اما هیچ خطای عمدی و سهوی از هیچ حجتی صورت نمی⁯گیرد. ابن سینا از دید فلسفی به مسئله ولایت پرداخت و همان نتیجه⁯ای را به دست آورد که بسیاری از علمای ما به ویژه امام خمینی(ره) بحث ولایت فقیه را پیگیری و احیا کردند.&quot; </span></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">&nbsp;</span></p>
<p dir="RTL"><strong><span lang="FA">همه انتقادات به رهبری</span></strong></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">سخنان احمد بهشتی اما برای نخستین بار نیست که در یک سال و نیم گذشته مطرح می‌شود. پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در سال 88 و اعتراضات پس از آن، مشروعیت رهبر جمهوری اسلامی زیر سئوال رفت؛ بخصوص آنکه وی در نخستین نماز جمعه پس از انتخابات، به حمایت از احمدی نژادپرداخت و حتی منتظر تایید نتایج انتخابات از سوی شورای نگهبان نیز نشد. &nbsp;</span></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">پس از آن بود که رسانه‌های اصول‌گرا، برای نخستین بار مجموعه گزارش‌هایی درباره دلایل &quot;اعلمیت&quot; ایت الله خامنه ای، در زمینه های مختلف منتشر کردند. این گونه بود که ائمه جماعت در تمامی شهرها و همچنین افرادی چون آیت‌الله نوری همدانی ـ از مراجع تقلید ـ پا به صحنه گذاشتند و در سخنان و مصاحبه‌های خود از &quot;درایت و شجاعت&quot; رهبر جمهوری اسلامی سخن گفتند و نبود وی را موجب &quot;خسران&quot; دانستند. </span></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">این سخنان در نظر بسیاری، واکنش به فضایی بود که درجامعه و در اعتراضات مردم به وجود آمده وبه جایی رسیده بود که از لزوم حذف آیت‌الله خامنه‌ای از سمت رهبری جمهوری سخن می رفت. </span></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">این مسایل زمانی شکل حادتری به خود گرفت که تابستان گذشته، مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی در نامه ای به رئیس مجلس خبرگان خواستار &quot;بررسی های قانونی وفق اصل ۱۱۱ قانون اساسی&quot; شده بود که به موضوع عزل رهبری اختصاص دارد. این گروه در نامه خود رهبر جمهوری اسلامی را مسئول اوضاع کشور معرفی کرد و از اعضای مجلس خبرگان خواست به عملکرد نهادهای انتظامی، نظامی و امنیتی زیر نظر آیت الله خامنه ای رسیدگی کنند. </span></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">همان زمان همچنین نامه ای منتسب به شماری از &quot;علما و فضلای حوزه های علمیه قم، اصفهان و مشهد&quot; منتشر شده بود که در آن رهبر جمهوری اسلامی مسئول خشونت های پس از انتخابات معرفی می شد. در این نامه که خطاب به مجلس خبرگان رهبری نوشته شده بود، نویسندگان خواستار عزل رهبر شده بودند.</span></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">در یک سال و نیم گذشته، از این دست انتقادات خطاب به رهبر جمهوری اسلامی و درخواست عزل یا کناره گیری وی بسیار مطرح شده است. افرادی هم چون عبدالکریم سروش، محسن مخملباف، محسن کدیور، محمد نوری زاد و... از جمله افرادی بودند که در این مدت نامه هایی خطاب به رهبر جمهوری اسلامی نوشته و در آن خواستار&nbsp; </span>کناره گیری وی از قدرت یا تجدیدنظر کلی در روش حکومت وی شده اند. </p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">&nbsp;</span></p>
<p dir="RTL"><strong><span lang="FA">تلاش برای اثبات برتری</span></strong></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">در این مدت اما، همراه با انتقادات مخالفان، سطح تمجیدها از رهبر جمهوری اسلامی هم بالا رفته است. آیت الله یزدی، رییس جامعه مدرسین و رییس اسبق قوه قضاییه، وی را چنین توصیف کرده است:</span><span lang="FA"> </span><span lang="FA">&quot;آیت‌الله العظمی خامنه‌ای از ذخایر الهی هستند و خداوند به خاطر حفظ انقلاب ایشان را نگه داشته است. تدبیر در حکومت بسیار مهم است و به عبارت دیگر اداره کردن و عبور از بحران‌ها مسئله بسیار مهمی است که آیت‌الله خامنه‌ای در این زمینه توانایی‌های بسیاری دارند. در بحران اخیر هرکس دیگری به جای ایشان بود، واقعا معلوم نبود که بتواند به این دقیقی مدیریت داشته باشد&quot;.</span></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">حجت الاسلام صدیقی، امام جمعه تهران، در گفت وگویی مطبوعاتی به بهانه یادکردی از آیت الله بهجت، چنین گفت:</span><span dir="LTR"></span><span lang="FA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL"></span><span lang="FA"><span dir="RTL"></span>&quot;منبع موثقی از آیت‌الله بهجت نقل کردند که ایشان در خواب دیدند که حضرت امام زمان(عج) در مجلسی حضور داشتند، علمای بزرگ اسلام هم در خدمت آقا امام زمان(عج) بودند، آیت‌الله خامنه‌ای وارد شدند و امام زمان (عج) جلوی پای ایشان تمام قد بلند شدند و برای ایشان جایی برای نشستن باز کردند&quot;.</span></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">آيت‌الله مصباح يزدی، رهبر جمهوری اسلامی را نماد حقيقت در جهان دانست. آيت الله مهدوي كني ولايت و امامت آيت الله خامنه‌اي را نعمتي براي انقلاب دانست و منتقدان او را به ناسپاسی متهم کرد. از سوی دیگر خبرگزاری فارس نیز به عنوان یکی از مهمترین اردوگاه های رسانه ای حکومت مجموعه گزارش هایی را زیر عنوان &quot;تحليل محورهاي اصلي مديريت مقام معظم رهبري از سال 68 تا كنون&quot; درکنار گفت و گوهایی با افراد مختلف در باب کمالات رهبر جمهوری اسلامی منتشر کرد. همزمان &quot;معاون پژوهشي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري&quot; در دانشگاه‌ها نتايج طرح پژوهشي رصد فرهنگي دانشگاه‌هاي كشور را منتشر کرد که در آن اعلام شده بود:</span><span dir="LTR"></span><span lang="FA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL"></span><span lang="FA"><span dir="RTL"></span>&quot;67 درصد وبلاگ‌هاي دانشجويي را مردان مي‌نويسند و بيشترين تأثيرپذيري وبلاگ نویسان از رهبر انقلاب است&quot;. </span></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">همچنان که آیت الله حائری شیرازی، امام جمعه شیراز، درباره رهبر جمهوری اسلامی چنین سخن گفت:</span><span dir="LTR"></span><span lang="FA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL"></span><span lang="FA"><span dir="RTL"></span>&quot;هر زمان که آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به مسافرت می‌رفت، امام‌(ره) گوسفندی را برای سلامتی ایشان قربانی می‌کردند و زمانی که ایشان از سفر بازمی‌گشت نیز امام‌(ره) گوسفند دیگری را به شکرانه سلامتی‌اش قربانی می‌کردند و برای ایشان اهمیت ویژه‌ای قائل بودند و معتقد بودند که وجود آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی برای انقلاب لازم است اما نسبت به حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای بسیار سخت می‌گرفتند، آنچنان که در چهار سال دوم ریاست‌جمهوری ایشان، امام(ره) ایشان را در تنگنا قرار دادند و مشخص بود که ایشان را برای رهبری زیر نظر داشتند. امام‌(ره) معتقد بودند که با این کار می‌خواهند که اگر نفسانیتی در رئیس‌جمهور است، طلوع کند و در واقع قصد داشتند ایشان را مورد آزمایش قرار دهند... این امر حکایت از میزان علاقه امام‌(ره) و تلاش در جهت تعلیم و تربیت ایشان داشت. این قضایا نشانگر تفاوت برخورد امام‌(ره) در رفتار با آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی و حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای بود و روشن بود که نسبت به شخص رئیس‌جمهور توجه و عنایت خاصی داشتند و دایماً ایشان را در معرض امتحان و آزمایش قرار می‌دادند.&quot;</span></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">حالا هم نوبت ابن سینا رسیده که به نقل از وی در تایید آقای خامنه ای، سخن گفته شود.آن هم در شرایطی که بحث جانشینی وی هم بالا گرفته و برخی برهمین اساس می گویندمطرح کردن این بحث ها در کنار طرح بحث عزل یا استیضاح و برکناری رهبر جمهوری اسلامی، در واقع زمینه چینی برای تعیین جانشین وی است. </span></p>
<p dir="RTL"><span lang="FA">به هر روی، چه قصد دوستدران رهبر جمهروری اسلامی، تلاش برای ترمیم چهره وی باشد و چه تلاشی پنهان و چند لایه برای حذف، به نظر می رسد با توجه به اتفاقاتی که در مدت اخیر رخ داده است، چهره رهبر جمهوری اسلامی، مخدوش شده و وی از یک فرد بی طرف، به یکی از طرفین دعوا تبدیل گشته. مساله ای که طبیعتا باعث کاهش محبوبیت و مشروعیت وی شده است. سخنان گاه و بیگاه مقامات حکومتی و تعریف و تحسین های بی حد و مرز از وی، اکنون برای بسیاری عادی شده است و برخی آن را دستوری و ناشی از فشارهای موجود بر این افراد می دانند. باید کمی منتظر ماند و دید که آیا چنین سخنانی می تواند، باعث ترمیم چهره رهبری شود؟</span></p>]]></content:encoded>
			<category>fa_news</category>
			
			
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 00:48:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>محکومیت تبعیض نژادی</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/02//-6a8c082f2f.html</link>
			<description>در آغاز هفته، جمهوری اسلامی مورد انتقاد قرار گرفت و اینبار از سوی &quot;کمیته ضد نژاد پرستی&quot; سازمان ملل متحد. این کمیته از &quot;تبعیض نژادی&quot; و &quot;تبلیغ نفرت&quot; از سوی نهادهای دولتی انتقاد و در خصوص محرومیتهای جوامع عرب، آذربایجانی، بلوچ، کرد و بهایی در زمینه هایی مانند مسکن، تحصیل، بهداشت، اشتغال و &quot;زندگی اجتماعی&quot; ابراز نگرانی کرد.
خبرها در تایید این نگرانی بود؛ 800 تن از فعالان اجتماعی با انتشار بیانیه ای خواستار آزادی مدافعان حقوق مدنی و فرهنگی آذربایجانی شدند.
آنها نوشتند: &quot;از اوایل بهار امسال تا کنون دهها تن از مدافعین حقوق مدنی و فرهنگی آذربایجانی در شهرهای مختلف از جمله شهرهای تبریز، تهران، کرج، اورمیه، اردبیل، میاندوآب، ماکو، کلیبر، مشکین‌شهر، خوی و صوفیان و... دستگیر و راهی زندان شده‌اند&quot;.
و افزودند: &quot;ما ضمن تایید حقانیت آذربایجانی‌ها در طرح مطالبات فرهنگی، زبانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خویش، اعتقاد داریم که مبارزه برای تامین دموکراسی از مبارزه برای تامین حقوق اولیه اهالی مناطق اتنیک کشور جدا نیست، ما سیاست‌های تبعیض‌آمیز حکومت‌های مرکزی ایران را که موجب عقب‌ماندگی نسبی مناطق مختلف و ایجاد شکاف قومی در جامعه ایران شده است را به شدت محکوم می‌کنیم&quot;.
و کردستان هم با این خبر، گزارش سازمان ملل را تایید کرد: &quot;نیروهای گارد ویژه، اطلاعاتی، انتظامی و لباس شخصی با مردمی که برای شرکت در مراسم مذهبی رمضان ویژه مناطق سنی نشین، که در منازل شخصی پیروان احمد مفتی زاده (مکتب قران)، در حال برگزاری بود؛ با ضربات باتوم و مشت و لگد حمله ور شده و شش نفر را دستگیر و به محل های نامعلومی منقل کردند&quot;.
اما خبرهای بد هفته، فقط به اینها محدود نشد. فشارها ادامه داشت. تا آخرین دقایق دیشب، &quot;اراذل و اوباش بسیجی&quot; ـ آن طور که سحام نیوز نوشت ـ پشت در خانه مهدی کروبی بودند و با سردادن شعارهایی بر علیه مهدی کروبی و در حمایت از خامنه ای اقدام به پرتاب سنگ و پاشیدن رنگ بر روی ساختمان محل سکونت مهدی کروبی کردند....این افراد اراذل و اوباش نظامی که وابسته به قرارگاه شهید محلاتی هستند با سر دادن شعارهایی همچون &quot;وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد و …&quot; &quot;امریکا- کروبی- پیوندتان مبارک&quot; به  پرتاب سنگ و اشیاء مختلف به سمت ساختمان مسکونی، محل زندگی کروبی پرداختند.و این سومین شب بود و همه هم برای اینکه از حضور مهدی کروبی در راهپیمایی روز قدس جلوگیری کنند.
آنها پیش از آن برای زهرا رهنورد ایجاد مزاحمت و در خیابان ازاو &quot;بازجویی&quot; کرده بودند.
اما تنها رئیس مجلس ششم و این استاد دانشگاه نبودند که مورد حمله لباس شخصی ها قرار گرفتند؛این هفته کل دانشگاه هم هدف گرفته شد؛ آن هم از طرف وزیر علوم. او تهدید کرد: &quot;اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که در آن متدینین، فرهنگ انتظار و فرهنگ بسیج مورد تمسخر قرار گیرد، اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که صدای اذان ظهر در آن بلند نشود به بهانه اینکه به کلاسهای درس آسیبی نرساند، اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که روحانی نتواند در آن وارد شود، اگر دانشگاهی باشد که نه تنها مسجد بلکه یک نمازخانه نیز نداشته باشد که بتوان نماز جماعت را اقامه کرد و  اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که نه تنها در تمام ماه محرم و صفر بلکه در تمام طول سال کوچکترین مراسم مذهبی نیز در آن برگزار نشود و به جایش در چهارشنبه آخر سال گفته شود که اشکال ندارد برقصید و پایکوبی کنید. خوب است چنین دانشگاهی اصلا وجود نداشته باشد چون اگر این دانشگاه وجود داشته باشد مردم ایران، دانشجویان، اساتید و کارکنان دانشگاه آن را با خاک یکسان می‌کنند.&quot;
از اینها که بگذریم، هفته پر بود از دادخواهی. مادر ندا آقا سلطان، خواستار پیداکردن قاتل دخترش توسط نهادهای بین المللی از جمله دادگاه لاهه و سازمان های حقوق بشری شد. او گفت: &quot;هيچ حرفی ندارم به دولت بزنم، تمام اين مدت سکوت کردم، فقط از دنيا می‌خواهم به داد من برسند و قاتل ندا را پيدا کنند&quot;.
آنسوتر، پسر سکینه محمدی هم نامه سرگشاده ای نوشت و از گم شدن پرونده قتل پدرش و احتمال پرونده سازی و دست کاری در پرونده مادرش خبر داد. او پرسید: &quot;چرا به كيفيت دروغ از مادرم، به اجبار اعتراف مي گيرند و به نمايش مي گذارند؟ چرا از آن تاریخ به بعد اجازه ملاقات مادر مان را با ما و وکیلش سلب کرده اند؟ آیا جز این نیست که آثار شکنجه در  بدن وی فعلاً هویداست ونمی خواهندشاهدی باشد؟ ملاقاتها رابه بعد از  بهبود نسبی این آثار محول کرده اند؟! چرا به دروغ عليه مادرم پرونده سازي مي كنند؟ چرا پرونده اي راكه مختوم شده، دوباره مطرح مي كنند؟ چرا پرونده قتل پدرم مفقود شده است؟ چرا اجازه نمي دهند، روند رسيدگي به پرونده مادرم مثل هر پرونده ديگري روال طبيعي خود را طي كند؟&quot;.
شیرین عبادی هم در خصوص وضعیت عیسی سحرخیز، به کمیسر عالی حقوق بشر نامه نوشت. او تاکید کرد: &quot;با وجود تاکید پزشکان زندان، با مرخصی استعلاجی وی حتی با تودیع وثیقه، نیز مخالفت می‌‌کنند و در نتیجه اخیرا با تشدید بیماری و آسیب دیدگی ستون فقرات ایشان قادر به راه رفتن نبوده و اجبارا از ویلچر استفاده می‌‌کند.&quot;
همزمان، رییس  کمیسیون حقوق بشر پارلمان اروپا خواستار آزادی فوری شیوا نظرآهاری شد. در بیانیه صادرشده آمده: &quot;خانم هاوتالا از این نگران است که جان خانم آهاری در خطر باشد. خانم نظر آهاری با اتهامات «محاربه»، «تبلیغ علیه نظام» و «اقدام علیه امنیت ملی» روبروست. او تمام این اتهامات را به طور مطلق رد کرده است.&quot;
آنطرف تر، خبرهایی هم که از زندان می رسید خوب نبود. وضعیت جسمانی ارژنگ داوودی در چهل و هشتمین روز اعتصاب غذایش، رو به وخامت گرایید. رحیم رش در چهل و سومین روز اعتصاب غذا به دلیل وخامت حال، اعتصاب را شکست. از زندان اوین هم خبر رسید که مصطفی تاج زاده و محمد نوری زاد کماکان در قرنطینه زندان نگهداری می شوند.
ومحمد دادخواه، وکیل حسین رونقی ملکی نیز اعلام کرد موکلش همچنان در سلول انفرادی و زیر نظر سپاه پاسداران نگهداری می شود و با اینکه وثیقه او تامین شده، آزادش نمی کنند.
و در شرایطی که خبرهای مربوط به زندانیان چنین بود، نسرین ستوده، وکیل گروهی از بازداشت شدگان نیز به اتهام &quot; تبلیغ علیه نظام&quot; و &quot;اقدام علیه امنیت ملی&quot; به دادگاه احضار شد. پیش از احضار، نیروهای امنیتی، منزل و محل کار نسرین ستوده را مورد بازرسی قرار داده بودند.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="news-author-section"><div class="news-author-image"><img src="uploads/pics/samanrasoulpour_01.jpg" width="50" height="50" border="0" alt="" title="" /></div><div class="news-author">سامان رسول پور</div></div>  <p dir="RTL">در آغاز هفته، جمهوری اسلامی مورد انتقاد قرار گرفت و اینبار از سوی &quot;کمیته ضد نژاد پرستی&quot; سازمان ملل متحد. این کمیته از &quot;تبعیض نژادی&quot; و &quot;تبلیغ نفرت&quot; از سوی نهادهای دولتی انتقاد و در خصوص محرومیتهای جوامع عرب، آذربایجانی، بلوچ، کرد و بهایی در زمینه هایی مانند مسکن، تحصیل، بهداشت، اشتغال و &quot;زندگی اجتماعی&quot; ابراز نگرانی کرد.</p>
<p dir="RTL">خبرها در تایید این نگرانی بود؛ 800 تن از فعالان اجتماعی با انتشار بیانیه ای خواستار آزادی مدافعان حقوق مدنی و فرهنگی آذربایجانی شدند.</p>
<p dir="RTL">آنها نوشتند: &quot;از اوایل بهار امسال تا کنون دهها تن از مدافعین حقوق مدنی و فرهنگی آذربایجانی در شهرهای مختلف از جمله شهرهای تبریز، تهران، کرج، اورمیه، اردبیل، میاندوآب، ماکو، کلیبر، مشکین‌شهر، خوی و صوفیان و... دستگیر و راهی زندان شده‌اند&quot;.</p>
<p dir="RTL">و افزودند: &quot;ما ضمن تایید حقانیت آذربایجانی‌ها در طرح مطالبات فرهنگی، زبانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خویش، اعتقاد داریم که مبارزه برای تامین دموکراسی از مبارزه برای تامین حقوق اولیه اهالی مناطق اتنیک کشور جدا نیست، ما سیاست‌های تبعیض‌آمیز حکومت‌های مرکزی ایران را که موجب عقب‌ماندگی نسبی مناطق مختلف و ایجاد شکاف قومی در جامعه ایران شده است را به شدت محکوم می‌کنیم&quot;.</p>
<p dir="RTL">و کردستان هم با این خبر، گزارش سازمان ملل را تایید کرد: &quot;نیروهای گارد ویژه، اطلاعاتی، انتظامی و لباس شخصی با مردمی که برای شرکت در مراسم مذهبی رمضان ویژه مناطق سنی نشین، که در منازل شخصی پیروان احمد مفتی زاده (مکتب قران)، در حال برگزاری بود؛ با ضربات باتوم و مشت و لگد حمله ور شده و شش نفر را دستگیر و به محل های نامعلومی منقل کردند&quot;.</p>
<p dir="RTL">اما خبرهای بد هفته، فقط به اینها محدود نشد. فشارها ادامه داشت. تا آخرین دقایق دیشب، &quot;اراذل و اوباش بسیجی&quot; ـ آن طور که سحام نیوز نوشت ـ پشت در خانه مهدی کروبی بودند و با سردادن شعارهایی بر علیه مهدی کروبی و در حمایت از خامنه ای اقدام به پرتاب سنگ و پاشیدن رنگ بر روی ساختمان محل سکونت مهدی کروبی کردند....این افراد اراذل و اوباش نظامی که وابسته به قرارگاه شهید محلاتی هستند با سر دادن شعارهایی همچون &quot;وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد و …&quot; &quot;امریکا- کروبی- پیوندتان مبارک&quot; به&nbsp; پرتاب سنگ و اشیاء مختلف به سمت ساختمان مسکونی، محل زندگی کروبی پرداختند.و این سومین شب بود و همه هم برای اینکه از حضور&nbsp;مهدی کروبی در راهپیمایی روز قدس جلوگیری کنند.</p>
<p dir="RTL">آنها پیش از آن برای زهرا رهنورد ایجاد مزاحمت و در خیابان ازاو &quot;بازجویی&quot; کرده بودند.</p>
<p dir="RTL">اما تنها رئیس مجلس ششم و این استاد دانشگاه نبودند که مورد حمله لباس شخصی ها قرار گرفتند؛این هفته کل دانشگاه هم هدف گرفته شد؛ آن هم از طرف وزیر علوم. او تهدید کرد: &quot;اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که در آن متدینین، فرهنگ انتظار و فرهنگ بسیج مورد تمسخر قرار گیرد، اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که صدای اذان ظهر در آن بلند نشود به بهانه اینکه به کلاسهای درس آسیبی نرساند، اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که روحانی نتواند در آن وارد شود، اگر دانشگاهی باشد که نه تنها مسجد بلکه یک نمازخانه نیز نداشته باشد که بتوان نماز جماعت را اقامه کرد و &nbsp;اگر دانشگاهی وجود داشته باشد که نه تنها در تمام ماه محرم و صفر بلکه در تمام طول سال کوچکترین مراسم مذهبی نیز در آن برگزار نشود و به جایش در چهارشنبه آخر سال گفته شود که اشکال ندارد برقصید و پایکوبی کنید. خوب است چنین دانشگاهی اصلا وجود نداشته باشد چون اگر این دانشگاه وجود داشته باشد مردم ایران، دانشجویان، اساتید و کارکنان دانشگاه آن را با خاک یکسان می‌کنند.&quot;</p>
<p dir="RTL">از اینها که بگذریم، هفته پر بود از دادخواهی. مادر ندا آقا سلطان، خواستار پیداکردن قاتل دخترش توسط نهادهای بین المللی از جمله دادگاه لاهه و سازمان های حقوق بشری شد. او گفت: &quot;هيچ حرفی ندارم به دولت بزنم، تمام اين مدت سکوت کردم، فقط از دنيا می‌خواهم به داد من برسند و قاتل ندا را پيدا کنند&quot;.</p>
<p dir="RTL">آنسوتر، پسر سکینه محمدی هم نامه سرگشاده ای نوشت و از گم شدن پرونده قتل پدرش و احتمال پرونده سازی و دست کاری در پرونده مادرش خبر داد. او پرسید: &quot;چرا به كيفيت دروغ از مادرم، به اجبار اعتراف مي گيرند و به نمايش مي گذارند؟ چرا از آن تاریخ به بعد اجازه ملاقات مادر مان را&nbsp;با ما و وکیلش سلب کرده اند؟ آیا جز این نیست که آثار شکنجه در&nbsp; بدن وی فعلاً هویداست ونمی خواهندشاهدی باشد؟ ملاقاتها رابه بعد از&nbsp; بهبود نسبی این آثار محول کرده اند؟! چرا به دروغ عليه مادرم پرونده سازي مي كنند؟ چرا پرونده اي راكه مختوم شده، دوباره مطرح مي كنند؟ چرا پرونده قتل پدرم مفقود شده است؟ چرا اجازه نمي دهند، روند رسيدگي به پرونده مادرم مثل هر پرونده ديگري روال طبيعي خود را طي كند؟&quot;.</p>
<p dir="RTL">شیرین عبادی هم در خصوص وضعیت عیسی سحرخیز، به کمیسر عالی حقوق بشر نامه نوشت. او تاکید کرد: &quot;با وجود تاکید پزشکان زندان، با مرخصی استعلاجی وی حتی با تودیع وثیقه، نیز مخالفت می‌‌کنند و در نتیجه اخیرا با تشدید بیماری و آسیب دیدگی ستون فقرات ایشان قادر به راه رفتن نبوده و اجبارا از ویلچر استفاده می‌‌کند.&quot;</p>
<p dir="RTL">همزمان، رییس&nbsp; کمیسیون حقوق بشر پارلمان اروپا خواستار آزادی فوری شیوا نظرآهاری شد. در بیانیه صادرشده آمده: &quot;خانم هاوتالا از این نگران است که جان خانم آهاری در خطر باشد. خانم نظر آهاری با اتهامات «محاربه»، «تبلیغ علیه نظام» و «اقدام علیه امنیت ملی» روبروست. او تمام این اتهامات را به طور مطلق رد کرده است.&quot;</p>
<p dir="RTL">آنطرف تر، خبرهایی هم که از زندان می رسید خوب نبود. وضعیت جسمانی ارژنگ داوودی در چهل و هشتمین روز اعتصاب غذایش، رو به وخامت گرایید. رحیم رش در چهل و سومین روز اعتصاب غذا به دلیل وخامت حال، اعتصاب را شکست. از زندان اوین هم خبر رسید که مصطفی تاج زاده و محمد نوری زاد کماکان در قرنطینه زندان نگهداری می شوند.</p>
<p dir="RTL">ومحمد دادخواه، وکیل حسین رونقی ملکی نیز اعلام کرد موکلش همچنان در سلول انفرادی و زیر نظر سپاه پاسداران نگهداری می شود و با اینکه وثیقه او تامین شده، آزادش نمی کنند.</p>
<p dir="RTL">و در شرایطی که خبرهای مربوط به زندانیان چنین بود، نسرین ستوده، وکیل گروهی از بازداشت شدگان نیز به اتهام &quot; تبلیغ علیه نظام&quot; و &quot;اقدام علیه امنیت ملی&quot; به دادگاه احضار شد. پیش از احضار، نیروهای امنیتی، منزل و محل کار نسرین ستوده را مورد بازرسی قرار داده بودند.</p>]]></content:encoded>
			<category>حقوق بشر</category>
			
			
			<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 00:36:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>مشکلات روز قدس</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/01//-3c186d7b68.html</link>
			<description></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="news-author-section"><div class="news-author-image"><img src="uploads/pics/ns_nikahang_04.jpg" width="80" height="80" border="0" alt="" title="" /></div><div class="news-author">نیک آهنگ کوثر</div></div> <img src="uploads/pics/roozeghods.jpg" width="509" height="335" border="0" alt="" title="" /> ]]></content:encoded>
			<category>نیک آهنگ کوثر</category>
			
			
			<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 23:31:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>ترفندها برای جلوگیری ازحضورسران جنبش سبز</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/01//-2a4c79b333.html</link>
			<description>در فاصله ٢٤ ساعت تا برگزاری راهپیمایی حکومتی روز قدس که سال گذشته به تظاهرات معترضان به نتیجه انتخابات تبدیل شد،  نیروهای شبه نظامی و امنیتی وابسته به سپاه و بسیج برای جلوگیری از تکرار احتمالی تبدیل این مراسم حکومتی به راهپیمایی هواداران جنبش سبز، حمله به رهبران این جنبش و محدود کردن حرکات آنها را در دستور کار قرار داده اند. در همین راستا علاوه بر حمله لباس شخصی ها به منزل مهدی کروبی، زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی و  استاد دانشگاه هم مورد تعرض برخی از لباس شخصی ها قرار گرفته که مانع از تردد وی شده اند.
 بنا به گزارش خبرگزاری های مستقل از تهران، در طی روزهای گذشته عوامل وابسته به سپاه و بسیج با تجمع در برابر منازل چهره هایی چون مهدی کروبی و عبدالله نوری، به این رهبران هشدار داده اند که در صورت شرکت در راهپیمایی فردا با &quot;خشم انقلابی مردم&quot; مواجه می شوند.
در اینباره سایت سحام نیوز، ارگان خبری حزب اعتماد ملی در باره محاصره چند باره منزل مهدی کروبی از رهبران اصلی جنبش سبز که پیش از این از حضور خود در راهپیمایی فردا خبر داده بود، نوشته است: &quot;منزل شخصی مهدی کروبی، در سه شب گذشته در محاصره نیروهای لباس شخصی و بسیجی قرار داشته است و افراد محاصره کننده به چماق و گاز اشک‌آور مسلح بوده و سازماندهی شده بودند&quot;.
حسین کروبی، فرزند این رهبر جنبش سبز نیز به وبسایت &quot;العربیه&quot; گفته است:&quot;لباس شخصی ها اعلام کرده اند که روزپنجشنبه نیز تجمع خود را از سر خواهند گرفت و در روز قدس هم مانع از حضور آقای کروبی در راهپیمایی خواهند شد. این افراد در بلندگوهایی که به همراه آورده بودند آقای کروبی را رسما به مرگ تهدید کردند و بارها نیز شعارهایی در حمایت از آیت الله خامنه ای سردادند&quot;.
تجمع مکرر عوامل امنیتی نهادهای نظامی و امنیتی موجب شد تا فاطمه کروبی، همسر مهدی کروبی دیروز دومین نامه سرگشاده خود به آیت الله خامنه ای درباره سازماندهی این تجمعات را منتشر کند.
همسر مهدی کروبی در این نامه، خطاب به آیت الله خامنه ای  آورده است: &quot;متاسف‌ هستم کار انقلاب اسلامی به اینجا رسیده که عده‌ای مزدور را جمع می‌کنید و شبانه می‌آورید تا ایجاد رعب و وحشت کنند. ما اکنون در محاصره نیروهای مزدور آقایان هستیم&quot;.
او افزوده: &quot;جمعی متعلق به نیروهای بسیج و سپاه در سه شب متوالی، با تجمع مقابل مجتمع مسکونی متعلق به ما و اشخاص دیگر اقدام به اهانت، آزار و رنجش همسایگان و تخریب اموال کردند. این گروه سازمان دهی شده که خود را سرباز ولایت نامیدند اوج وحشگیری خود را با بکارگیری الفاظ سخیف علیه همسرم و خانواده، شعار نویسی بر دیوار مجتمع و همسایگان و تخریب اموال نشان دادند. این جرایم مشهود بنام حمایت از حضرتعالی و در مقابل نیروی انتظامی صورت گرفت و جالب آنکه این نیرو حتی جرات نزدیک شدن به این جماعت تحت الحمایه را نداشت&quot;. 
 از سوی دیگر رسانه های حامی دولت محاصره منزل مهدی کروبی را &quot;تجمع خودجوش&quot; نامیده و گزارش این محاصره را با تیتر &quot;اجازه حضور سران فتنه را در راهپیمایی روز قدس نمی دهیم&quot;، بازتاب داده اند.
خبرگزاری دانشجویان ایران، ارگان غیر رسمی بسیج در مطلبی درباره این محاصره چنین نوشته است: &quot;حدود200 نفر از مردم اعم از دانشجويان و اقشار مذهبي و هيئتي به صورت خودجوش به دليل مواضع منافقانه‌ كروبي از سال گذشته تاكنون در مقابل منزل وي دست به تجمع اعتراض‌آميز زدند. تجمع‌كنندگان با شعارهايي از جمله «كروبي بي سواد عامل دست موساد»، «كروبي فتنه‌گر»، «مرگ بر منافق» اعتراض خود را نسبت رفتارهاي كروبي اعلام كردند.در اين تجمع كه به صورت آرام برگزار شد، شركت كنندگان به عزاداري و نوحه‌سرايي پرداختند&quot;.
این ارگان افراطیون افزوده است: &quot;تجمع كنندگان در پايان مراسم خود اعلام كردند به دليل مواضع منافقانه و ضد اسلامي كروبي و جريان متبوعش در مراسم روز قدس سال گذشته، با تجمع در مقابل منزل وي امسال اجازه حضور او و ساير سران فتنه را در اين مراسم مذهبي و ملي نخواهند داد&quot;.
در همین حال روز گذشته محافل خبری از تجمع همین افراد در برابر منزل عبدالله نوری، از روحانیون برجسته هوادار جنبش سبز و  دولت اصلاحات خبر دادند.
سایت خبری &quot;ایران امروز&quot; درباره حضور عوامل لباس شخصی در مقابل منزل این چهره اصلاح طلب چنین گزارش داده است: &quot;در آستانه شب های قدر و جهت جلوگیری از هر گونه برنامه احیا وعزاداری توسط حامیان جنبش سبز، حضور گسترده نیروهای امنیتی وانتظامی دراطراف منزل عبدالله نوری، خیابان ها و کوچه های منتهی به منزل عبدالله نوری را به پادگانی از نیروهای امنیتی، انتظامی و لباس شخصی تبدیل کرد&quot;.
شاهدان عینی نیز دراینباره به روز گفته اند که تجمع کنندگان با خودروهای &quot;ون&quot; به محل اعزام شده اند و محل استقرار آنان نیز در دو روزگذشته مجتمعی به نام &quot;مجتمع فرهنگی شهید باهنر&quot; در خیابان نیاوران بوده است.
این شاهدان همچنین از مجهز بودن این عوامل به انواع سلاح و بی سیم خبرداده اند.
گفته می شود محمد افکانه و محمد مهدی مقام فر دو تن از لباس شخصی های شناخته شده که در دیدار اخیر عوامل سرکوب دانشگاه ها با آیت الله خامنه ای حضور داشتند، در این محاصره حضور دارند.
در همین راستا، آنطور که سایت کلمه گزارش داده است، زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی و  استاد دانشگاه هم مورد تعرض برخی از لباس شخصی ها قرار گرفته و آنها برای دقایقی مانع از تردد وی شده اند.
کلمه دراینباره نوشته است: &quot;هنگامی که رهنورد در هنگام غروب و نزدیکی افطار به تنهایی و پیاده از خانه خود در یکی از کوچه های فرعی خیابان پاستور خارج شد، ناگهان با جمع کوچکی از لباس شخصی ها مواجه شد که او را در حلقه محاصر خود قرار داده بودند&quot;.
کلمه متن بازجویی خیابانی ای را منتشر کرده که عوامل لباس شخصی طی آن درباره حجاب از رهنورد سئوال کرده و یا الفاظ رکیک وی را خطاب قرار داده اند.
بنا به گفته یک منبع آگاه، فرماندهی عملیات سرکوب روز جمعه بر عهده سردار نقدی خواهد بود و وی برای این کار به نیروهای لباس شخصی بسیج و نیز گاردهای نیروی انتظامی آماده باش داده است.
گزارش ها یدیگر همچنین حاکی از آن است که شب گذشته ورزشگاه شیرودی تهران واقع در ضلع جنوبی میدان هفت تیر بار دیگر شاهد اسکان نیروهای سرکوب نیروی انتظامی و انتقال تجهیزاتی از جمله ماشین های آبپاش، قفس های متحرک، موتورسیکلت های نیروهای نوپو بوده است.</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="news-author-section"><div class="news-author">نازنین کامدار</div></div> <img src="uploads/pics/2rqzh8g.jpg" width="864" height="427" border="0" alt="" title="" /> <p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">در فاصله ٢٤ ساعت تا برگزاری راهپیمایی حکومتی روز قدس که سال گذشته به تظاهرات معترضان به نتیجه انتخابات تبدیل شد، &nbsp;نیروهای شبه نظامی و امنیتی وابسته به سپاه و بسیج برای جلوگیری از تکرار احتمالی تبدیل&nbsp;این مراسم حکومتی به راهپیمایی هواداران جنبش سبز، حمله به رهبران این جنبش و محدود کردن حرکات آنها را در دستور کار قرار داده اند. </span><span style="color: black;" lang="FA">در همین راستا علاوه بر حمله لباس شخصی ها به منزل مهدی کروبی، </span><span style="color: black;" lang="AR-SA">زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی و&nbsp; استاد دانشگاه هم مورد تعرض برخی از لباس شخصی ها قرار گرفته که مانع از تردد وی شده اند.</span><span style="color: black;" lang="FA"></span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">&nbsp;بنا به گزارش خبرگزاری های مستقل از تهران، در طی روزهای گذشته عوامل وابسته به سپاه و بسیج با تجمع در برابر منازل چهره هایی چون مهدی کروبی و عبدالله نوری، به این رهبران هشدار داده اند که در صورت شرکت در راهپیمایی فردا با &quot;خشم انقلابی مردم&quot; مواجه می شوند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">در اینباره سایت سحام نیوز، ارگان خبری حزب اعتماد ملی در باره محاصره چند باره منزل مهدی کروبی از رهبران اصلی جنبش سبز که پیش از این از حضور خود در راهپیمایی فردا خبر داده بود، نوشته است:</span><span dir="LTR"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA"><span dir="RTL"></span>&quot;منزل شخصی مهدی کروبی، در سه شب گذشته در محاصره نیروهای لباس شخصی و بسیجی قرار داشته است و افراد محاصره کننده به چماق و گاز اشک‌آور مسلح بوده و سازماندهی شده بودند&quot;.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">حسین کروبی، فرزند این رهبر جنبش سبز نیز به وبسایت &quot;العربیه&quot; گفته است:&quot;لباس شخصی ها اعلام کرده اند که روزپنجشنبه نیز تجمع خود را از سر خواهند گرفت و در روز قدس هم مانع از&nbsp;حضور آقای کروبی در راهپیمایی خواهند شد. این افراد در بلندگوهایی که به همراه آورده بودند آقای کروبی را رسما به مرگ تهدید کردند و بارها نیز شعارهایی در حمایت از آیت الله خامنه ای سردادند&quot;.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">تجمع مکرر عوامل امنیتی نهادهای نظامی و امنیتی موجب شد تا فاطمه کروبی، همسر مهدی کروبی دیروز دومین نامه سرگشاده خود به آیت الله خامنه ای درباره سازماندهی این تجمعات را منتشر کند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">همسر مهدی کروبی در این<a href="http://www.sahamnews.org/?p=7110" target="_blank" > نامه</a>، خطاب به آیت الله خامنه ای &nbsp;آورده است:</span><span dir="LTR"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA"><span dir="RTL"></span>&quot;متاسف‌ هستم کار انقلاب اسلامی به اینجا رسیده که عده‌ای مزدور را جمع می‌کنید و شبانه می‌آورید تا ایجاد رعب و وحشت کنند. ما اکنون در محاصره نیروهای مزدور آقایان هستیم&quot;.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">او افزوده:</span><span dir="LTR"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA"><span dir="RTL"></span>&quot;جمعی متعلق به نیروهای بسیج و سپاه در سه شب متوالی، با تجمع مقابل مجتمع مسکونی متعلق به ما و اشخاص دیگر اقدام به اهانت، آزار و رنجش همسایگان و تخریب اموال کردند. این گروه سازمان دهی شده که خود را سرباز ولایت نامیدند اوج وحشگیری خود را با بکارگیری الفاظ سخیف علیه همسرم و خانواده، شعار نویسی بر دیوار مجتمع و همسایگان و تخریب اموال نشان دادند. این جرایم مشهود بنام حمایت از حضرتعالی و در مقابل نیروی انتظامی صورت گرفت و جالب آنکه این نیرو حتی جرات نزدیک شدن به این جماعت تحت الحمایه را نداشت&quot;. </span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">&nbsp;از سوی دیگر رسانه های حامی دولت محاصره منزل مهدی کروبی را &quot;تجمع خودجوش&quot; نامیده و گزارش این محاصره را با تیتر &quot;اجازه حضور سران فتنه را در راهپیمایی روز قدس نمی دهیم&quot;، بازتاب داده اند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">خبرگزاری دانشجویان ایران، ارگان غیر رسمی بسیج در مطلبی درباره این محاصره چنین نوشته است:</span><span dir="LTR"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA"><span dir="RTL"></span>&quot;حدود200 نفر از مردم اعم از دانشجويان و اقشار مذهبي و هيئتي به صورت خودجوش به دليل مواضع منافقانه‌ كروبي از سال گذشته تاكنون در مقابل منزل وي دست به تجمع اعتراض‌آميز زدند. تجمع‌كنندگان با شعارهايي از جمله «كروبي بي سواد عامل دست موساد»، «كروبي فتنه‌گر»، «مرگ بر منافق» اعتراض خود را نسبت رفتارهاي كروبي اعلام كردند.در اين تجمع كه به صورت آرام برگزار شد، شركت كنندگان به عزاداري و نوحه‌سرايي پرداختند&quot;.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">این ارگان افراطیون افزوده است:</span><span dir="LTR"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA"><span dir="RTL"></span>&quot;تجمع كنندگان در پايان مراسم خود اعلام كردند به دليل مواضع منافقانه و ضد اسلامي كروبي و جريان متبوعش در مراسم روز قدس سال گذشته، با تجمع در مقابل منزل وي امسال اجازه حضور او و ساير سران فتنه را در اين مراسم مذهبي و ملي نخواهند داد&quot;.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">در همین حال روز گذشته محافل خبری از تجمع همین افراد در برابر منزل عبدالله نوری، از روحانیون برجسته هوادار جنبش سبز و&nbsp; دولت اصلاحات خبر دادند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">سایت خبری &quot;ایران امروز&quot; درباره&nbsp;حضور عوامل لباس شخصی در مقابل منزل این چهره اصلاح طلب چنین گزارش داده است:</span><span dir="LTR"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA"><span dir="RTL"></span>&quot;در آستانه شب های قدر و جهت جلوگیری از هر گونه برنامه احیا وعزاداری توسط حامیان جنبش سبز، حضور گسترده نیروهای امنیتی وانتظامی دراطراف منزل عبدالله نوری، خیابان ها و کوچه های منتهی به منزل عبدالله نوری را به پادگانی از نیروهای امنیتی، انتظامی و لباس شخصی تبدیل کرد&quot;.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">شاهدان عینی نیز دراینباره به روز گفته اند که تجمع کنندگان با خودروهای &quot;ون&quot; به محل اعزام شده اند و محل استقرار آنان نیز در دو روزگذشته مجتمعی به نام &quot;مجتمع فرهنگی شهید باهنر&quot; در خیابان نیاوران بوده است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">این شاهدان همچنین از مجهز بودن این عوامل به انواع سلاح و بی سیم خبرداده اند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">گفته می شود محمد افکانه و محمد مهدی مقام فر دو تن از لباس شخصی های شناخته شده که در دیدار اخیر عوامل سرکوب دانشگاه ها با آیت الله خامنه ای حضور داشتند، در این محاصره حضور دارند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">در همین راستا، آنطور که سایت کلمه گزارش داده است، زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی و&nbsp; استاد دانشگاه هم مورد تعرض برخی از لباس شخصی ها قرار گرفته و آنها برای دقایقی مانع از تردد وی شده اند.</span><span style="color: black;" lang="EN-US" dir="LTR"></span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">کلمه دراینباره نوشته است:</span><span dir="LTR"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span dir="RTL"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA"><span dir="RTL"></span>&quot;هنگامی که رهنورد در هنگام غروب و نزدیکی افطار</span><span dir="LTR"></span><span style="color: black;" lang="AR-SA" dir="LTR"><span dir="LTR"></span> </span><span style="color: black;" lang="AR-SA">به تنهایی و پیاده از خانه خود در یکی از کوچه های فرعی خیابان پاستور خارج شد، ناگهان با جمع کوچکی از لباس شخصی ها مواجه شد که او را در حلقه محاصر خود قرار داده بودند&quot;.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">کلمه متن <a href="http://www.kaleme.com/1389/06/10/klm-30669" target="_blank" >بازجویی خیابانی</a> ای را منتشر کرده که عوامل لباس شخصی طی آن درباره حجاب از رهنورد سئوال کرده و یا الفاظ رکیک وی را خطاب قرار داده اند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">بنا به گفته یک منبع آگاه، فرماندهی عملیات سرکوب روز جمعه بر عهده سردار نقدی خواهد بود و وی برای این کار به نیروهای لباس شخصی بسیج و نیز گاردهای نیروی انتظامی آماده باش داده است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: black;" lang="AR-SA">گزارش ها یدیگر همچنین حاکی از آن است که شب گذشته&nbsp;ورزشگاه شیرودی تهران واقع در ضلع جنوبی میدان هفت تیر بار دیگر شاهد اسکان نیروهای سرکوب نیروی انتظامی و انتقال تجهیزاتی از جمله ماشین های آبپاش، قفس های متحرک، موتورسیکلت های نیروهای نوپو بوده است.</span></p>]]></content:encoded>
			<category>fa_firstnews</category>
			
			
			<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 23:29:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>بوف کور</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/01//-3ab2ede349.html</link>
			<description>بخش دوم از سرفصل رمان زوال کلنل نوشته ی محمود دولت آبادی، سه شعر از بهزاد کوردستانی شاعر در حبس، مشقی از جلال سرافراز باب شعر فلورا شباویز و سرآخر تحلیلی باب خشونت علیه زنان درآثار محمود دولت آبادی... مطالب ادبی این هفته ی هنر روز</description>
			<content:encoded><![CDATA[ <img src="uploads/pics/mahmoud_dolatabadi_s.jpg" width="150" height="166" border="0" alt="" title="" /> <p><strong>بخش دوم از سرفصل رمان منتشر نشده زوال کلنل</strong></p>
<p>&nbsp;محمود دولت آبادی</p>
<p><img src="uploads/RTEmagicC_mahmoud_dolatabadi.jpg.jpg" height="453" width="300" alt="" /></p>
<p>- پس چرا نمی فرمایید بنشینید بابا جان، بفرمایید...هرچند که این صندلی های لهستانی هم زهوارشان در رفته و زیر لَش آدم مثل نان خشک جریک جریک می کنند. اما از قدیم گفته اند که در خانه هر چه هست و مهمان هر که هست... به هر صورت بفرمایید بنشینید!</p>
<p>&quot;لابد باید بنشینید دیگر...ها؟...بله، می نشینید...حوله، بله...&quot;</p>
<p>می توانست حوله را بردارد و موهای سفید و باران خورده اش را خشک کند هم چنین خیسی دور گردن و پیشانی و ابروهایش را بگیرد، اما دیگر دیر شده بود. دیر به فکرش افتاده بود. حالا همین قدر که توانسته بود سیگارش را روشن کند و پشت به بخاری، روی صندلی تریاکی رنگ لهستانی قرار بگیرد، کمی احساس رضایت و حتی احساس آرامش می کرد، اگرچه ناچار بود مچ دست راستش را با دست چپ بگیرد و سعی کند مانع آن لرزش بی امان دستش بشود؛ که بدتر از خود دست این سیگاری بود که لای دو انگشتش گرفته شده بود و آشکار و بدون وقفه تکان تکان می خورد. &quot;شهر ما مرکز استان نیست. پس نمی توانسته آنقدر &nbsp;گل و گشاد شده باشد که مردمان آن نتوانند یکدیگر را بشناسند. این است که اگر یک هوا بتوانم حواسم را جمع کنم و بر اعصابم مسلط شوم، اطمینان دارم که می توانم مهمان هایم را بشناسم، دست کم از نشانه های پدر مادری هاشان. هر چند بومی نیستم، اما زمان درازیست که این جا سکونت دارم، آنقدر که پروانه ام در همین شهر متولد شده است. آن سال ها بزرگ ترین فرزندم امیر هم بیش از پانزده سال نداشت و پسرهای میانی ام آنقدر بچه سال بودند که طولی نکشید تا توانستند با لهجه ی بومی حرف بزنند، و اگر ذهنم یاری کند به طور قطع می توانم از زبان مهمان هایم بیرون بکشم که آنها مسعود و محمدتقی را می شناخته اند و چه بسا که با یکدیگر دوست و رفیق هم بوده اند؛ گیرم که در یک کلاس و روی یک نیمکت هم ننشسته بوه باشند، در روز و شب های پر غوغای انقلاب با یکدیگر آشنا-لابد- شده بودند، ...ها؟&quot;</p>
<p>نه. خاموش بودند و رو پنهان می داشتند و مثل این بود که شرم حضور دارند.</p>
<p>جوانی که کلنل را به یاد محمدتقی می انداخت- یا اینکه مرد می خواست چنین باشد- تاب نیاورد، برخاست و مقابل قاب عکس بزرگ کلنل چشم در چشم عکس محمدتقی دوخت و لحظه هایی طولانی به همان حال باقی ماند در حالی که کلاه متصل به کاپشنش روی تخت شانه هایش آویخته مانده بود و این یکی که به گمان کلنل چهره و قواره ای مثل مسعود داشت همچنان رو به او نشسته&nbsp; و آرنج هایش را را روی میز گذاشته&nbsp; و دست هایش را بر هم چلیپا کرده بود و داشت به جایی، شاید به آن قسمت نخ نما شده ی رومیزی قرمز قدیمی نگاه می کرد و هنوز خاموش بود.</p>
<p>&quot;جوانی...جوانی!... شخص جوان انگار قطرتا محجوب آفریده شده، اما در وجودش قدرت و استعداد غریبی هست که با سرعت کم نظیری می تواند او را تبدیل &nbsp;به یکی از وقیح ترین جانوران روی زمین بکند. جانوری که در طول تاریخ از هیچ کار و از هیچ رفتار جنابت باری ابا و پروا نداشته باشد. شاید با وقوف و اتکا&nbsp; به همین قابلیت است که همیشه مهیب ترین جنایات تاریخ بر عهده ی او گذاشته می شود. سفارشی که جوان بارها و بارها موفقیت خورد را در انجام آن ثابت کرده است. چه کار و پیشه ای! لیکن...ما چه؟ ما که بی خواسته و به خواسته نواله های خمیر را این جور به کوچه میفرستیم تا به صورت دست مایه هایی در اختیار اولین دلال های شقاوت قرار گیرند و منتظر می مانیم تا نواله ای که از دست خود ما قاپیده شده به مثل شمشیری به سوی خودمان برگردانیده شود؟&quot;</p>
<p>- محمدتقی من سال اول پزشکی بود...</p>
<p>- می شناختمش...من می شناختمش...</p>
<p>شاید نه چنان حرفی زده و نه چنان جوابی شنیده شده بود. اما کلنل از حس خود و از حالت و قواره ی ایستاده ی جوانک چنین استنباط کرد و این طور فهمید که او پسرش را می شناخته است. دلش می خواست اطمینان داشته باشد که او محمدتقی را می شناخته، اگر چه گمان نمی رفت که شناخته یا نشناخته ماندن محمدتقی تغییری بدهد در آن اتفاقی که در پیش بود و معلوم نبود که چیست. همین قدر بود که برای یک لحظه ی کوتاه و زودگذر حواس کلنل را متوجه جای و چیز دیگری می کرد و به بی راهه می برد، البته به بی راهه نه از راه، بلکه از گردابی که کلنل در آن به دور خود، گیجا گیج می چرخید.</p>
<p>&quot;مثل خود&nbsp; محمدتقی بی تاب است.&quot;</p>
<p>برای همین بود که لابد بیشتر در مقابل عکس محمتقی تاب نیاورد، و کلنل فکر نمی کرد که ممکن است آن جوان در مقابل عکس پروانه درنگ کرده باشد. نه، آمد نشست و به صفحه ی ساعت مچی اش نگاه کرد و سپس رو کرد به رفیقش و به نظر کلنل رسید که او نگران گذر زمان باید باشد. چون وقت داشت می گذشت و هنوز چیزی روشن نشده بود، و آن ها اگر نگران وقت بودند کلنل نگران ابهامی بود که در همه ی لحظات و در جزء جزء رفتارشان، رفتار &quot;اندکی ناشیانه&quot; احساس می کرد، از آن که هنوز نمی دانست قرار است که ضربه به کجایش وارد بشود؛ فقط حس می کرد که باید به انتظار ضربه باشد و در همین انتظار بود. این را یقین داشت که جوان ها این پاره های گداخته و گدازنده &quot;که به گمان من از خورشید به خاک بازگشته اند&quot; برای این درِ خانه اش را نکوبیده اند تا مرهمی بر جراحاتش بگذارند. پس باید به انتظار بماند و ماند تا سرانجام یکی از ایشان&quot;نمی دانم کدام یکی شان؟&quot; گفت:</p>
<p>- با ما یک تُک پا بیایید تا دادستانی!</p>
<p>- دادستانی؟!</p>
<p>- آن جا به شما خواهند گفت، کلنل!</p>
<p>&quot; نه، نباید تعجب کنم. نباید هم کج خلقی از خودم بروز بدهم. من... من مدت زیادی است که سعی می کنم از کوره در نروم و هر جوری که شده آرامش خودم را حفظ کنم. علاوه بر این مدتی است که کوشش می کنم که از دیدن هیچ واقعه و شنیدن هیچ خبری تعجب نکنم...نباید تعجب کنم. چرا؟ در واقع آدم وقتی در برابر واقعه دچار تعجب می شود که برایش تازه باشد و من باید به خودم بقبولانم که احساس من مربوط است به چیزی، حالت و موضوعی در گذشته. چیزی که به همین حالا مربوط نیست. شاید به موضوع کارم در ارتش شاه مربوط باشد، شاید به جبهه رفتن کوچک که... یا شاید به واقعه ی همسرم؟ و... پروانه؟ نمی دانم. هزار چیز می تواند باشد. اما...اما... فقط دلم می لرزد و این دیگر دست خودم نیست. بگذار بلرزد دیگر، چه بکنم! من که نمی توان در اتاقم را کلید نکرده از پله ها پایین بروم. آخر ناچار هستم این کار را بکنم. کلیدش می کنم. البته، خوشبختانه کلاهم را جا نگذاشته ام. سرم است. با وجود این، برای حصول اطمینان دستم را بالا می برم و یک بار دیگر هم آن را روی سرم لمس می کنم، در عین حال حواسم آن قدر سر جاش هست که بدانم باید یقه ی پالتوم رو بالا بکشم تا قطرات زنجیری باران زیر یقه ام فرو نرود. البته این نکته را هم در خاطر دارم که باید طوری رفتار کنم تا جوان ها ملتفت حضور امیر در زیر زمینی خانه نشوند. موردی ندارد، اما به نحو گنگی حس می کنم که رفتار امیرم و اینکه او بیش از یک سال است خود را در زیرزمینی خانه منزوی کرده، می تواند شک و شبهه ایجاد کند و می تواند کنجکاوی تحریک آمیزی را برانگیزد، آن قدر که حتی این کار به شک منجر شود. چون عقل به ظاهر حکم می کند و هیچ دلیل عقلانی یی وجود ندارد که یک زندانی سابق، آن هم پیش از چهل سالگی، خود را در زیر زمین خانه ی پدری منزوی، و حتی می شود گفت زندانی کند و از گفتگو با نزدیک ترین کسانش هم، تا حد ممکن، پرهیز داشته باشد. چنین رفتاری، آن هم از چنین آدمی، طبیعی است که سوء ظن بر می انگیزد و افراد مسوول را دچار کنجکاوی&nbsp; تحریک آمیزی بکند.واقعا امیر مجنون نیست! حتی فکرش را هم نباید به سر راه داد. من خودم بارها صدا&nbsp; و گفت و شنود او را با خواهرش فرزانه شنیده ام، هر چند که فرزانه ی ما عادت به پرگویی دارد و احساسات خواهرانه اش را با کلمات تکراری بیان می کند، اما چون سن و سالش به امیر نزدیک است گه گاهی که مجال پیدا می کند می آید سر وقت امیر و لب پله ی زیر زمینی می نشیند و بنا می کند به واگویه&nbsp; کردن غصه هایش.&quot;</p>
<p>- &quot; تو چرا زیج نشسته ای داداش جان؟ چی شده مگر، دنیا به آخر رسیده؟ تو یکی که اینجور نشده ای، خیلی ها مثل تو بیکار شده اند. اینکه درست نیست آدم کنج بنشیند و خودش را مثل خوره بخورد. چی شده امیر جان، داداش جانم! آخر یکمی هم به فکر بابا باش. بعد از خبر محمدتقی پدرمان پیر شد. &nbsp;تو دیگر نباید او را دق مرگ کنی. بابا خیلی درد روزگار را کشیده، تو که خودت بهتر از ما می دانی. هر چه نه تو برادر بزرگ خانواده هستی، باید بیشتر به فکر خانواده باشی. به فکر ماها. من یک زن هستم، اختیارم دست خودم نیست. خودت که می دانی شوهرم آقای قربانی است. او قدغن کرده که من اینجاها نیایم. پسرم دیگر دارد چیز فهم می شود، پدرش از او بازخواست می کند؛ دخترم هم. بچه ی کوچکه هم که دست و پا گیر است. قربانی حجاج به همه چیز سوء ظن دارد و می ترسد، این است که پسرم را می گیرد به بازخواست و پسرک هم نمی تواند جلوی زبانش را بگیرد و حرف می زند بالاخره. بچه است، عاقل که نیست. اما دل من دور از شماها نیست، رخت هام به تنم آتش اند. ناچارم داداش جان، ناچارم با شوهرم سر کنم، مطیع باشم، شاید...شاید دیگرنتوانستم، شاید دیگر نتوانم به دیدن شماها... چون، چون قربانی می گوید که آمدن من به این جا سابقه ی او را خراب می کند، برایش ممکن است مشکل پیش بیاورد. حجاج خیلی نگران وضع و کار خودش است.&nbsp; به شماها، به خانواده ی ما بد برچسبی زده اند، برچسب داداش جان؛ نام بد. بام روی آدم بیفتد، اما نام روی آدم نیفتد. روضه و عزایی نیست که که پا بگذارم و زن ها حرف از شما نزنند. بعضی ها زبان تیز دارند داداش جان. نروم که نمی شود. این جور بدنامی هم که پیش می آید خود آدم از خودش دور می شود. خود آدم از خودش دوری می کند و هر آن با هزار زبان خاموش می خواهد به دیگران بگوید و حالی کند که من خودم نیستم، من خودم نیستم، من آن خودم نیستم که در فکر شما هست! پس ناچارم داداش جان که از شماها، در واقع... از خودم دوری کنم. اما هر وقت تو را می بینم یا به فکرت می افتم، هر وقت به حال و روز پدرمان فکر می کنم که این جور شده مثل یک جوجه، گلویم از غصه ورم می کند. غمباد. و قلبم می خواهد بترکد، و آرزو می کنم آب بشوم و فرو بریزم توی زمین. امیر...امیر... داداش جان، یک کلام حرف بزن، یک کلام به من جواب بده بلات به چشمم. تو که با این حال وروزت پیش ار هر کسی پدرمان را دق مرگ می کنی. آخر تو چرا ناگهان این جوری شدی؟ تو که خوب خوب بودی، تو که همه را نصیحت می کردی و چیز یادشان می دادی. شاگردهایت مثل پروانه دورت می گشتند، تو را مثل برادر بزرگ خودشان دوست داشتند... شقیقه هایت دارند سفید می شوند امیر، داداش جان!&quot;</p>
<p>&quot; صداهای شان را می شنیدم و در همان حال برای بار صدم داستان منوچهر را می خواندم و دیگر سلم و تور و ایرج آن قدر بهم نزدیک شده بودند که می دیدمشان و می توانستم&nbsp; حدس بزنم که وضع چقدر بغرنج شده است و این آخری ها چشم های امیر را دیده بودم که تا به تا شده اند و حالتی بین شرمساری و هول و شک، چیزی بیش از ناامیدی در نی نی هایش جا باز کرده است. موهای بلند و چرکینش روی شانه هایش ریخته بود و علاوه بر موی شقیقه ها، یک رگه ی سفید هم درست در وسط موهایش می دیدم. من پسرم را از پشت شیشه ی کدر&nbsp; دریچه ی زیر زمینی می دیدم، و می دیدم که مچاله و پیر می شود و هیچ کاری نمی توانم برایش انجام بدهم. شب هایی بود که صدا های عجیب او را&nbsp; می شنیدم و احساس می کردم که در خواب کابوس دیده است و می توانستم حدس بزنم که پسرم خواب های وحشتناکی می بیند، خواب و رویا و کابوس، کابوس سقوط، سقوط آدم هایی از بام های بلند، سقوط سنگین سنگ هایی در خلاء، سقوط نوجوانی در مغاک سیاه یاس، خواب چهره ی مسخ شده ای که درد می کشد و فقط درد می کشد، خواب نعره های وحشیانه ی نومیدی، خواب مردانی که پسران خود را به مسلخ می کشند تا زودتر تمام شوند و زن هایی که رحم های خود را می دریدند تا نطفه ای در آن بسته نشود، و این تنها کارهایی بود که می توانستند بکنند... وفریاد، فریاد یاس که مثل پنبه خفه بود، و چیزهایی عجیب و اتفاقات عجیب که من پیر شده ام&nbsp; تا توانسته ام خود را عادت بدهم که با دیدن و شنیدن شان از تعجب شاخ در نیاورم، اما امیر هنوز موفق نشده که عجایب روزگار را عادی تلقی بکند و احساس گناه – این استنباط من است- چیزییست که بیش از استخوان لای زخم، او را آزار می دهد و امیر نسبت به من که پدرش هستم هنوز جوان است. اما انقدر جوان نیست که من بتوانم به زبان اندرز با او حرف بزنم، برای همین است که من و پسرم کم کم داریم زبان مشترکمان را گم می کنیم. چون امیر علاقه ای به گفتگو ندارد و من هم شرم از حرف زدن دارم. آخر من با او از چه چیز حرف بزنم که آن چیز اعتبار سخن را بتواند حفظ کند؟ و می شود که ملتی این همه حرف ناگفته و این همه سکوت داشته باشد؟ پس فقط فرزانه است که هر از گاهی دور از چشم شوهرش، در یک فرصت دزدانه سر می رسد و سعی می کند با لحن و روحیه ی عامبانه ی خود امیر را به حرف بیاورد، چون فقط او و امثال او می توانند مصیبت های بزرگ را در کلمات کوچک جای بدهند و کمتر نگران کم و کیف آن چه می گویند، باشند. فرزانه مثل یک زن خوب معمولی لب آخرین پله ی زیرزمین می نشیند، بچه ی کوچکش را روی زانو ها می گیرد و در حالی که آن دو تای دیگر از سر و کولش بالا می روند، اشک می ریزد و با امیر حرف می زند و من اگر حواسم را جمع کنم، می توانم بشنوم که می گوید -... از غصه دارم غمباد می گیرم داداش جان. اقلا به من رحم کن. من دیگر نمی توانم ببینم که تو یکی هم داری جلو چشمم آب می شوی. هر کدام تان یک جور از دست مان رفتید. محمدتقی که آن جور، مسعود هم که... هیچ خط و خبری ازش نیست و کم کم دارم ناامید می شوم، و خواهرمان پروانه... پروانه... خواهرکم، امیرجان! هیچ چیز معلوم نیست، هیچ چیز معلوم نیست به جز مرگ، به جز مرگ. مرگی که دیگر دارد بی آبرو می شود، که حرمتش شکسته. وقتی خیال آن روزی به سرم می افتد که لابد جنازه ی مسعود یا پلاکی از او می اورند، هر وقت به خیالش می افتم، از این که نمی دانم چه کاری باید بکنم خنده ام می گیرد.</p>
<p>هر وقت به فکر روزی&nbsp; می افتم که جنازه ی محمدتقی را آورده بودند، از اینکه نمی دانستم چه کاری باید می کردم گریه ام می گیرد. مرگ و مرگ، چه قدر مرگ... برادرهایم، برادرهایم... برادرها! ببین چه پیش آمده، ببین چه اتفاقی افتاده که من می توانم این جور اشکارا، این جور بی پروا و بی حیا از مرگ حرف بزنم! خواهرمان چه می شود، امیر، خواهرک مان؟ شهر پر است ار حجله ها و درکوچه ها تابوت ها راه می روند و خیابان ها با خون و خون ها فرش شده است و شوهر من عمله ی مرگ شده، چون که تصمیم دارد... چه می دانم! و من... برادر جان، غمباد... غمباد بیخ گلویم را گرفته است و دارد خفه ام می کند و تو... خاموش، خاموش... من را از این پریشانی در بیاور برادر جان، امیر... امیر!... من می بینمت که تو داری کاسته و کاهیده می شوی و این درد دارد مرا نابود می کند داداش جانم. اقلا یک کلمه... امیر!&quot;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>منبع: نافه</strong></p>]]></content:encoded>
			<category>چهــار فصــــل</category>
			
			
			<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 23:15:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>مانلی</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/01//-4a6687508f.html</link>
			<description>سرودی برای سرانجام...
بهزاد کوردستانی – برگردان به فارسی: شهاب الدین شیخی

سخن مترجم:
بهزاد کوردستانی دوست عزیز شاعرم پنج روز پیش یعنی دوم شهریور ماه بازداشت شد. کسی که مطلقا شاعر است. ترجمه ی شعرهای بهزاد بسیار کار دشواری است. زیرا به شدت وابسته به بازی های زبانی است که با توجه به امکانات زبان کوردی در شعر وی انجام می گیرد. بنابراین انتقال یا ترجمه ی آن بازی ها در توان یک مترجم نیست. من کوشش کرده ام ترجمه کمی به زبان  و فرم شعرهای اش نزدیک باشد. شعر &quot; سرودی برای سرانجام &quot; در سال1992 سروده شده و کمی با حال و هوای شعرهای امروزش فرق دارد و البته ترجمه اش هم آسان تر می نمود. در پایان از همین جا و هر جای دیگر اعلام می کنم دوستت دارم دوست شاعرم.



سرودی برای سر انجام
ای  از شهر اشغال شده
تبعیدی
ای نا مرگ کوه قدم
کفش از آتش پوشیده
راه زن خنک آور
نسیم آغوش گشوده
بوی تفنگ لبریز آفتاب
جنگجوی جنگ ترسان
تا بخشش را به خاک و
خاک را از حق خویش باردار نسازی
تا آفتاب را بر سرمای تمام کوچه ها تقسیم نکنی
آرام نمی گیری  و آرام نخواهی گرفت.
ای زبانت سوار بر اسب آب 
ای آماده ی دل بر دریای آتش خروشیده
ای از آبشار روح تو
جهان از خنکا  لبریز
تا  کودکان را رقص آموز و
 رقص  لبریز از پایداری نسازی  
تا تشنگی چون بادبادک چشمه را به بازی نگیرد
آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت.
ای نا مرگ افسار کوه در چنگ فشرده
ای لباس دریا نفس پوشیده
تا بالش های مان لبریز نرمی آب نسازی
تا زنجیره ی زنجیر پاره نسازی و
زنجیر را  در حافظه ی خودش به فراموشی نسپاری
آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت
ای دشت کور از  نگاه و
فوران آب مالامال کرده‌
ای درخت همه‌ عمرت بهار 
ای پنجره ی رو به تنفس گشوده
تا دیوار را از پنجره
زبان چشم نیاموزی
تا ذلت از قامت شهر برنشویی
آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت
 ای بر گردوبن برف  نامیرایی پوشیده
ای زندگی در تبسم بلوط به سر برده
تا عشقی به رنگ جاودانگی
هدیه  و ارمغان کوه های ات نباشند
تا آتش ستمگران
با طوفان ات
از پای ننشیند
آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت
ای چشم های ات لباسترین  شرف شهر
ای نام تو توشه ی مقاومت در برابر گرسنگی هار
تا برگ ها را مالامال نان  و
نان را  شعر بی انتهای 
سفره نسازی
تا پرچمی لبریز  نقشه ی لبخند 
نیافرازی
ای زندگی ات را با ترنم اسپارتاکوس
آبیاری کرده‌
آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت

 مریوان
فرق می کند 
قبول 
این جا مر کز عام الفیل است 
چه کسی راست می گوید؟؟
یا آن ها؟! 
سال فیل است 
یا احتمالا ممکن است بر روی اگر  
سه فیل تمام بلوز را بنوشم  
چایی بپوشم  
کسی چه می داند ؟  
Ahmad tee
برادر ول  
شهر پیراهن اش خط خطی است 
بر هر خط اش دکمه ای است  
پیاده شدن هزار عیب تشنگی را سیراب می کند
آره به خدا به من چه؟ 
چایی بر بلوز خودش را نوشت 
 دیگر از خط کدام آخر
کتابخانه را بنویسم:
«خواهش می کنم»! 
از این جا بالا برویم
برادرِ من 
باران کوچه ای را نمی نویسد
 نه به خدا
وقتی که خیس است
آجرش نمی خوانند
 یا مگر برگردیم روی همان اگر و 
پیاده شدن هزار عیب 
روزانه از باران رد می شوم  
تا خانه اش  
آن خانه ای که بدون نقطه و بدون اگر نوشتیم 
فرقی نکند و کوچه ای خیس ام کند 
تاحالا کی این طور بوده؟
یا مگر کوچه ای پر اگر آغاز کند
بعد هم خیس شدن  
سربازی در جاده ی بلووز و آن یکی 
ول می شوم 
ول شدن هم بلووزی است
 صوفی از شیخ زمستان و 
نه 
نمی نویسم
قبول! 
نوشته ام!
 می دانم ! 
ول می شوم 
ول شدنی در جاده ی این یکی و 
خوب چایی هم  بی اگر در گرما گیر کند
 با باد  دزدکی می نویسیمش
یا مگر تابستان و بی اگر، بعد 
نبود 
نمی نویسیم 
تو مردی یا شاعر؟! 
شاعرم 
 تو مگر با اگر شاعر نیستی. 
سه فیل تمام بلووز می نوشیم 
تا 
چایی را در تن ات نشناسی 
 دیگر تفاوت ات با فرق در چیست ؟ 
فرق می کند برادر
فرق می کند! 
ها  نگاه کن!!  
پاییز ریخت در حیات  
انگاری خودش را نوشته  
خوب مگر نگفتم؟!  
فرق می کند  
یا بگذار نکند 
اما می کند  
فرق می کند  

گلزار دختری است و نام های دیگر نیز 
بنویس 
روی من بنویس ! 
قالی از کبوتر
نمی&quot;پا&quot; ید و 
رو نمی شود
سلیمان هم این فرش را به سلامت 
 می نویسم  
بر دیوار هم می نویسم 
&quot;ما&quot; یی
بی زن قهوه ای 
تنها دیوار مانده بود  
با خط شکسته  
خودت را از دیوار نستعلیق  و  
زن قهوه ای حذر کن  
تفاوت من و انار  
انا را با هر چه جمع ببندی 
حاصل اش می شود کم تر 
من برای ام فرقی نمی کند
همانند  چهار با هر کوردی. 
مجبورم! 
پیش از آن که به من بگویند 
عقب انداخته (شده) 
مجبورم بفروشم اش 
عینکی را ببینم 
سرابی را باور کنم 
بنویسم  بخت یاری
ولی سخت یاری 
 یک دست به زانو سخت یاری 
صف بلیط این فیلم ! 
نوبت تو تا کجا دراز است  
مرا هم بخری پاره ام می کنند 
مرا هم ببینی تمام می شوم 
 تمام هم بر می گردم سرآغاز این دراز 
هیچکاک هم انار است؟! 
باور نمی کنی؟! 
جمع اش کنید با هرچه 
ملا بگذار هی بگوید  
 &quot;سینه،ما&quot;ی مان را داشته 
لذت بخش تر است
 از سالاد کتاب و کتک و کلام و  ویران 
&quot;پا&quot; از رادیوی تان شوت می کنم  
این شوتی است بدون این که بدانید  
گل می روید یا نه 
هورایی بکشید 
خرافات سربالا جوب است 
گل! 
گل! 
گل! 
هورا گل! 
گلزار همسایه 
گل آگاهی است 
هرچقدر هم شوت باشید
هورایی نمی شناسید اش  
گلزار خارج از تمام بازی ها است. 
یکی از اتاق های ام پر است 
از تلویزیون های سر بالا 
بوسه ای از تو پر است 
 از ماتیک سرپایین  
یا تلویزیون سربالا 
دختری به من عطا کن دو ایکس لارج(XXL)  
مردی دارم در من( یک ایکس لارج) XL
سهمم نمی شود 
ییخشید! 
مادرم گناه من را نمی دوزد 
بنشینید 
 این هورا هم گل نمی شود  
گلزار خارج از تمام بازی ها است 
شوت بی شوت   
</description>
			<content:encoded><![CDATA[  <p><strong>سرودی برای سرانجام...</strong></p>
<p>بهزاد کوردستانی – برگردان به فارسی: شهاب الدین شیخی</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>سخن مترجم:</strong></p>
<p>بهزاد کوردستانی دوست عزیز شاعرم پنج روز پیش یعنی دوم شهریور ماه بازداشت شد. کسی که مطلقا شاعر است.<br /> ترجمه ی شعرهای بهزاد بسیار کار دشواری است. زیرا به شدت وابسته به بازی های زبانی است که با توجه به امکانات زبان کوردی در شعر وی انجام می گیرد. بنابراین انتقال یا ترجمه ی آن بازی ها در توان یک مترجم نیست. من کوشش کرده ام ترجمه کمی به زبان &nbsp;و فرم شعرهای اش نزدیک باشد.<br /> شعر &quot; سرودی برای سرانجام &quot; در سال1992 سروده شده و کمی با حال و هوای شعرهای امروزش فرق دارد و البته ترجمه اش هم آسان تر می نمود.<br /> در پایان از همین جا و هر جای دیگر اعلام می کنم دوستت دارم دوست شاعرم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong></strong></p>
<p><strong>سرودی برای سر انجام</strong></p>
<p>ای&nbsp; از شهر اشغال شده</p>
<p>تبعیدی</p>
<p>ای نا مرگ کوه قدم</p>
<p>کفش از آتش پوشیده</p>
<p>راه زن خنک آور</p>
<p>نسیم آغوش گشوده</p>
<p>بوی تفنگ لبریز آفتاب</p>
<p>جنگجوی جنگ ترسان</p>
<p>تا بخشش را به خاک و</p>
<p>خاک را از حق خویش باردار نسازی</p>
<p>تا آفتاب را بر سرمای تمام کوچه ها تقسیم نکنی</p>
<p>آرام نمی گیری&nbsp; و آرام نخواهی گرفت.</p>
<p>ای زبانت سوار بر اسب آب </p>
<p>ای آماده ی دل بر دریای آتش خروشیده</p>
<p>ای از آبشار روح تو</p>
<p>جهان از خنکا &nbsp;لبریز</p>
<p>تا&nbsp; کودکان را رقص آموز و</p>
<p>&nbsp;رقص&nbsp; لبریز از پایداری نسازی&nbsp; </p>
<p>تا تشنگی چون بادبادک چشمه را به بازی نگیرد</p>
<p>آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت.</p>
<p>ای نا مرگ افسار کوه در چنگ فشرده</p>
<p>ای لباس دریا نفس پوشیده</p>
<p>تا بالش های مان لبریز نرمی آب نسازی</p>
<p>تا زنجیره ی زنجیر پاره نسازی و</p>
<p>زنجیر را&nbsp; در حافظه ی خودش به فراموشی نسپاری</p>
<p>آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت</p>
<p>ای دشت کور از &nbsp;نگاه و</p>
<p>فوران آب مالامال کرده‌</p>
<p>ای درخت همه‌ عمرت بهار </p>
<p>ای پنجره ی رو به تنفس گشوده</p>
<p>تا دیوار را از پنجره</p>
<p>زبان چشم نیاموزی</p>
<p>تا ذلت از قامت شهر برنشویی</p>
<p>آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت</p>
<p>&nbsp;ای بر گردوبن برف &nbsp;نامیرایی پوشیده</p>
<p>ای زندگی در تبسم بلوط به سر برده</p>
<p>تا عشقی به رنگ جاودانگی</p>
<p>هدیه&nbsp; و ارمغان کوه های ات نباشند</p>
<p>تا آتش ستمگران</p>
<p>با طوفان ات</p>
<p>از پای ننشیند</p>
<p>آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت</p>
<p>ای چشم های ات لباسترین &nbsp;شرف شهر</p>
<p>ای نام تو توشه ی مقاومت در برابر گرسنگی هار</p>
<p>تا برگ ها را مالامال نان&nbsp; و</p>
<p>نان را &nbsp;شعر بی انتهای </p>
<p>سفره نسازی</p>
<p>تا پرچمی لبریز&nbsp; نقشه ی لبخند </p>
<p>نیافرازی</p>
<p>ای زندگی ات را با ترنم اسپارتاکوس</p>
<p>آبیاری کرده‌</p>
<p>آرام نمی گیری و آرام نخواهی گرفت</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;<strong>مریوان</strong></p>
<p>فرق می کند </p>
<p>قبول </p>
<p>این جا مر کز عام الفیل است </p>
<p>چه کسی راست می گوید؟؟</p>
<p>یا آن ها؟! </p>
<p>سال فیل است </p>
<p>یا احتمالا ممکن است بر روی اگر&nbsp; </p>
<p>سه فیل تمام بلوز را بنوشم&nbsp; </p>
<p>چایی بپوشم&nbsp; </p>
<p>کسی چه می داند ؟&nbsp; </p>
<p>Ahmad tee</p>
<p>برادر ول&nbsp; </p>
<p>شهر پیراهن اش خط خطی است </p>
<p>بر هر خط اش دکمه ای است&nbsp; </p>
<p>پیاده شدن هزار عیب تشنگی را سیراب می کند</p>
<p>آره به خدا به من چه؟ </p>
<p>چایی بر بلوز خودش را نوشت </p>
<p>&nbsp;دیگر از خط کدام آخر</p>
<p>کتابخانه را بنویسم:</p>
<p>«خواهش می کنم»! </p>
<p>از این جا بالا برویم</p>
<p>برادرِ من </p>
<p>باران کوچه ای را نمی نویسد</p>
<p>&nbsp;نه به خدا</p>
<p>وقتی که خیس است</p>
<p>آجرش نمی خوانند</p>
<p>&nbsp;یا مگر برگردیم روی همان اگر و </p>
<p>پیاده شدن هزار عیب </p>
<p>روزانه از باران رد می شوم&nbsp; </p>
<p>تا خانه اش&nbsp; </p>
<p>آن خانه ای که بدون نقطه و بدون اگر نوشتیم </p>
<p>فرقی نکند و کوچه ای خیس ام کند </p>
<p>تاحالا کی این طور بوده؟</p>
<p>یا مگر کوچه ای پر اگر آغاز کند</p>
<p>بعد هم خیس شدن&nbsp; </p>
<p>سربازی در جاده ی بلووز و آن یکی </p>
<p>ول می شوم </p>
<p>ول شدن هم بلووزی است</p>
<p>&nbsp;صوفی از شیخ زمستان و </p>
<p>نه </p>
<p>نمی نویسم</p>
<p>قبول!&nbsp;</p>
<p>نوشته ام!</p>
<p>&nbsp;می دانم ! </p>
<p>ول می شوم </p>
<p>ول شدنی در جاده ی این یکی و </p>
<p>خوب چایی هم&nbsp; بی اگر در گرما گیر کند</p>
<p>&nbsp;با باد&nbsp; دزدکی می نویسیمش</p>
<p>یا مگر تابستان و بی اگر، بعد </p>
<p>نبود </p>
<p>نمی نویسیم </p>
<p>تو مردی یا شاعر؟! </p>
<p>شاعرم </p>
<p>&nbsp;تو مگر با اگر شاعر نیستی. </p>
<p>سه فیل تمام بلووز می نوشیم </p>
<p>تا </p>
<p>چایی را در تن ات نشناسی </p>
<p>&nbsp;دیگر تفاوت ات با فرق در چیست ؟ </p>
<p>فرق می کند برادر</p>
<p>فرق می کند! </p>
<p>ها&nbsp; نگاه کن!!&nbsp; </p>
<p>پاییز ریخت در حیات&nbsp; </p>
<p>انگاری خودش را نوشته&nbsp; </p>
<p>خوب مگر نگفتم؟!&nbsp; </p>
<p>فرق می کند&nbsp; </p>
<p>یا بگذار نکند </p>
<p>اما می کند&nbsp; </p>
<p>فرق می کند&nbsp; </p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>گلزار دختری است و نام های دیگر نیز </strong></p>
<p>بنویس </p>
<p>روی من بنویس ! </p>
<p>قالی از کبوتر</p>
<p>نمی&quot;پا&quot; ید و </p>
<p>رو نمی شود</p>
<p>سلیمان هم این فرش را به سلامت </p>
<p>&nbsp;می نویسم&nbsp; </p>
<p>بر دیوار هم می نویسم </p>
<p>&quot;ما&quot; یی</p>
<p>بی زن قهوه ای </p>
<p>تنها دیوار مانده بود&nbsp; </p>
<p>با خط شکسته&nbsp; </p>
<p>خودت را از دیوار نستعلیق&nbsp; و&nbsp; </p>
<p>زن قهوه ای حذر کن&nbsp; </p>
<p>تفاوت من و انار&nbsp; </p>
<p>انا را با هر چه جمع ببندی </p>
<p>حاصل اش می شود کم تر </p>
<p>من برای ام فرقی نمی کند</p>
<p>همانند&nbsp; چهار با هر کوردی. </p>
<p>مجبورم! </p>
<p>پیش از آن که به من بگویند </p>
<p>عقب انداخته (شده) </p>
<p>مجبورم بفروشم اش </p>
<p>عینکی را ببینم </p>
<p>سرابی را باور کنم </p>
<p>بنویسم &nbsp;بخت یاری</p>
<p>ولی سخت یاری </p>
<p>&nbsp;یک دست به زانو سخت یاری </p>
<p>صف بلیط این فیلم ! </p>
<p>نوبت تو تا کجا دراز است&nbsp; </p>
<p>مرا هم بخری پاره ام می کنند </p>
<p>مرا هم ببینی تمام می شوم </p>
<p>&nbsp;تمام هم بر می گردم سرآغاز این دراز </p>
<p>هیچکاک هم انار است؟! </p>
<p>باور نمی کنی؟! </p>
<p>جمع اش کنید با هرچه </p>
<p>ملا بگذار هی بگوید&nbsp; </p>
<p>&nbsp;&quot;سینه،ما&quot;ی مان را داشته </p>
<p>لذت بخش تر است</p>
<p>&nbsp;از سالاد کتاب و کتک و کلام و&nbsp; ویران </p>
<p>&quot;پا&quot; از رادیوی تان شوت می کنم&nbsp; </p>
<p>این شوتی است بدون این که بدانید&nbsp; </p>
<p>گل می روید یا نه </p>
<p>هورایی بکشید </p>
<p>خرافات سربالا جوب است </p>
<p>گل! </p>
<p>گل! </p>
<p>گل! </p>
<p>هورا گل! </p>
<p>گلزار همسایه </p>
<p>گل آگاهی است </p>
<p>هرچقدر هم شوت باشید</p>
<p>هورایی نمی شناسید اش &nbsp;</p>
<p>گلزار خارج از تمام بازی ها است. </p>
<p>یکی از اتاق های ام پر است </p>
<p>از تلویزیون های سر بالا </p>
<p>بوسه ای از تو پر است </p>
<p>&nbsp;از ماتیک سرپایین&nbsp; </p>
<p>یا تلویزیون سربالا </p>
<p>دختری به من عطا کن دو ایکس لارج(XXL)&nbsp; </p>
<p>مردی دارم در من( یک ایکس لارج) XL</p>
<p>سهمم نمی شود </p>
<p>ییخشید! </p>
<p>مادرم گناه من را نمی دوزد </p>
<p>بنشینید </p>
<p>&nbsp;این هورا هم گل نمی شود&nbsp; </p>
<p>گلزار خارج از تمام بازی ها است </p>
<p>شوت بی شوت&nbsp;<br /> <br /> </p>
<p>&nbsp;</p>]]></content:encoded>
			<category>چهــار فصــــل</category>
			
			
			<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 23:13:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title> آ یینه در آیینه</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/01//-af3cca5113.html</link>
			<description>لم دادن بر خرابه های قصری شنی
جلال سر فراز

نرم نرمک بساط برمی چینیم
خورشید و من با هم
در غروبِ یکشنبه
...
 فلورا شباویز


چه اتفاق افتاده؟ آیا پایان هستی فرا رسیده،   که شاعر و خورشید با هم بساط برمی چینند؟ 
گاهی از پسِ کلمات شاعری پیدایش می شود،   که به گونه یی دیگر می نگرد،   کارش خود بخود دارای ژرفایی ست،   و از پیچیده گویی های مرسوم بیانی برای ژرفتر نشان دادن اندیشه و حس می گریزد. چنین شاعری نظام فکریِ خود را دارد،   کمتردربند سلیقه و اخلاق رایج  است.  ملاحظة این و آن را نمی کند. بساط خیالش را همانطوری می چیند،   که هست. شعرش از زندگی سرچشمه می گیرد،   و ابایی ندارد که گوشه هایی از زندگی خصوصی اش برملا شود. در جستجوی خوانندة حرفه یی نیست. از هیاهو می گریزد. نمی خواهد سری میان سرها بلند کند. فقط خودش را بیان می کند،   و چه بهتر که اینجا و آنجا میان خودِ او،   و خودِ دیگری پیوندی برقرار شود،   اگر هم نشد مهم نیست. در دایرة خیال چنین شاعرانی فضا،   یا فضاهایی نطفه می بندد،   که با همة آشنایی غریب است. تصویرها و اندیشه هایی گذرا که در هیاهوی سرسام آور دگرگونی هایی که در دیدگاه های زیبایی شناسانه رخ می نماید،   میل جاودانگی در آنها نیست،   اما لحظه را زیبا می کنند.
فلورا شباویز از این دست شاعران است.
۶۱ سالگی را ۱۶ سالگی خواندم
و سخت عاشق شدم
 dyslexi * داشتم
و نمی دانستم
چه نیازی به ابر و باد و خورشید و فلک؟
دلم خوب می داند کی آفتابی شود
کی ببارد
حتا دَبِل اسپرسو هم نمی تواند اینطور مرا راه بیندازد
که تلخیِ بوسه ات
طنز چیزی نیست که بتوان از بیرون به شعری تزریق کرد. امری ست درونی. شاعر را در هر جایی همراهی می کند،   حتا در تلخ ترین لحظه هایی که تجربه می کند. شاید مهمترین ویژگی شعر فلورا شباویز همین طنز گزنده یی باشد که با زبان و نگرشی نو در سطر سطرشماری از شعرهای او جلوه گر است. باید در ساختار واژگان و نگاهِ  نازک بینِ  شاعر غرق شد تا راز بیماری dyslexia،   و در این شعر شاید بتوان گفت: رمزِ وارونه خوانیِ سالشمارها،    و تلخیِ بوسه را دریافت. 
آیینة صبح 
                پوشیده دربخار
دستی به آینه می کشم 
ردِ خواب و بالش روی گونه 
پفهای زیرِ چشم
دو چروک تازه
                    چند موی سفید.
یادم باشد 
              سرِ راه رنگِ مو بخرم.
 رد بالش روی گونه،   و قد کشیدنِ رگهای بنفش پا ( در ادامة شعر) از توجه شاعر به جزییات،   و برخی پیشامد های لحظه یی،   و گریز از کلی نگری حکایت می کند.
دستی دیگر بر آیینه
خطِ نمِ انگشتان بر تّرّکِ سینه
نشئه  ازبازی عشق در نرمة بخار
همراه قدکشیدن رگهای بنفشِ پا
با جای جای بوسه بر تن
به اتاق می آیم
معشوق جوان و دلِ جوانم تنگ هم خفته اند
عینکم را می گذارم
خوابشان را می پایم
خم می شوم
لک های قهوه ییِ شانه اش را می بویم
زندگی زیباست
                    اگر درد استخوان مجال دهد
پوزخندی در خود،   و نه در دیگری. می بینیم که پشت بخار شیشه هیچ چیز مه آلودی نیست. و دلهرة پیری ست که تا مغز استخوان نفوذ می کند. با این حال دلِ جوان و معشوق جوان شاعر تنگ هم خفته اند،   و زندگی زیباست،   اگر...
فلورا خود را از چشم شعر دوستان پنهان کرده است. شعرها و شعر داستان هایش را کمتر کسی خوانده است. برای چاپ و انتشار آنها رغبتی نشان نمی دهد. چرایش را باید از خودش پرسید. با کارهایش ابتدا در خانة پدرش آشنا شدم: صادق شباویز،   بازیگر قدیمی تاتر،   و همکار نزدیک نوشین. هنرمندی دقیق،   جدی،   و سختگیر. ابتدا شعرهای دخترش را چندان جدی نمی گرفت. با تردید در آنها می نگریست. نشستیم و شعرهای فلورا  را با هم خواندیم،   و نکته نکته سنجیدیم... بعد فلورا از لوس آنجلس به دیدار پدر آمد. با همسرم  به دیدارش رفتیم. شعر خواندیم،   از شعر حرف زدیم. خیلی ساده و بی ادعا بود. از آن پس شعرهای تازه ترش را برایم فرستاد. برخی از آنها داستانی در خود دارد،   و دیدی تلخ درونمایة اغلب شعرها و شعر داستان ها.
 بیایید شعر یک روز ساحلی فلورا را با هم مرور کنیم:
   تنبل تر از صبح یکشنبه/  لم داده ام در ساحل
   بر خرابه های قصری شنی / می پاشد خلسة زرد آفتاب را/ شتابِ ریزشِ شن های صورتی/ از لابلای انگشتان
   بیلچه یی می کاود حضور نمناک آب را / و آشفته می کند خواب گوش ماهی ها...
   یله بر آب/  تنهاتر از ظهر یکشنبه / گیسوانم بادبان قایقی در دورها/ تنم شورابه یی از غم
   دلگیرتر از صبح یکشنبه/ دلکم تکه ابری ست خاکستری / روبندة آن گوی نارنجی
   و نگاهم خلوت خاموش دریا
   نرم نرمک بساط برمی چینیم/ خورشید و من با هم / در غروب یکشنبه
   درست است. نگاهی امپرسیونیستی در لحظه های فرار. حضور نمناک آب. گوش ماهی ها. قایقی در دور... درهم آمیزی شاعر و فضای پیرامون. زمان،   که به نرمیِ شن از لابلای انگشتها فرو می ریزد. هستی مگر کجاست؟ مگر چیست هستی،    جز لم دادن بر خرابه های قصری شنی؟ جزیکشنبه یی تنها،    تکه ابری خاکستری بر گویی نارنجی؟ برخی جمله بندی ها کمی دست انداز دارد،   به گمان من،   یا بهتر است بنویسم به پسند من،   باید کمی پس و پیش شوند.  

 حالا یکی از شعر داستانهایش:
     جعبة هومن
   درِ جعبه که واشد،   مگس وزی کرد،   پرید بیرون و روی هوا معطل ماند.
   سربازای پلاستیکی از کشتن دست کشیدن،   سنجاق ته گردها سُر خوردن،   آینه های شکسته پشت های زخمی شونو از دیواره جدا کردن و روی لبه های تیزشون وایستادن.
   زن مونده بود با لُختی ش چه کنه؟
   مگس تو هوا چرخی زد.
   انگشتای مرد دور یه دایرة تاریک تو هم قفل شدن. مگس بدجوری به تن زن عادت کرده بود.
   پشت انگشتا،   تهِ تاریکی،   زن به زمین چسبیده بود. مگس زن رو دید.
   تیله قل خورد و پشت قلب قایم شد. مگس سرازیر شد.
   سرِ لاکپشت تو لاکش رفت. دایره بسته شد. مگس مرد.

    آبستراکت محض،  آمیخته با دلهره یی پنهان. شعر و داستان درهم تنیده اند. در عین سادگی،   بسیار دشوار: بخشهایی از رویداد در ذهن شاعر باقی می ماند،   که کار خواننده را مشکل می سازد. چرایی و چگونگیِ ارتباط اشیاء با هم گنگ است. به فیلم صامت می ماند. چنین ذهنیتی با  سمبل ها و نشانه های معمول دمساز نیست. داستان به زندگیِ روزمره وصل است،   اما خود را در آن محدود نمی سازد. از توضیح و تفسیر می گریزد. در عینِ پرده دری،   از دریده گویی های مرسوم پرهیز می کند. پشت کلمه ها و تصاویر جایی از خیال باقی می گذارد.‌‌‌‌این شعر داستان  در ۲۰ مه ۹۹ نوشته شده،   فلورا  کم و بیش از چنین فضاهایی فاصله گرفته،   و زبانش ساده تر شده است،   بی آن که جای خیال در شعرها و شعر داستانهایش تنگ شده باشد.
 اشیاء و پدیده های نو مثل کیبورد و مونیتور به راحتی در شعر فلورا هم جا باز کرده،   و به ابزار کارش تبدیل  شده اند تا دلمشغولی ها و حسرتهایش  را برملا سازند. شعر ای کاش ای کاشی نبود نمونه یی از ظهور واژگان جدید در شعر مدرن امروز ایران است :
ای کاش چشم اندازم
تو بودی و انبوه شاخساران
نه صفحة خاکستری « مانیتور»
ای کاش در گودیِ دستم
گرمای دستت خانه می کرد
نه سرمای « ماوس»
ای کاش انگشتانم آرام آرام
تک تک حروف تنت را می جست
و کلام گمشدة عشق را می یافت
نه شتاب حرف های « کی بورد»
ای کاش تیک تاک این ساعت
وعدة نزدیکی دیدار بود
نه مرگ زمان
ای کاش این سندلی می چرخید
این میز می چرخید
این اتاق می چرخید و می چرخید و می چرخید
و مرا پرتاب می کرد
به آن سوی تمام دیوارها
ای کاش ای کاشی در میان نبود
 تاثیر رویدادهای اخیر در ایران نیز در شعر فلورا دیده می شود. از جمله در شعر بید مجنون دیگر زیبا نیست :
حتی پیچیده در حریر مه بید مجنون دیگر زیبا نیست
آن مه سفید کرباسی ست
پوشانده جسمشان
ریشه هایش به چشم من
دستی ست که می خراشد سردی خاک
و سایه سارش
سیاه چادر گستردة عزاست
                                      بر گورشان
پشت این تاثر و اندوه اما نشانی از نومیدی نیست: 
بید مجنون دگرباره زیبا شود روزی اما...
شعر فلورا شعری ست زنده،    و بجز در برخی موارد ( از جمله شعر داستان جعبة هومن ) بی پیرایة تحلیل و تفسیر. باشد که کارهایش را در دفتری گرد آورد.

* dyselexia نوعی بیماری ست که از جمله دشوار خوانی را می توان از آن استنباط...</description>
			<content:encoded><![CDATA[  <p><strong>لم دادن بر خرابه های قصری شنی</strong></p>
<p>جلال سر فراز</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نرم نرمک بساط برمی چینیم</p>
<p>خورشید و من با هم</p>
<p>در غروبِ یکشنبه</p>
<p>...</p>
<p>&nbsp;فلورا شباویز</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>چه اتفاق افتاده؟ آیا پایان هستی فرا رسیده،&nbsp; &nbsp;که شاعر و خورشید با هم بساط برمی چینند؟ </p>
<p>گاهی از پسِ کلمات شاعری پیدایش می شود،&nbsp; &nbsp;که به گونه یی دیگر می نگرد،&nbsp; &nbsp;کارش خود بخود دارای ژرفایی ست،&nbsp; &nbsp;و از پیچیده گویی های مرسوم بیانی برای ژرفتر نشان دادن اندیشه و حس می گریزد. چنین شاعری نظام فکریِ خود را دارد،&nbsp; &nbsp;کمتردربند سلیقه و اخلاق رایج&nbsp; است.&nbsp; ملاحظة این و آن را نمی کند. بساط خیالش را همانطوری می چیند،&nbsp; &nbsp;که هست. شعرش از زندگی سرچشمه می گیرد،&nbsp; &nbsp;و ابایی ندارد که گوشه هایی از زندگی خصوصی اش برملا شود. در جستجوی خوانندة حرفه یی نیست. از هیاهو می گریزد. نمی خواهد سری میان سرها بلند کند. فقط خودش را بیان می کند،&nbsp; &nbsp;و چه بهتر که اینجا و آنجا میان خودِ او،&nbsp; &nbsp;و خودِ دیگری پیوندی برقرار شود،&nbsp; &nbsp;اگر هم نشد مهم نیست. در دایرة خیال چنین شاعرانی فضا،&nbsp; &nbsp;یا فضاهایی نطفه می بندد،&nbsp; &nbsp;که با همة آشنایی غریب است. تصویرها و اندیشه هایی گذرا که در هیاهوی سرسام آور دگرگونی هایی که در دیدگاه های زیبایی شناسانه رخ می نماید،&nbsp; &nbsp;میل جاودانگی در آنها نیست،&nbsp; &nbsp;اما لحظه را زیبا می کنند.</p>
<p>فلورا شباویز از این دست شاعران است.</p>
<p>۶۱ سالگی را ۱۶ سالگی خواندم</p>
<p>و سخت عاشق شدم</p>
<p>&nbsp;dyslexi * داشتم</p>
<p>و نمی دانستم</p>
<p>چه نیازی به ابر و باد و خورشید و فلک؟</p>
<p>دلم خوب می داند کی آفتابی شود</p>
<p>کی ببارد</p>
<p>حتا دَبِل اسپرسو هم نمی تواند اینطور مرا راه بیندازد</p>
<p>که تلخیِ بوسه ات</p>
<p>طنز چیزی نیست که بتوان از بیرون به شعری تزریق کرد. امری ست درونی. شاعر را در هر جایی همراهی می کند،&nbsp; &nbsp;حتا در تلخ ترین لحظه هایی که تجربه می کند. شاید مهمترین ویژگی شعر فلورا شباویز همین طنز گزنده یی باشد که با زبان و نگرشی نو در سطر سطرشماری از شعرهای او جلوه گر است. باید در ساختار واژگان و نگاهِ&nbsp; نازک بینِ&nbsp; شاعر غرق شد تا راز بیماری dyslexia،&nbsp; &nbsp;و در این شعر شاید بتوان گفت: رمزِ وارونه خوانیِ سالشمارها،&nbsp; &nbsp;&nbsp;و تلخیِ بوسه را دریافت. </p>
<p>آیینة صبح </p>
<p>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پوشیده دربخار</p>
<p>دستی به آینه می کشم </p>
<p>ردِ خواب و بالش روی گونه </p>
<p>پفهای زیرِ چشم</p>
<p>دو چروک تازه</p>
<p>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; چند موی سفید.</p>
<p>یادم باشد </p>
<p>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سرِ راه رنگِ مو بخرم.</p>
<p>&nbsp;رد بالش روی گونه،&nbsp; &nbsp;و قد کشیدنِ رگهای بنفش پا ( در ادامة شعر) از توجه شاعر به جزییات،&nbsp; &nbsp;و برخی پیشامد های لحظه یی،&nbsp; &nbsp;و گریز از کلی نگری حکایت می کند.</p>
<p>دستی دیگر بر آیینه</p>
<p>خطِ نمِ انگشتان بر تّرّکِ سینه</p>
<p>نشئه&nbsp; ازبازی عشق در نرمة بخار</p>
<p>همراه قدکشیدن رگهای بنفشِ پا</p>
<p>با جای جای بوسه بر تن</p>
<p>به اتاق می آیم</p>
<p>معشوق جوان و دلِ جوانم تنگ هم خفته اند</p>
<p>عینکم را می گذارم</p>
<p>خوابشان را می پایم</p>
<p>خم می شوم</p>
<p>لک های قهوه ییِ شانه اش را می بویم</p>
<p>زندگی زیباست</p>
<p>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اگر درد استخوان مجال دهد</p>
<p>پوزخندی در خود،&nbsp; &nbsp;و نه در دیگری. می بینیم که پشت بخار شیشه هیچ چیز مه آلودی نیست. و دلهرة پیری ست که تا مغز استخوان نفوذ می کند. با این حال دلِ جوان و معشوق جوان شاعر تنگ هم خفته اند،&nbsp; &nbsp;و زندگی زیباست،&nbsp; &nbsp;اگر...</p>
<p>فلورا خود را از چشم شعر دوستان پنهان کرده است. شعرها و شعر داستان هایش را کمتر کسی خوانده است. برای چاپ و انتشار آنها رغبتی نشان نمی دهد. چرایش را باید از خودش پرسید. با کارهایش ابتدا در خانة پدرش آشنا شدم: صادق شباویز،&nbsp; &nbsp;بازیگر قدیمی تاتر،&nbsp; &nbsp;و همکار نزدیک نوشین. هنرمندی دقیق،&nbsp; &nbsp;جدی،&nbsp; &nbsp;و سختگیر. ابتدا شعرهای دخترش را چندان جدی نمی گرفت. با تردید در آنها می نگریست. نشستیم و شعرهای فلورا&nbsp; را با هم خواندیم،&nbsp; &nbsp;و نکته نکته سنجیدیم... بعد فلورا از لوس آنجلس به دیدار پدر آمد. با همسرم&nbsp; به دیدارش رفتیم. شعر خواندیم،&nbsp; &nbsp;از شعر حرف زدیم. خیلی ساده و بی ادعا بود. از آن پس شعرهای تازه ترش را برایم فرستاد. برخی از آنها داستانی در خود دارد،&nbsp; &nbsp;و دیدی تلخ درونمایة اغلب شعرها و شعر داستان ها.</p>
<p>&nbsp;بیایید شعر<strong><em> <u>یک روز ساحلی</u></em></strong> فلورا را با هم مرور کنیم:</p>
<p>&nbsp;&nbsp; تنبل تر از صبح یکشنبه/&nbsp; لم داده ام در ساحل</p>
<p>&nbsp;&nbsp; بر خرابه های قصری شنی / می پاشد خلسة زرد آفتاب را/ شتابِ ریزشِ شن های صورتی/ از لابلای انگشتان</p>
<p>&nbsp;&nbsp; بیلچه یی می کاود حضور نمناک آب را / و آشفته می کند خواب گوش ماهی ها...</p>
<p>&nbsp;&nbsp; یله بر آب/&nbsp; تنهاتر از ظهر یکشنبه / گیسوانم بادبان قایقی در دورها/ تنم شورابه یی از غم</p>
<p>&nbsp;&nbsp; دلگیرتر از صبح یکشنبه/ دلکم تکه ابری ست خاکستری / روبندة آن گوی نارنجی</p>
<p>&nbsp;&nbsp; و نگاهم خلوت خاموش دریا</p>
<p>&nbsp;&nbsp; نرم نرمک بساط برمی چینیم/ خورشید و من با هم / در غروب یکشنبه</p>
<p>&nbsp;&nbsp; درست است. نگاهی امپرسیونیستی در لحظه های فرار. حضور نمناک آب. گوش ماهی ها. قایقی در دور... درهم آمیزی شاعر و فضای پیرامون. زمان،&nbsp; &nbsp;که به نرمیِ شن از لابلای انگشتها فرو می ریزد. هستی مگر کجاست؟ مگر چیست هستی،&nbsp; &nbsp;&nbsp;جز لم دادن بر خرابه های قصری شنی؟ جزیکشنبه یی تنها،&nbsp; &nbsp;&nbsp;تکه ابری خاکستری بر گویی نارنجی؟ برخی جمله بندی ها کمی دست انداز دارد،&nbsp; &nbsp;به گمان من،&nbsp; &nbsp;یا بهتر است بنویسم به پسند من،&nbsp; &nbsp;باید کمی پس و پیش شوند.&nbsp; </p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>&nbsp;حالا یکی از شعر داستانهایش:</strong></p>
<p><strong>&nbsp;&nbsp;&nbsp; <u>&nbsp;جعبة هومن</u></strong></p>
<p>&nbsp;&nbsp; درِ جعبه که واشد،&nbsp; &nbsp;مگس وزی کرد،&nbsp; &nbsp;پرید بیرون و روی هوا معطل ماند.</p>
<p>&nbsp;&nbsp; سربازای پلاستیکی از کشتن دست کشیدن،&nbsp; &nbsp;سنجاق ته گردها سُر خوردن،&nbsp; &nbsp;آینه های شکسته پشت های زخمی شونو از دیواره جدا کردن و روی لبه های تیزشون وایستادن.</p>
<p>&nbsp;&nbsp; زن مونده بود با لُختی ش چه کنه؟</p>
<p>&nbsp;&nbsp; مگس تو هوا چرخی زد.</p>
<p>&nbsp;&nbsp; انگشتای مرد دور یه دایرة تاریک تو هم قفل شدن. مگس بدجوری به تن زن عادت کرده بود.</p>
<p>&nbsp;&nbsp; پشت انگشتا،&nbsp; &nbsp;تهِ تاریکی،&nbsp; &nbsp;زن به زمین چسبیده بود. مگس زن رو دید.</p>
<p>&nbsp;&nbsp; تیله قل خورد و پشت قلب قایم شد. مگس سرازیر شد.</p>
<p>&nbsp;&nbsp; سرِ لاکپشت تو لاکش رفت. دایره بسته شد. مگس مرد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;&nbsp;&nbsp; آبستراکت محض،&nbsp; آمیخته با دلهره یی پنهان. شعر و داستان درهم تنیده اند. در عین سادگی،&nbsp; &nbsp;بسیار دشوار: بخشهایی از رویداد در ذهن شاعر باقی می ماند،&nbsp; &nbsp;که کار خواننده را مشکل می سازد. چرایی و چگونگیِ ارتباط اشیاء با هم گنگ است. به فیلم صامت می ماند. چنین ذهنیتی با&nbsp; سمبل ها و نشانه های معمول دمساز نیست. داستان به زندگیِ روزمره وصل است،&nbsp; &nbsp;اما خود را در آن محدود نمی سازد. از توضیح و تفسیر می گریزد. در عینِ پرده دری،&nbsp; &nbsp;از دریده گویی های مرسوم پرهیز می کند. پشت کلمه ها و تصاویر جایی از خیال باقی می گذارد.‌‌‌‌این شعر داستان&nbsp; در ۲۰ مه ۹۹ نوشته شده،&nbsp; &nbsp;فلورا&nbsp; کم و بیش از چنین فضاهایی فاصله گرفته،&nbsp; &nbsp;و زبانش ساده تر شده است،&nbsp; &nbsp;بی آن که جای خیال در شعرها و شعر داستانهایش تنگ شده باشد.</p>
<p>&nbsp;اشیاء و پدیده های نو مثل کیبورد و مونیتور به راحتی در شعر فلورا هم جا باز کرده،&nbsp; &nbsp;و به ابزار کارش تبدیل&nbsp; شده اند تا دلمشغولی ها و حسرتهایش&nbsp; را برملا سازند. شعر<strong><em> ای کاش ای کاشی نبود</em></strong> نمونه یی از ظهور واژگان جدید در شعر مدرن امروز ایران است :</p>
<p>ای کاش چشم اندازم</p>
<p>تو بودی و انبوه شاخساران</p>
<p>نه صفحة خاکستری « مانیتور»</p>
<p>ای کاش در گودیِ دستم</p>
<p>گرمای دستت خانه می کرد</p>
<p>نه سرمای « ماوس»</p>
<p>ای کاش انگشتانم آرام آرام</p>
<p>تک تک حروف تنت را می جست</p>
<p>و کلام گمشدة عشق را می یافت</p>
<p>نه شتاب حرف های « کی بورد»</p>
<p>ای کاش تیک تاک این ساعت</p>
<p>وعدة نزدیکی دیدار بود</p>
<p>نه مرگ زمان</p>
<p>ای کاش این سندلی می چرخید</p>
<p>این میز می چرخید</p>
<p>این اتاق می چرخید و می چرخید و می چرخید</p>
<p>و مرا پرتاب می کرد</p>
<p>به آن سوی تمام دیوارها</p>
<p>ای کاش ای کاشی در میان نبود</p>
<p>&nbsp;تاثیر رویدادهای اخیر در ایران نیز در شعر فلورا دیده می شود. از جمله در شعر بید مجنون دیگر زیبا نیست :</p>
<p>حتی پیچیده در حریر مه بید مجنون دیگر زیبا نیست</p>
<p>آن مه سفید کرباسی ست</p>
<p>پوشانده جسمشان</p>
<p>ریشه هایش به چشم من</p>
<p>دستی ست که می خراشد سردی خاک</p>
<p>و سایه سارش</p>
<p>سیاه چادر گستردة عزاست</p>
<p>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بر گورشان</p>
<p>پشت این تاثر و اندوه اما نشانی از نومیدی نیست: </p>
<p>بید مجنون دگرباره زیبا شود روزی اما...</p>
<p>شعر فلورا شعری ست زنده،&nbsp; &nbsp;&nbsp;و بجز در برخی موارد ( از جمله شعر داستان<strong><em> جعبة هومن ) </em></strong>بی پیرایة تحلیل و تفسیر. باشد که کارهایش را در دفتری گرد آورد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>* dyselexia نوعی بیماری ست که از جمله دشوار خوانی را می توان از آن استنباط کرد</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>]]></content:encoded>
			<category>چهــار فصــــل</category>
			
			
			<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 23:12:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>نگاه</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/01//-a8abc10869.html</link>
			<description>صبح درمه...
 بررسی خشونت علیه زنان در آثار محمود دولت آبادی
 صبا واصفی 

مقدمه
ردّپاي ستم بر زنان را در عرصه هاي زندگي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و رواني و از جمله در ادبيات داستاني مي توان مشاهده كرد. رمان معاصر نيز از اين قاعده مستثنا نيست. نقد ادبي فمينيستي، نشان مي دهد كه چگونه ادبيات تقسيم بندي هاي جنسيتي را بازتوليد مي كند.
دربخشي از ادبيات داستاني معاصر، زنان گرفتار ستم جنسيتي، خشونت ، نابرابري، سركوب و حقارت هستند و در نقش هاي &quot;زن قرباني&quot; و &quot;زن فداكار&quot; مطرح مي شوند. زن، محنت كشي است كه علي رغم ضربه هاي مهلكي كه دنياي مردانه بر او وارد مي كند، براي نيك نامي به نقش &quot;فرشته در خانه&quot; تن مي دهد. زن، حتّي در شرايطي كه به وضعيت خويش واقف مي شود، قرباني بودن را شرط بقا مي داند؛ به اين طريق ادبيات داستاني، با ساختن اين نوع شخصيت ها، به طور غيرمستقيم زنان را به هم ذات پنداري با چنين شخصيّت هايي دعوت مي كند. ادبيات داستاني شرايطي مهيّا مي كند تا نوع بشر به مدد آن قهرمانان داستان را الگو قرار دهند. در اين مسير زناني را مي بينيم كه حتي به سعادت خانگي نيز نمي رسند، در تيره روزي هاي خويش غوطه مي خورند و آرزوي گريز از سيطره و خشونت مردان برايشان به امري محال بدل مي گردد.
در ادبيات داستاني معاصرنيز علي رغم تحولات تازه، ردپاي مردسالاري به وضوح ديده مي شود. در آثار داستان نويسان نوگرا و نوانديشي چون محمود دولت آبادي نيز عصاره ي خشونت، نابرابري و حقوق پايمال شده ي زنان انعكاس يافته است. با توجه به اهمیت داستان معاصر در جامعه پذیری انسان و نمایاندن واقعیت یا شبه واقعیت در این مقاله سعی شده تا نکته های زیر بررسی شوند:
  نگرشی که از خلال این داستان ها درباره ی زن، انتقال داده می شود.   جلوه هاي اصلي نابرابري زن و مرد.   نمود فرهنگ مردسالار که به وسیله ی داستان، زن را جنس دوم معرفی می کند، حقیقت را از دیدگاه زنان، ناگفته باقی می گذارد و بدون در نظر گرفتن ارزش های انسانی بر مبنای ارزش های جنسیتی به ارزیابی شخصیت ها می پردازد.

مفاهيم و نظريه ها
نظريه ي فمينيستي ثابت مي كند كه خشونت عليه زنان به هر شكلي كه درآيد، خواه به شكل تجاوزجنسي، كتك زدن، زناي با محارم، آزارجنسي و خواه به شكل &quot;پورنوگرافي&quot;(pornography)[1]، فراگير و محصول فرهنگ مردسالار است كه در آن مردان هم بر نهادهاي اجتماعي و هم بر تن زنان كنترل دارند. (هام، 1382: 456)
&quot;كيت ميلت&quot;(Kate, Millet ) در كتاب &quot;سياست جنسي&quot;((Sexual Politics بر اين نكته تأكيد مي ورزد كه مردسالاري بر خشونت هاي نهادينه شده اي استوار است كه در نظام هاي حقوقي، سقط جنين هاي غيرقانوني و تجاوزجنسي نهفته است.&quot; ( 1970Millet )
در نوشته هاي فمينيستي از خاستگاه ها و معاني سياسي خشونت مردان، عليه زنان تفاسير مختلفي ارائه مي شود؛ براي نمونه و بنابر استدلال &quot;جسيكا بنجامين&quot;(Benjamin، Jessica)ريشه ي خشونت مرد، خشونت مستتر در عقلانيت است. اين خشونت در تمامي نهادهايي وجود دارد كه شخص را تا زمان مرگش، كنترل و به يك شيء تبديل مي كند. در مقابل ،&quot;آندريا دئوركين&quot;( Andrea,Dworkin) خشونت را به درگيري ذهني مردان با پورنوگرافي نسبت مي دهد و مي گويد:&quot; پورنوگرافي، موتور اصلي خشونتي است كه در تاريخ ريشه دارد.&quot; (هام،1382: 456)
خشونت در كشورهاي عقب نگاه داشته شده، بر زناني اعمال مي شود كه ناقض قوانين اجتماعي هستند. &quot;مگارژي&quot;(Megargee ) معتقد است: &quot;خشونت، شكل افراطي رفتار پرخاشگرانه است كه احتمالاً سبب آسيب هاي مشخص به قرباني مي شود.&quot;( Megaregee,1982:85)
بر اساس آن چه تاكنون مطرح شد؛ وسيع ترين تقسيم بندي اجتماعي، تقسيم نوع بشر به زن و مرد است. از آن جا كه مردان در جامعه به منابع قدرت بيشتري دست رسي دارند، بستر مساعدي براي اعمال نفوذ آن ها فراهم مي آيد.
در اين ميان ادبيات داستاني كه يكي از عوامل نهادينه كردن بسياري از ارزش ها و جامعه پذيري آن هاست، عاملي براي تثبيت هنجارهاي اجتماعي مي شود كه همواره از نمايش تغييرات جايگاه زنان در جامعه اجتناب مي كند؛ بنابراين ادبيات داستاني، با نمايش كليشه هاي جنسيتي به بازتوليد خشونت دامن مي زند.
منتقدان فمینیست میان ادبیات وایدئولوژی اجتماعی پیوند برقرارمی کنند و به این منظور به شیوه هایی توجّه دارند که ایدئولوژی اجتماعی در ادبیات وانواع ادبی بازتاب پیدا می کند و می کوشد نشان دهد جامعه ی مردسالار بر چه ساز وکارهایی استوار است و چه اهدافی از آن محافظت می کند.
هدف نقد زن محور، پی ریزی چارچوبی مؤنث، برای پدید آوردن الگوهای جدید، براساس تجربه های زنان است. از آ ن جا که نویسندگان مرد، خوانندگان خود را به شکلی مورد خطاب قرار می دهند که به نظر می رسد آن ها همگی مردند، خواننده ی زن نیز با محروم ساختن خود از دیدگاه زنانه، مانند یک مرد به اثر نگاه می کند ومانند یک مرد آن را می خواند؛به این ترتیب با بازخوانی آثار نویسندگان مرد، می توان نشان داد که تا چه اندازه تصاویر زنان نارسا است. به این ترتیب بررسی این نکته که چگونه تمایلات زنان در پس دیدگاه های سنتی وخشن، فراموش و یا حتی انکار می شود و هم چنین ادبیات داستانی چگونه به نهادینه شدن واستمرار دیدگاه های سنتی می پردازد، جایگاه ویژه ای می یابد.

انواع خشونت :
الف) پنهان
ب) آشکار
خشونت هاي پنهان خود به زيرمجموعه ي ريزتر &quot;خشونت هاي رواني و اقتصادي تقسيم مي شوند:   اقتصادي شامل : استثمار، ناامني شغلي، محروميت مالي، شغل كم درآمد، كارمنجر به مرگ، بي كاري شغل كاذب (تن فروشي،رقاصي، پااندازي،مطربي ،شيره كش خانه، روسپي خانه، قهوه خانه داشتن، قاچاق فروشي) كارطاقت فرسا   رواني شامل: نگاه اروتيك ، تجاوز، خودكشي، طردشدن، كم انگاري، طلاق،ترك همسر، جلوگيري ازرشدزن، انگ زدن، احساس ناامني، فرار از خانه ، نازايي، ربودن دختر،سوگ فرزند، تعدد شركاي جنسي، ترشيدگي، تيمارداري، محروميت از حمايت خانواده، تعصب، كمبودعاطفي،بدنامي، افترا، تنهايي،رقابت هووها، محروميت جنسي، هوو آوردن، تصميم گيري به جاي زن،خودكشي، شب زفاف تقسيم مي شوند.   خشونت هاي آشكار به زيرمجموعه ي كوچك تر &quot;تهديد، كتك و دشنام&quot;تقسيم مي شود.
در اين سه داستان درمجموع 398 مورد خشونت عليه زنان ديده مي شود. در داستان &quot;هجرت سليمان&quot; 5/45% اين خشونت ها آشكار و 5/54% آن پنهان است. در داستان &quot;باشبيرو&quot; 8/17% خشونت آشكار، 2/82% خشونت پنهان و در داستان &quot;جاي خالي سلوچ&quot; 9/27% خشونت آشكار و 1/72% خشونت پنهان ديده مي شود. بر اساس آمارهاي به دست آمده زنان به هر روي در معرض خشونت هاي حاد و غير قابل انكاري قرار دارند كه نوع و ميزان آن به تحصيلات، پايگاه اجتماعي و حضورشان در جامعه بستگي دارد.تفاوت هاي معني داري ميان آمارهاي خشونت پنهان و خشونت آشكار در داستان هاي بررسي شده وجود دارد. در داستان &quot;هجرت سليمان&quot; كه محيط اجتماعي داستان بسيار سنتي است و زنان فاقد شغل و فعّاليت اجتماعي هستند درصد بالايي از خشونت ها در حوزه ي خشونت آشكار قرار مي گيرند. در داستان &quot;باشبيرو&quot; نيز محيط داستان و حضور زنان در جامعه باعث مي شود، خشونت پنهان نقش پررنگ تري نسبت به خشونت آشكار داشته باشد و در داستان &quot;جاي خالي سلوچ&quot; علي رغم آن كه محيط داستان سنتي است ولي به دليل حضور پررنگ تر زنان در اجتماع نوع خشونت عليه آنان از خشونت آشكار به خشونت پنهان تبديل مي شود.

انواع خشونت در آثار دولت آبادي
خشونت آشكار
خشونت زماني رخ مي دهد كه فرد داراي اقتدار بدني،‌ رواني، اجتماعي و اقتصادي از قدرت خود، خلاف تمايل ديگري براي وادار كردن شخص به رفتارهاي دلخواه خود استفاده كند. از آن جا كه مردان به منابع اقتدار بيشتري دسترسي دارند، امكان بروز خشونت از جانب آن ها بيشتر مي شود. (اعزازي،1380 :28) بارزترين نوع خشونت در اين داستان، خشونت هاي خانگي است كه در محيط خصوصي به وقوع مي پيوندد و عموماً ميان افرادي رخ مي دهد كه به سبب صميميّت يا قانون به يكديگر پيوند خورده اند. (كار،1379 :34)
زنان اغلب به دليل تعصب مردان، گرفتار خشونت خانگي مي شوند. در خشونت هاي خانوادگي حمله به قسمت سر و صورت زن به وفور ديده مي شود و علي رغم اين كه در معرض ديد قرار دارد، مردان سعي نمي كنند آن را مخفي كنند. هنگامي كه مردان احساس مي كنند، رياست و اقتدارشان در معرض تهديد است، خشونت ها شكل حادتري به خود مي گيرد؛ چنان كه رفتارهاي تهاجمي &quot;سليمان&quot; زماني شدت مي گيرد كه كلام و منطق، قدرت خود را از دست مي دهد و او براي كسب قدرت و نمايش توانايي هايش، زيردستان خود را قرباني مي كند:
&quot;به سيخت مي كشم. گفت و تركه ي دستش روي لب معصومه چسبيد. معصومه دهانش را قبضه كرد، خم شد و پشتش مثل گربه بيرون زده و تركه دست سليمان نشست روي برآمدگي پشت او و غلتاندش روي زمين. سليمان مثل حارث شده بود.&quot; (دولت آبادي،1384: 11،12)
خشونت آشكاردر هجرت سليمان شامل رفتارهاي &quot;سليمان&quot; با &quot;معصومه&quot; و &quot;ننه ي عباسعلي&quot; است. او رفتارهاي تهاجمي اش را در قالب كلمات ركيك، ضرب و شتم به وسيله ي اعضاي بدنش يا به كمك ابزارهايي از قبيل تسمه، چكمه و... نشان مي دهد:
&quot;خودش را پراند روي معصومه... موهايش را مثل جلاد به دور دستش پيچيد، مقراض را انداخت توي موها و در يك چشم بر هم زدن گيس هاي معصومه را بريد.&quot; (دولت آبادي،1384: 54)
خشونت هاي تنش زا در زندگي &quot;معصومه&quot; بيشتر آشكارند به طوري كه &quot;سليمان&quot; بيمارگونه &quot;معصومه&quot; را تحقير مي كند و كتك مي زند:
&quot;آدم قحبه بچه چه مي داند چيه؟... سينه ي دستش را خواباند بيخ گوش معصومه كه او دراز به دراز كنار ديوار فرش شد... دو تا تركه ي جوز كه با آن ها گاوش را مي راند با خودش آورد.&quot; (دولت آبادي،1384: 16)
&quot; از همو روز اول پتيارگي توي رگ و پي ات بود... پدر زن قحبه ات نتوانست درست بزرگت كنه.&quot; (دولت آبادي،1384: 9)
در اين جامعه حتّي &quot;ننه ي عباسعلي&quot; كه هرگز قصد سازش ندارد و به صراحت اعتراضش را مطرح مي كند و براي احقاق حقش دشنام هاي شنيع مي دهد، نيز از معركه جان سالم بيرون نمي برد و به ازاي جواب سؤالي، &quot;سليمان&quot; با ته چكمه به دهانش مي كوبد.
نظام حقوقي جامعه ي مطرح شده در داستان باشبيرو برپايه ي روابط قيّم – صغير استوار است كه در نهايت صغير، بي كفايت، زن شناخته مي شود. در نظام سلسله مراتبي قيّم محور، تنها تحوّلي كه در مسير زندگي &quot;حله&quot; ديده مي شود تغيير قيّم هاي اوست كه از نقش پدر به برادر و همسر تغيير مي يابد. &quot;حله&quot; در خانه ي پدر و همسر، در فضاي زندگي شغلي و اجتماعي، در سايه ي سلطه و سليقه ي مردان، پيوسته با تحقير، تهديد وشماتت رو به روست :
&quot;از او بهتر كي را مي خواهي گير بياوري؟ نكند خيال داري زن امام قطر بشوي.&quot;  &quot;با چه رودرواسي اي شوهرش دادم. توي عالم رفاقت حبيب را برايش پيدا كردم. اما كو زن كه بتواند همچو شوهر گرگي را بر خودش نگه دارد؟&quot; (دولت آبادي،1383: 13،15)
تهديدهاي آشكار آقاي &quot;رواقي&quot;،مدير مدرسه، براي تسليم كردن &quot;حله&quot; توأم با خشونت هاي فيزيكي، تحقيرهاي كلامي و سرزنش هاي دايمي برادرش ،&quot;عبيد&quot;، بدرفتاري هاي همسر سابقش از خشونت هاي آشكار در اين داستان به شمار مي آيند كه همه ي اين رفتارها در راستاي كاهش قابليّت هاي بالقوه ي حله صورت مي گيرد تا زن سركش وادار به اطاعت شود.
در جوامع مطيع پرور زن، ضعيف ترين لايه ي اجتماع به شمار مي رود كه براي ادامه ي حيات همواره به سكوت و انقياد تشويق مي شود. در اين چرخه، زن براي مقاومت در برابر خشونت ها گرفتار از خودبيگانگي مي شود، ولي براي اثبات موجوديّتش مي كوشد...</description>
			<content:encoded><![CDATA[  <p><strong>صبح درمه...</strong></p>
<p>&nbsp;بررسی خشونت علیه زنان در آثار محمود دولت آبادی</p>
<p>&nbsp;صبا واصفی </p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>مقدمه</strong></p>
<p>ردّپاي ستم بر زنان را در عرصه هاي زندگي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و رواني و از جمله در ادبيات داستاني مي توان مشاهده كرد. رمان معاصر نيز از اين قاعده مستثنا نيست. نقد ادبي فمينيستي، نشان مي دهد كه چگونه ادبيات تقسيم بندي هاي جنسيتي را بازتوليد مي كند.</p>
<p>دربخشي از ادبيات داستاني معاصر، زنان گرفتار ستم جنسيتي، خشونت ، نابرابري، سركوب و حقارت هستند و در نقش هاي &quot;زن قرباني&quot; و &quot;زن فداكار&quot; مطرح مي شوند. زن، محنت كشي است كه علي رغم ضربه هاي مهلكي كه دنياي مردانه بر او وارد مي كند، براي نيك نامي به نقش &quot;فرشته در خانه&quot; تن مي دهد. زن، حتّي در شرايطي كه به وضعيت خويش واقف مي شود، قرباني بودن را شرط بقا مي داند؛ به اين طريق ادبيات داستاني، با ساختن اين نوع شخصيت ها، به طور غيرمستقيم زنان را به هم ذات پنداري با چنين شخصيّت هايي دعوت مي كند. ادبيات داستاني شرايطي مهيّا مي كند تا نوع بشر به مدد آن قهرمانان داستان را الگو قرار دهند. در اين مسير زناني را مي بينيم كه حتي به سعادت خانگي نيز نمي رسند، در تيره روزي هاي خويش غوطه مي خورند و آرزوي گريز از سيطره و خشونت مردان برايشان به امري محال بدل مي گردد.</p>
<p>در ادبيات داستاني معاصرنيز علي رغم تحولات تازه، ردپاي مردسالاري به وضوح ديده مي شود. در آثار داستان نويسان نوگرا و نوانديشي چون محمود دولت آبادي نيز عصاره ي خشونت، نابرابري و حقوق پايمال شده ي زنان انعكاس يافته است. با توجه به اهمیت داستان معاصر در جامعه پذیری انسان و نمایاندن واقعیت یا شبه واقعیت در این مقاله سعی شده تا نکته های زیر بررسی شوند:</p>
<p> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_1" height="11" width="8" />&nbsp;نگرشی که از خلال این داستان ها درباره ی زن، انتقال داده می شود. <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_2" height="11" width="8" />&nbsp;جلوه هاي اصلي نابرابري زن و مرد. <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_3" height="11" width="8" />&nbsp;نمود فرهنگ مردسالار که به وسیله ی داستان، زن را جنس دوم معرفی می کند، حقیقت را از دیدگاه زنان، ناگفته باقی می گذارد و بدون در نظر گرفتن ارزش های انسانی بر مبنای ارزش های جنسیتی به ارزیابی شخصیت ها می پردازد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>مفاهيم و نظريه ها</strong></p>
<p>نظريه ي فمينيستي ثابت مي كند كه خشونت عليه زنان به هر شكلي كه درآيد، خواه به شكل تجاوزجنسي، كتك زدن، زناي با محارم، آزارجنسي و خواه به شكل &quot;پورنوگرافي&quot;(pornography)[1]، فراگير و محصول فرهنگ مردسالار است كه در آن مردان هم بر نهادهاي اجتماعي و هم بر تن زنان كنترل دارند. (هام، 1382: 456)</p>
<p>&quot;كيت ميلت&quot;(Kate, Millet ) در كتاب &quot;سياست جنسي&quot;((Sexual Politics بر اين نكته تأكيد مي ورزد كه مردسالاري بر خشونت هاي نهادينه شده اي استوار است كه در نظام هاي حقوقي، سقط جنين هاي غيرقانوني و تجاوزجنسي نهفته است.&quot; ( 1970Millet )</p>
<p>در نوشته هاي فمينيستي از خاستگاه ها و معاني سياسي خشونت مردان، عليه زنان تفاسير مختلفي ارائه مي شود؛ براي نمونه و بنابر استدلال &quot;جسيكا بنجامين&quot;(Benjamin، Jessica)ريشه ي خشونت مرد، خشونت مستتر در عقلانيت است. اين خشونت در تمامي نهادهايي وجود دارد كه شخص را تا زمان مرگش، كنترل و به يك شيء تبديل مي كند. در مقابل ،&quot;آندريا دئوركين&quot;( Andrea,Dworkin) خشونت را به درگيري ذهني مردان با پورنوگرافي نسبت مي دهد و مي گويد:&quot; پورنوگرافي، موتور اصلي خشونتي است كه در تاريخ ريشه دارد.&quot; (هام،1382: 456)</p>
<p>خشونت در كشورهاي عقب نگاه داشته شده، بر زناني اعمال مي شود كه ناقض قوانين اجتماعي هستند. &quot;مگارژي&quot;(Megargee ) معتقد است: &quot;خشونت، شكل افراطي رفتار پرخاشگرانه است كه احتمالاً سبب آسيب هاي مشخص به قرباني مي شود.&quot;( Megaregee,1982:85)</p>
<p>بر اساس آن چه تاكنون مطرح شد؛ وسيع ترين تقسيم بندي اجتماعي، تقسيم نوع بشر به زن و مرد است. از آن جا كه مردان در جامعه به منابع قدرت بيشتري دست رسي دارند، بستر مساعدي براي اعمال نفوذ آن ها فراهم مي آيد.</p>
<p>در اين ميان ادبيات داستاني كه يكي از عوامل نهادينه كردن بسياري از ارزش ها و جامعه پذيري آن هاست، عاملي براي تثبيت هنجارهاي اجتماعي مي شود كه همواره از نمايش تغييرات جايگاه زنان در جامعه اجتناب مي كند؛ بنابراين ادبيات داستاني، با نمايش كليشه هاي جنسيتي به بازتوليد خشونت دامن مي زند.</p>
<p>منتقدان فمینیست میان ادبیات وایدئولوژی اجتماعی پیوند برقرارمی کنند و به این منظور به شیوه هایی توجّه دارند که ایدئولوژی اجتماعی در ادبیات وانواع ادبی بازتاب پیدا می کند و می کوشد نشان دهد جامعه ی مردسالار بر چه ساز وکارهایی استوار است و چه اهدافی از آن محافظت می کند.</p>
<p>هدف نقد زن محور، پی ریزی چارچوبی مؤنث، برای پدید آوردن الگوهای جدید، براساس تجربه های زنان است. از آ ن جا که نویسندگان مرد، خوانندگان خود را به شکلی مورد خطاب قرار می دهند که به نظر می رسد آن ها همگی مردند، خواننده ی زن نیز با محروم ساختن خود از دیدگاه زنانه، مانند یک مرد به اثر نگاه می کند ومانند یک مرد آن را می خواند؛به این ترتیب با بازخوانی آثار نویسندگان مرد، می توان نشان داد که تا چه اندازه تصاویر زنان نارسا است. به این ترتیب بررسی این نکته که چگونه تمایلات زنان در پس دیدگاه های سنتی وخشن، فراموش و یا حتی انکار می شود و هم چنین ادبیات داستانی چگونه به نهادینه شدن واستمرار دیدگاه های سنتی می پردازد، جایگاه ویژه ای می یابد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>انواع خشونت</strong><strong> :</strong></p>
<p>الف) پنهان</p>
<p>ب) آشکار</p>
<p>خشونت هاي پنهان خود به زيرمجموعه ي ريزتر &quot;خشونت هاي رواني و اقتصادي تقسيم مي شوند: <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_4" height="11" width="8" />&nbsp;اقتصادي شامل : استثمار، ناامني شغلي، محروميت مالي، شغل كم درآمد، كارمنجر به مرگ، بي كاري شغل كاذب (تن فروشي،رقاصي، پااندازي،مطربي ،شيره كش خانه، روسپي خانه، قهوه خانه داشتن، قاچاق فروشي) كارطاقت فرسا <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_5" height="11" width="8" />&nbsp;رواني شامل: نگاه اروتيك ، تجاوز، خودكشي، طردشدن، كم انگاري، طلاق،ترك همسر، جلوگيري ازرشدزن، انگ زدن، احساس ناامني، فرار از خانه ، نازايي، ربودن دختر،سوگ فرزند، تعدد شركاي جنسي، ترشيدگي، تيمارداري، محروميت از حمايت خانواده، تعصب، كمبودعاطفي،بدنامي، افترا، تنهايي،رقابت هووها، محروميت جنسي، هوو آوردن، تصميم گيري به جاي زن،خودكشي، شب زفاف تقسيم مي شوند. <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_6" height="11" width="8" />&nbsp;خشونت هاي آشكار به زيرمجموعه ي كوچك تر &quot;تهديد، كتك و دشنام&quot;تقسيم مي شود.</p>
<p>در اين سه داستان درمجموع 398 مورد خشونت عليه زنان ديده مي شود. در داستان &quot;هجرت سليمان&quot; 5/45% اين خشونت ها آشكار و 5/54% آن پنهان است. در داستان &quot;باشبيرو&quot; 8/17% خشونت آشكار، 2/82% خشونت پنهان و در داستان &quot;جاي خالي سلوچ&quot; 9/27% خشونت آشكار و 1/72% خشونت پنهان ديده مي شود. بر اساس آمارهاي به دست آمده زنان به هر روي در معرض خشونت هاي حاد و غير قابل انكاري قرار دارند كه نوع و ميزان آن به تحصيلات، پايگاه اجتماعي و حضورشان در جامعه بستگي دارد.تفاوت هاي معني داري ميان آمارهاي خشونت پنهان و خشونت آشكار در داستان هاي بررسي شده وجود دارد. در داستان &quot;هجرت سليمان&quot; كه محيط اجتماعي داستان بسيار سنتي است و زنان فاقد شغل و فعّاليت اجتماعي هستند درصد بالايي از خشونت ها در حوزه ي خشونت آشكار قرار مي گيرند. در داستان &quot;باشبيرو&quot; نيز محيط داستان و حضور زنان در جامعه باعث مي شود، خشونت پنهان نقش پررنگ تري نسبت به خشونت آشكار داشته باشد و در داستان &quot;جاي خالي سلوچ&quot; علي رغم آن كه محيط داستان سنتي است ولي به دليل حضور پررنگ تر زنان در اجتماع نوع خشونت عليه آنان از خشونت آشكار به خشونت پنهان تبديل مي شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>انواع خشونت در آثار دولت آبادي</strong></p>
<p><strong>خشونت آشكار</strong></p>
<p>خشونت زماني رخ مي دهد كه فرد داراي اقتدار بدني،‌ رواني، اجتماعي و اقتصادي از قدرت خود، خلاف تمايل ديگري براي وادار كردن شخص به رفتارهاي دلخواه خود استفاده كند. از آن جا كه مردان به منابع اقتدار بيشتري دسترسي دارند، امكان بروز خشونت از جانب آن ها بيشتر مي شود. (اعزازي،1380 :28) بارزترين نوع خشونت در اين داستان، خشونت هاي خانگي است كه در محيط خصوصي به وقوع مي پيوندد و عموماً ميان افرادي رخ مي دهد كه به سبب صميميّت يا قانون به يكديگر پيوند خورده اند. (كار،1379 :34)</p>
<p>زنان اغلب به دليل تعصب مردان، گرفتار خشونت خانگي مي شوند. در خشونت هاي خانوادگي حمله به قسمت سر و صورت زن به وفور ديده مي شود و علي رغم اين كه در معرض ديد قرار دارد، مردان سعي نمي كنند آن را مخفي كنند. هنگامي كه مردان احساس مي كنند، رياست و اقتدارشان در معرض تهديد است، خشونت ها شكل حادتري به خود مي گيرد؛ چنان كه رفتارهاي تهاجمي &quot;سليمان&quot; زماني شدت مي گيرد كه كلام و منطق، قدرت خود را از دست مي دهد و او براي كسب قدرت و نمايش توانايي هايش، زيردستان خود را قرباني مي كند:</p>
<p>&quot;به سيخت مي كشم. گفت و تركه ي دستش روي لب معصومه چسبيد. معصومه دهانش را قبضه كرد، خم شد و پشتش مثل گربه بيرون زده و تركه دست سليمان نشست روي برآمدگي پشت او و غلتاندش روي زمين. سليمان مثل حارث شده بود.&quot; (دولت آبادي،1384: 11،12)</p>
<p>خشونت آشكاردر هجرت سليمان شامل رفتارهاي &quot;سليمان&quot; با &quot;معصومه&quot; و &quot;ننه ي عباسعلي&quot; است. او رفتارهاي تهاجمي اش را در قالب كلمات ركيك، ضرب و شتم به وسيله ي اعضاي بدنش يا به كمك ابزارهايي از قبيل تسمه، چكمه و... نشان مي دهد:</p>
<p>&quot;خودش را پراند روي معصومه... موهايش را مثل جلاد به دور دستش پيچيد، مقراض را انداخت توي موها و در يك چشم بر هم زدن گيس هاي معصومه را بريد.&quot; (دولت آبادي،1384: 54)</p>
<p>خشونت هاي تنش زا در زندگي &quot;معصومه&quot; بيشتر آشكارند به طوري كه &quot;سليمان&quot; بيمارگونه &quot;معصومه&quot; را تحقير مي كند و كتك مي زند:</p>
<p>&quot;آدم قحبه بچه چه مي داند چيه؟... سينه ي دستش را خواباند بيخ گوش معصومه كه او دراز به دراز كنار ديوار فرش شد... دو تا تركه ي جوز كه با آن ها گاوش را مي راند با خودش آورد.&quot; (دولت آبادي،1384: 16)</p>
<p>&quot; از همو روز اول پتيارگي توي رگ و پي ات بود... پدر زن قحبه ات نتوانست درست بزرگت كنه.&quot; (دولت آبادي،1384: 9)</p>
<p>در اين جامعه حتّي &quot;ننه ي عباسعلي&quot; كه هرگز قصد سازش ندارد و به صراحت اعتراضش را مطرح مي كند و براي احقاق حقش دشنام هاي شنيع مي دهد، نيز از معركه جان سالم بيرون نمي برد و به ازاي جواب سؤالي، &quot;سليمان&quot; با ته چكمه به دهانش مي كوبد.</p>
<p>نظام حقوقي جامعه ي مطرح شده در داستان باشبيرو برپايه ي روابط قيّم – صغير استوار است كه در نهايت صغير، بي كفايت، زن شناخته مي شود. در نظام سلسله مراتبي قيّم محور، تنها تحوّلي كه در مسير زندگي &quot;حله&quot; ديده مي شود تغيير قيّم هاي اوست كه از نقش پدر به برادر و همسر تغيير مي يابد. &quot;حله&quot; در خانه ي پدر و همسر، در فضاي زندگي شغلي و اجتماعي، در سايه ي سلطه و سليقه ي مردان، پيوسته با تحقير، تهديد وشماتت رو به روست :</p>
<p>&quot;از او بهتر كي را مي خواهي گير بياوري؟ نكند خيال داري زن امام قطر بشوي.&quot;&nbsp; &quot;با چه رودرواسي اي شوهرش دادم. توي عالم رفاقت حبيب را برايش پيدا كردم. اما كو زن كه بتواند همچو شوهر گرگي را بر خودش نگه دارد؟&quot; (دولت آبادي،1383: 13،15)</p>
<p>تهديدهاي آشكار آقاي &quot;رواقي&quot;،مدير مدرسه، براي تسليم كردن &quot;حله&quot; توأم با خشونت هاي فيزيكي، تحقيرهاي كلامي و سرزنش هاي دايمي برادرش ،&quot;عبيد&quot;، بدرفتاري هاي همسر سابقش از خشونت هاي آشكار در اين داستان به شمار مي آيند كه همه ي اين رفتارها در راستاي كاهش قابليّت هاي بالقوه ي حله صورت مي گيرد تا زن سركش وادار به اطاعت شود.</p>
<p>در جوامع مطيع پرور زن، ضعيف ترين لايه ي اجتماع به شمار مي رود كه براي ادامه ي حيات همواره به سكوت و انقياد تشويق مي شود. در اين چرخه، زن براي مقاومت در برابر خشونت ها گرفتار از خودبيگانگي مي شود، ولي براي اثبات موجوديّتش مي كوشد رفتاري مردانه داشته باشد. &quot;مرگان&quot; در داستان جاي خالي سلوچ براي فرزندانش هم پدر و هم مادر است. در جايي که احساس مي کند، فرزندانش تحقير مي شوند، بي توجّه به زن بودنش به ميدان مي رود. اما مردان، قدرت &quot;مرگان&quot; را به سخره مي گيرند. &quot;سالار&quot; طلب خود را به محض ناپديدشدن &quot;سلوچ&quot; از &quot;مرگان&quot; مي خواهد و وقتي از دادن تنها سرمايه ي زندگي اش، مس ها، به &quot;سالار&quot; امتناع مي کند در حضور جمعي از مردان مورد اهانت قرارمي گيرد: &quot;اين جا هم ننه ي سليطه ات هست که تنبانش را روي سرش بيندازد و هوار هوار کند؟&quot;(دولت آبادي،1377: 41)</p>
<p>نوع ديگري از خشونت آشكار را در انحصارطلبي هاي&quot; گناو&quot; نسبت به &quot;مرگان&quot;، &quot;رقيه&quot; و &quot;هاجر&quot; مي توان ديد. &quot;گناو&quot; با رفتاري بدوي و وحشيانه &quot;هاجر&quot; را تصاحب مي كند، هستي &quot;رقيه&quot; را نابود و او را از طبيعي ترين حقوق يک انسان محروم مي کند:</p>
<p>...روي گردن هاجر جاي ضربه هايي پيداست. ساييدگي هايي، خراش هايي. رد سيلي بايد باشند يا جاي مشت... مچ دست ها هم چنينند. سرخ و کبود. خون يا خراش هايي بيرون زده يا زير تکه هايي از پوست، مرده است.مثل جاي يوغ روي گردن گوساله&quot;.(دولت آبادي،همان: 283، 284)</p>
<p>در حالي كه &quot;گناو&quot; مسبب سقط و نازايي &quot;رقيه&quot; است، هيچ گاه خود را در بيماري و نازايي او مقصّر نمي داند و از توهين هاي کلامي به زني آسيب ديده و تحقير شده كه درونش مملو از عقده هاي فروخورده است، دريغ نمي کند:</p>
<p>&quot; با دسته پارو به جان زن مي افتد...در همان ضربه هاي اول ناکار مي شود...خون از پس کله ي زن علي گناو بيرون مي مخمد. کتف و مچ پايش هم شکسته اند&quot;. (دولت آبادي،1377: 109).</p>
<p>&quot;نک و نال هاي اين سگ پدر نگذاشت پلک هايم به هم برسند، ريق به شقيقه ي باباي ديوث گور به گور شده اش! چس پدر تا الاي صبح ناله و نفرين مي کرد... زنکه قسر! به زمين شوره زار مي ماند. دق نمک/... اگر مي مرد از دستش راحت مي شدم...اين سگ پدر، خار هم نمي زايد... زنکه را در همان شکم اولش يک بار زده ام و کره انداخته !...کله ام باد داشته و زده امش، حالا چي ؟...با اين زنکه نمي دانم چه بکنم ! سوهان عمرم شده !&quot;(همان: 153)</p>
<p>&quot;رقيه&quot; علي رغم تمام رنج هايش مأمني نمي يابد تا روزگارش را در آسايش سپري کند. فضاهايي که &quot;گناو&quot; براي طلب درخواست هايش از آن ها استفاده مي کند، حاکي از روحيّه ي تجاوزگر و خودخواه اوست. &quot;گناو&quot; در لحظه اي که مادرش را به خاک مي سپارد، &quot;هاجر&quot; را از &quot;مرگان&quot; خواستگاري مي کند. او با وعده هاي مزوّرانه و با تكيّه به خلأ ها و کمبودهاي زندگي &quot;مرگان&quot; در جهت منافع خود اقدام مي کند.</p>
<p>&quot;هاجر&quot; تنها زيربار خشونت &quot;گناو&quot; نيست، چرا که پيشتر از &quot;گناو&quot;، برادرهايش نيز حقوق او را ناديده مي گيرند. فرزندان مرگان برحسب شرايط سخت زندگي شان، ناگزيرند کار کنند؛ اما در اين ميان &quot;عباس&quot; و &quot;ابراو&quot; از قدرت خود، حتي در باربري نيز سوءاستفاده مي كنند و حمل پشته هاي هيزم را به دوش &quot;هاجر&quot; مي اندازند. آن ها نيز به نوعي مانند پدرشان قادر به تحمل مشقّت و سختي نيستند و ميدان را به راحتي خالي مي کنند:</p>
<p>&quot;علف ها را در سارق هاجر انباشتند... بعد از آن بقچه را روي سر هاجر گذاشتند...عباس و ابراو خاطر آسوده از باري که بر سرخواهر به خانه مي رفت، توبره و کيسه خود برداشتند &quot;. (همان،67،69،70) &quot;هاجر&quot; به اندازه اي در خانه ي پدرش ناديده انگاشته مي شود که هيچ گاه اجازه سوار شدن بر خر نيز نمي يابد و به دليل ناشي گري در خرسواري شب عروسي مورد سرزنش قرار مي گيرد.</p>
<p>&quot;مرگان&quot; نيز علي رغم جان سختي هايش، براي تأمين آسايش فرزندان درجريان ممانعت از فروش زمين، از سوي پسر بزرگش تهديد به مرگ مي شود. اين گونه ناتواني او در مقابل پسرانش نشان داده مي شود. آن ها حتي اين قدرت را در خود مي بينند كه براي پيشگيري از بدنامي با اعمال خشونت آميز، مادر و خواهرشان را کنترل کنند.</p>
<p>تصاحب نامشروع قدرت اين امکان را براي مردان فراهم مي کند تا زنان عصيانگر را بسان بيماران جذامي از چرخه ي جامعه محو سازند تا خطر سرايت و انتقال آگاهي به حدّاقل کاهش يابد. آن ها در جايگاه ابرقدرت، درجهت محدود کردن زنان، آن ها را به شدّت کنترل مي کنند.اين در حالي است كه گرفتن زمام امور به دست مردان حقي مسلم تلقي مي شود. در داستان كليدر &quot;گل محمّد&quot; به &quot;دلاور&quot;،نامزد مارال، خيانت مي كند و &quot;بيگ محمّد&quot; با توطئه و دسيسه، &quot;ليلي&quot; را تصاحب مي کند، اما در برابر خواهرشان ،&quot;شيرو&quot;، موضع مي گيرند و او را به سبب عشق درويشي يک لاقبا طرد، محروم و تحقير مي کنند. &quot;بيگ محمد...گيله گيسوان خواهر به چنگ آورد، آن را به دور دست پيچاند و تيزي کارد برگلوي خواهر گذاشت...در يک پلک به هم زدن،گيله چپ گيسو را بريد.&quot; (همان:211)</p>
<p>از ديد اغلب مردان، زنان موجوداتي آسيب پذيرند که براي مهارشان بايد از رفتارهاي پرخاشگرانه بهره جست:</p>
<p>&quot;نادعلي روي دختر خيمه زد و تازيانه را به دور گردن او قلاب کرد.. صورت او را به باد سيلي گرفت... و از در به ايوان و پس به حياط کشاند...&quot; (همان:259)</p>
<p>&quot;زن گودرزبلخي&quot; پس از اين که خود را براي دفاع از شوهر در برابر ارباب عاجز مي بيند، همانند معصومه(هجرت سليمان) به دخترش آسيب مي زند:</p>
<p>&quot;زن بلخي که پنداري جنون گرفته بود، ريزترين دخترش را از زمين بلند کرد... چون جامه کوبي بر کله ي بندار کوبيد که دختر در جا از حال برفت.&quot; (همان:1602)</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>خشونت پنهان</strong></p>
<p>در جوامع سنت گرا عموماً هرگونه تشخص مستقل براي فرد، به ويژه زن، به رسميت شناخته نمي شود و همواره ارزش ها بر محور يك نواختي دور مي زند. كه در اين محور كمتر كسي امكان مي يابد، شخصيّت مستقل خويش را بروز دهد؛ از اين رو براي گسترش اين فضا، ارزش هايي هم چون مطيع بودن، ناتواني، تقيّه و اختفاي شخصيت حقيقي، به انواع گوناگون در هيئت فرهنگ بازدارنده متجلّي مي شود. (احمدي خراساني،1384: 110)</p>
<p>به گفته ي گالتونگ&quot; با نهادينه كردن خشونت ساختاري و دروني كردن خشونت فرهنگي، خشونت مستقيم نيز به صورت خشونت نهادينه شده در جامعه خواهد بود؛ يعني به عبارت ديگر، آن جايي كه فرهنگ خشونت وجود دارد، خشونت نيز امر طبيعي تلقي مي شود.&quot;(جهانبگلو،1384: 93)</p>
<p>در محيط تاريكي كه زنان در حصار ستم گرفتارند و در آن عاطفه مجال بروز ندارد، زناني چون &quot;معصومه&quot; تباه مي شوند و در نبرد عصيانگرانه اي كه توأم با جهل و بي دانشي است، از پاي درمي آيند. &quot;سليمان&quot; مي خواهد با برون ريزي خشم خود، تغييري در محيط اطرافش ايجاد كند. اين برون ريزي سبب مي شود تا روابط زناشويي آن ها دچار تيرگي شود.&quot; پس از آن كه عادت مخرّب تهاجم در فردي شكل گرفت، تكرار مي شود وانكار زن، اين عمل را به صورت عادتي هميشگي درمي آورد(باراش،1382: 238)</p>
<p>زماني كه ابعاد فراموش شده ي &quot;معصومه&quot; احيا مي شود و او به عنوان انساني مستقل، شناخت تازه اي از خود پيدا مي كند؛ توانايي وي براي تمييز دادن موقعيتش افزايش مي يابد؛ با وجود اين، ترس از تنهايي در نهايت سبب مي شود تا &quot;معصومه&quot; خشم خود را فروخورد و تحقيرهاي &quot;سليمان&quot; را به فراموشي بسپارد. &quot;سليمان&quot; به هيچ چيز جز جايگاه از دست رفته اش نمي تواند فكر كند. او نسبت به بيماري دخترش بي تفاوت است و در نهايت با بي توجّهي هايش شرايط قرباني شدن وي را مهيّا مي كند: &quot;بگذار بميره و راحت شه. يك زن مثل مادرش از دنيا كم.&quot; (دولت آبادي،همان:46)</p>
<p>در كل تبعات رياست بي قيد و شرط مرد در خانواده، چه به صورت كتك زدن و چه به صورت تهديد و محروميت هاي مالي و آزارجنسي، آثار زيان باري بر روان قرباني برجا مي گذارد. (كار،همان: 39،40)</p>
<p>نوع ديگري از خشونت كه در اين داستان مطرح مي شود، طردشدن زن از سوي مرد و ايستادگي زن براي نجات زندگي اش است. هرچند &quot;معصومه&quot; تلاش مي كند، رفتاري فروتنانه پيدا كند، &quot;سليمان&quot; خودپسندتر مي شود و خودپرستي، از قضا، &quot;بيش از همه در مرداني است كه بر هيچ كس ديگر تسلّط ندارند...، به جز بر زن و فرزندان تيره بخت خود.&quot; (ميل،1379: 66) &quot;معصومه&quot; فرزندانش را نفعي مشترك براي خود و &quot;سليمان&quot; مي داند؛ به همين سبب تلاش مي كند، علايق شوهر را پاس بدارد؛ در حالي كه طي سال ها فرهنگ حاكم به او آموخته، صلاحيّت مداخله در اداره ي زندگي را ندارد، توانايي هايش هرگز ديده نشده و اقتدار خود را نشناخته، مديريّت خانه را با دلسوزي به عهده مي گيرد؛ ولي از آن جايي كه داراي حقوقي برابر با &quot;سليمان&quot; نيست، مشقّت هايش ناديده گرفته مي شود و پيوسته در معرض محروميِّت مالي و عاطفي قرار مي گيرد.</p>
<p>چشم گيرترين خشونتي كه &quot;حله&quot; در داستان با شبيرو با آن مواجه مي شود، هتك حرمت است كه در قالب آزارجنسي و كم انگاري نشان داده مي شود.</p>
<p>آزارجنسي شكلي از تبعيض جنسي است كه در محيط كار نسبت به زنان اعمال مي شود و عبارت از هر نوع كوششي است، براي نزديك شدن، اعم از اشاره اي يا زباني يا تماس ناخواسته ي جسمي و به ويژه اشاره هاي تحقيرآميز كه در محيط هاي كار به دفعات انجام شود و از سوي شخصي كه اين گونه رفتار متوجّه اوست توهين آميز تلقي شود و در نتيجه ي اين رفتار، شخص احساس كند كه مورد تهديد يا تحقير واقع شده يا موقعيّت شغلي اش به خطر افتاده است، يا اين كه در محيط كار فضاي ناخوشايند يا تهديدآميزي به وجود آيد. (ابوت،1380: 305)</p>
<p>&quot;عبيد&quot; ،برادر حله، مي داند &quot;حبيب ياسين&quot;،شوهر حله، مرد عيّاشي است و به گفته ي &quot;حله&quot; او را چون زن فاحشه اي مي داند، اما با اين حال تلاش مي كند با كم انگاري، خواهرش را به خانه ي &quot;ياسين&quot; بازگرداند.حله پس از آن كه از لاابالي گري هاي &quot;ياسين&quot; و گرفتاري بيوگي رهايي مي يابد؛ درگير فعّاليّت هاي سياسي &quot;خدو&quot; مي شود. در دوراني كه &quot;خدو&quot; زنداني است، هيچ يك از دوستان و هم رزمانش باري از دوش &quot;حله&quot; برنمي دارند و به اين گونه جوان مردي را به كمال مي رسانند!! آگاهي و توانايي او به حدّي نيست كه با سيل حوادث ناگوار توان مقابله داشته باشد و متعاقب رفتارهاي خشن دچار صدمات رواني و عاطفي مي شود.</p>
<p>نگاه تحقيرآميز جامعه به فعّاليّت هاي سياسي همسر حله، به مطلّقه بودن و در نهايت به زن بودن او به تدريج روانش را له مي كند تا جايي كه راهي جز حذف خود از گردونه ي نابرابري نمي يابد؛ بدين ترتيب حركت اجتماعي حله و كوشش هاي پيگير او براي استيفاي هويّت و خواسته هاي انساني اش آغازي براي فناي او مي شود: &quot;من را ذليل كردند..ديگر هيچ چيز از خودم ندارم...از همان شبي كه من پا به بندر گذاشتم شروع به غارتم كردند.&quot;(دولت آبادي،1383: 95)</p>
<p>در نظام سرمايه داري مردسالارانه كه مردان براي بقاي خود بر استثمار طبقه ي كارگر و بهره گيري خاص از زنان متّكي است، زنان شهروندان درجـه ي دو محـسوب مي شوند و انواع صف بندي هاي نهادي براي تداوم اين سلطه گري ايجاد مي كنند. به عقيده ي &quot;شيلا روبوتام&quot;(Sheila،Rowbotham) زنان عمدتاً محكوم به شغل هايي با حدّاقل امنيّت هستند. (هام،همان: 416،417)</p>
<p>&quot;برتراند راسل&quot;(Bertrand Russell ) معتقد است وارد شدن انگيزه ي اقتصادي در روابط جنسي هميشه فاجعه آميز است. شركت در يك عمل جنسي با رضايت واقعي و بدون اعمال زور مستلزم آن است كه افراد به لحاظ اقتصادي و رواني با هم يكسان باشند، امّا مردمي كه از لحاظ پايگاه اجتماعي فروترند، در اين گونه روابط مورد اعمال فشارجنسي قرار مي گيرند. (سوبل،1382: 3069)</p>
<p>&quot;رواقي&quot;، مدير مدرسه اي كه &quot;حله&quot; در آن تدريس مي كند، نيز با تكيّه بر جايگاه فراتر خود، ترس از دست دادن شغل را در دل &quot;حله&quot; ايجاد مي كند تا او با باور بر فرودستي هاي خود تن به خواسته هاي او دهد، امّا &quot;حله&quot; كه پيش از اين بارها سركوبي را تجربه كرده بي واهمه خود را از چنگال &quot;رواقي&quot; نجات مي دهد.</p>
<p>&quot;حله&quot; از آن گروه انسان هايي نيست كه فقر و تنهايي به راحتي مغلوبش سازد. با وجود اين، توان استقامت در &quot;حله&quot; به تدريج تحليل مي رود، خصوصاً پس از تجاوز وحشيانه ي &quot;مأمور امنيّه&quot;. به اين طريق زن شورشگر براي حفظ ارزش هاي خود فداكارانه شهيد مي شود. &quot;حله احساس مي كرد كه نجس است،...حس مي كرد بايد يك جوري خودش را بشويد.برخاست ودر حالي كه استخوان تيزي را در ميان پنجه هاي خود مي فشرد، رو به دريا رفت.&quot;(همان:96)</p>
<p>گويي خشونت رفتاري مردانه است كه زن حقّ مقابله به مثل با آن را ندارد. خشونت ابزار نيرومندي است كه در سايه ي آن مردان، زنان را تابع اميال خود مي كنند. به اين طريق طبع شكاك نويسنده تجربه ي شكست را براي انسان هاي محروم تر به ارمغان مي آورد.</p>
<p>در داستان &quot;جاي خالي سلوچ&quot;، خشونت کلامي جاي خود را به معضلات حادتري؛ از قبيل: تعددزوجات، ازدواج هاي نامناسب، ازدواج اجباري، اختلاف سن زن و مرد، محروم ماندن زنان از ارث، دست مزد پايين کار زنان مي دهد. به اين گونه روند خشونت در ساختار جامعه اي غيردموکراتيک و سنّتي و با توجّه به جايگاه اجتماعي افراد حادتر مي شود؛ بنابراين خشونت از مسائل جزئي تري از قبيل ناسزا فراتر مي رود و بعدي اجتماعي مي يابد و&quot;تا زماني که ساختار هاي جامعه بر اساس برتري مردان نسبت به زنان شکل گرفته باشد و در سازمان ها و نهادهاي اجتماعي مردان داراي موقعيّتي برتر باشند، بازتاب سلسله مراتب اجتماعي در خانواده نيز ديده خواهد شد. مردان نيز كه در روابط خانوادگي خود را محق مي دانند از خشونت استفاده كنند. زنان با آن که تحمْل کتک خوردن برايشان آسان نيست، اين وضعيّت را طبيعي مي دانند و واکنش نشان نمي دهند&quot;. (اعزازي ،همان: 157)</p>
<p>دليل اصلي خشونت وجود ساختار هاي مردسالارانه است كه در جامعه تبليغ مي شود و بر مشروعيّت اين نابرابري تأكيد دارد. دوري و هجرت &quot;سلوچ&quot;، &quot;مرگان&quot; را با تمام سرسختي هايش افسرده و مغلوب مي سازد. کوچ &quot;سلوچ&quot; نوعي خشونت پنهان است که در حقّ &quot;مرگان&quot; و &quot;هاجر&quot; روا داشته مي شود. &quot;سلوچ&quot; نه تنها مسؤوليّت &quot;مرگان&quot; را بيشتر مي کند، بلکه ابزاري مي شود تا مردم روستا به وسيله ي آن روان &quot;مرگان&quot; را مکدّر سازند و به راحتي جان و مالش را تصاحب کنند.</p>
<p>رنج ساليان زندگي مشترک و فقر، زناني مانند &quot;مرگان&quot; و &quot;رقيه&quot; را به عصيان و در نهايت به انزوا مي کشاند. اين زنان بسان انبار باروتي منفجر و به سرعت به خاکستر تبديل مي شوند. تمامي زنان خصوصا‍ًِِ &quot;مرگان&quot; ، باتوجّه به تفاوت هايش نسبت به ساير زنان روستا، درعرصه ي خصوصي و عمومي زندگيشان دچار بحران مي شوند و کوچک ترين توجّهي به روان آن ها نمي شود.</p>
<p>از ديگر خشونت هايي که در اين داستان مطرح مي شود مزاحمت هاي جنسي است که &quot;هاجر&quot; از آن بي نصيب نمي ماند.&quot;دليل مزاحمت هاي جنسي در قلمرو عمومي نوع تربيت خانوادگي است؛ به گونه اي که مردان زنان را به عنوان ابژه ي جنسي نگاه مي کنند. عدم رعايت حقوق شهروندي و احترام نگذاشتن به آن، عدم توجّه به ارزش ها و اخلاق نيز از دلايل ديگري است که موجب رواج اين نوع آزارها در سطح جامعه مي شوند.&quot; (قندهاري،1384:131)&quot; گناو&quot;پيش از ازدواج با نگاه هاي هوس آلود و رفتارهايش براي &quot;هاجر&quot; مزاحمت جنسي ايجاد مي کند. پس از ازدواج نيز با رفتاري وحشيانه با او ارتباط برقرار مي کند. پيوسته از &quot;هاجر&quot; انتظار مي رود که جاذبه ي جنسي داشته باشد، اما نيازهاي جنسي اش را با توجّه به اين که همسر مردي مسن و زشت روست مطرح نکند.&quot;هاجر&quot; حتّي عاقد خود را نمي بيند و درحالي که از &quot;علي گناو&quot; مي ترسد، مجبور است با او هم بستر شود. رابطه ي جنسي دختر بچّه اي نابالغ با مردي ميان سال؛ دختري که از نظر جسمي و روحي آمادگي پذيرش مردي عيِّاش چون &quot;گناو&quot; را ندارد و در شب عروسي خود ساعت ها در چنگال او فرياد مي کشد و پس از تلاش براي فرار از چنين وضعيّت اسفباري به حجله بازگردانده مي شود. اين رفتار عين تجاوزجنسي است كه بر او روا داشته مي شود؛ تجاوزي که همه آن را امر بديهي تصوّر مي کنند و کسي به فکر چاره و نجات دختر نيست.</p>
<p>&quot;هاجر تنبانش را به دست گرفته بود و در کوچه بال مي کشيد... مي دويد و در حال، گره بند مويي تنبانش را مي بست. هاجر ميان بازوهاي مادرش پنهان شد...مي ترسم...چرا من را به اين دادي ؟... علي گناو منتظر نماند. از کنار شانه ي خميده مولا امان پا در پستو گذاشت، چنگ در بند دست هاجر انداخت و او را کشاند... هاجر پاشنه پا بر زمين کوفت و نعره زد : نمي خواهم خدا...رويش از فغان کبود شده بود... هاجر، ماهي کوچک، روي خون خشکيده نهالي افتاده است.... چيزي با رنگ و روي ميت &quot;.(دولت آبادي،همان: 283، 284)</p>
<p>سرانجام دختر با درک اين که ديگران نيز مجبور به رنج بردن هستند، درست به همان شکلي که او مجبور است، با ديگر قربانيان احساس همبستگي مي كند. ( لي بارتكي، 1384 :106)</p>
<p>&quot;هاجر به خود باورانده بود که هر عروسي اندکش دلخواه است و بقيه اش هم به قوه خيال دلخواه مي شود.آدميزاد است ديگر گاهي وقت ها مي تواند خيلي چيزها را نديد بگيرد.&quot;(دولت آبادي،همان:224)</p>
<p>&quot;کربلايي دوشنبه&quot; نيز همسر خود را که زن جواني بوده به سبب حرف مردم از خانه بيرون کرده است. تفاوت رفتار خشن &quot;کربلايي دوشنبه&quot; و &quot;گناو&quot; در اين است که &quot;کربلايي&quot; خلاف &quot;گناو&quot; از کرده ي خود پشيمان است و به آن اقرار مي کند: &quot;مثل بلور بود آن زن، حرف مردم زن من هفت ماه اولاد به دنيا آورد و ديگران زبان درآوردند. بي آبروها هي گفتند :&quot;دختر قوچاني پيش از اين که به خانه محمد بيايد ، بارورداشته بوده.... مثل يک حيوان، دخترک را زدم و بيرون کردم. او هم در سرماي زمستان، طفلک را بغلش گرفت و بيرون رفت &quot;. (همان:268)</p>
<p>&quot;زن سردار&quot; نيز از شوهر خود مي گريزد. در اين داستان نيز با طيف گوناگوني از روابط ناسالم زناشويي و خانوادگي روبه رو مي شويم كه رنگ وبويي از صلح و آرامش در هيچ كدامشان ديده نمي شود: &quot;در رونق شترداري، زنش را که آن روزها دختر بچه اي بيش نبود از يزد همراه آورده بود. به سال نکشيده که زن گريخته بود.&quot; (همان:229)</p>
<p>ازدواج نکردن زنان نيز سبب ايجاد خشونت هاي پنهان مي شود؛ براي نمونه مي توان به &quot;خواهر ذبيح الله&quot; اشاره کرد که از او با عنوان &quot;ترشيده ي ذبيح الله &quot;ياد مي شود. او به شدّت به ازدواج اسفبار &quot;هاجر&quot; و &quot;علي&quot; بخل مي ورزد. زنان خواهان عشق اند، امّا مردان با آميزش هاي تهاجمي، حقوق آن ها را ضايع مي کنند.رانده شدگي محصول خشونت و نشـان دهنـده ي اين است که همه ي زنان از بي توجّهي و فقدان روابط جنسي توأم با عشق در رنجند. ارتباط جنسي شخصيّت ها از جاذبه ي عاطفي برخوردار نيست و تنها محور مهم در وجود زنان، جواني، تن بکر و تازه شان است.</p>
<p>در نظام مردسالار رفتارهايي که ريشه در حس مالکيّت مرد نسبت به زن دارد سبب پيدايش برخوردهاي خشن و اهانت آميز مي شود. مردان از ناموس خود به هر قيمت که شده دفاع مي کنند و در عرف جامعه اين نوع حفاظت ها مقبول است. مکانيزم هاي تربيتي و ارزش هاي اجتماعي داراي نقش اساسي در خشونت است. (بنده زاده،1382: 77) از همين روست كه خشونت هاي غيرتمندانه بخشي از امورعادي، پذيرفته شده ي جامعه است.</p>
<p>خشونت ها در داستان كليدر بيشتر ريشه در تعصّبات قومي دارد. مردان براي نمايش تسلط و تواناييشان دست به دامن تعرّض هاي نمايان مي شوند تا موقعيْت خود را در انظار تثبيت کنند؛ از اين رو زنان کليدر در بن بست هايي رهايي ناپذير دست و پا مي زنند و به شيوه هاي گوناگون هستي شان در گرو عنايت مردان تباه مي شود. مردان در رفتار خود تمايل به فردگرايي و خودمختاري دارند و در مقابل رفتار زنان بر پايه ي هم گرايي و پيوند استوار است. زنان در حالي که کورسوي نوري نمي يابند قرباني حفاظت از ديگران مي شوند. &quot;بلقيس&quot; جواني، سلامت، نشاط و مالش را براي فرزندانش از دست مي دهد. زنان کارگر براي تأمين معاش خانواده در کارگاه هاي قالي بافي از صبح تا شب موله مي زنند و در راه تأمين نيازهايشان عليل مي شوند:</p>
<p>&quot;مادرم پيش از اين که بميرد کور شد.آتش تنور کورش کرد.&quot; (دولت آبادي،1370: 476)</p>
<p>در جامعه ي کليدر انسان هاي آزادي خواهي که عشق بازي شان حادثه ها مي آفريند، از حصار تعصّب رهايي نيافته اند؛ اين افراد با شعارهاي روشنگري و حفظ ناموس زندگي گروه زيادي از مردم را به مخاطره مي اندازند.&quot;گل محمّد&quot; ،مظهر عدالت، که محکمه برپا مي دارد تا به داد دل مردم محروم برسد، فريادهاي سهمگين &quot;زيور&quot; ،همسر جان بازش، زني محکوم به نازايي را ياراي شنيدن ندارد. او براي شرافت و آزادي مي جنگد در حالي که مسخ شده ي پيکر زيبا و بلوري &quot;مارال&quot; است. او حتي در چارچوب زندگي دو نفره ي خود با همسرش توان اقامه ي داد را ندارد!</p>
<p>&quot;عمه ! نمي خواهم که گل محمد براي رضاي خاطر من زيور را زير شلاق بيندازد &quot; (همان: 737)</p>
<p>فزوني تنش و احساس نااميدي، زنان را به جنون مي کشاند و به کنش هايي ناهنجار و در پاره اي موارد وحشيانه. اما نه تنها هيچ يک از اين راه ها برايشان تسکين دهنده نيستند، بلکه تنش شکست را در آنان زنده مي کند. &quot;لالا&quot; نيز پس از زندگي ناآرام با پيرمردي چون &quot;چپاو&quot; حاضر نيست &quot;شيداي&quot; جوان، زيبا و خوش سر و زبان را از دست بدهد.</p>
<p>زنان بازيچه ي هوسراني مردانند چه در قالب زناني پاکدامن و يا زناني تن فروش و بدنام؛ به اين ترتيب در معرض خشونت هاي پنهان قرار مي گيرند. براي هر دو گروه از زنان عمل جنسي حاصلي جز خدمت رساني ندارد. تنها تفاوت اين امر در بها و مدّت وابستگي است و اين که در نوع اول از طرف مرد واحدي اجير و در نوع دوم خادم مشترياني مي شوند که مزدشان را نقد پرداخت مي کنند. &quot;تو هنوز بچه نزاييده اي؟...گل عمر زن همين وقت هاست!..&quot; (همان:581)</p>
<p>&quot;رقاصه بايد... جلوي هرخاني چرخ زانو بزند... اين قدر کرشمه کند تا دست يارو برود طرف جيبش و اسکناسي بگذارد لب رقاصه و يک بوس از گونه اش بردارد...کدام رقاصه جرأت دارد که جلوي يکيشان سر نگذارد؟&quot;(همان:717)</p>
<p>تجاوز جنسي نه به طور مشخص جلوه اي از خشونت که يک عمل اجتماعي است که سلطه ي مردسالاري متکي برخشونت را تداوم مي بخشد. تحليل فمينيستي ثابت مي کند که تجاوزجنسي نتيجه ي منطقي تبعيض جنسي است. تجاوزجنسي يکي از موذيانه ترين اشکال فشار اجتماعي است زيرا؛ مدام به زنان موقعيت آسيب پذيرشان را يادآوري مي کند. &quot;كيت ميلت&quot; اشاره مي کند که &quot;معناي اجتماعي تجاوزجنسي، که به عنوان شهوتراني شناخته مي شود، در جهت تحقير زنان و ضعيفه ساختن از آنان عمل مي کند. بيشتر روابط ناهم جنس خواهانه همانند تجاوزجنسي هستند، اما درهاله اي از حالات رمانتيک پنهان شده اند. تحت نظام مردسالاري، نه تنها زنان اسباب لذت جنسي تعريف مي شوند، بلکه تصور مي شود مردان &quot;کشش مقاومت ناپذيري&quot; نسبت به آميزش جنسي با زنان دارند.&quot;(هام،همان:365،366)</p>
<p>نگاه هاي خريدارانه ي مردان به زنان از جمله عوامل ستم و شي ءانگاري زنان است. مردان با نگاه هايشان آزادي را از زنان سلب مي کنند. اين در حالي است که نگريستن غالباً از سوي مردان انجام مي شود و زنان در انتظار توجّه مردان هستند. تحت سيطره ي همين نگاه ها، زنان از صحنه ي اجتماع دور مي شوند.</p>
<p>زنان براي حضور در جامعه خود را لوند و تحريک آميز جلوه مي دهند. زن زمخت و بي بهره از جذابيت نوميدانه از افسونگري و به نحوه اي انفعالي تسليم مي شود. اين زنان از مرکز فاجعه مي گريزند به مکان هايي بزرگتر مي روند تا در آن گم شوند و يا جزئي از جامعه به حساب نيايند. &quot;رعنا&quot; ،&quot;دختر آتش&quot;، &quot;سارا&quot; ،منجي &quot;شيدا&quot;، &quot;شيرو&quot; ،دردانه ي کلميشي ها، به سبب اين اعمال نفوذها نه تنها ناگزير از ترک خانه که فرار از زادگاهشان مي شوند.</p>
<p>شکل ديگري از خشونت را در تصوير اثبات پاکدامني زن با لکّه هاي سرخ خون در شب زفاف مي توان ديد.</p>
<p>زنان پشت در حجله گاه بايد دستمال سفيد خونين را ديده و گواهي داده باشند.&quot;(دولت آبادي،1370: 2243)</p>
<p>زنان از جانب مردان به مبارزاتي نابرابر دعوت مي شوند. فرزنداني سقط مي شوند، زناني مورد آزار و تجاوزجنسي قرار مي گيرند و حتي در شکلي دردناک تر مانند &quot;رعنا&quot;، &quot;دخترآتش&quot;، در کوران ناهنجاري ها خود را زنده به گور مي کنند. در ميدان کارزار زنان سرکش از ديد عرف جامعه از سير حيات فطري خارج شده و حکم تأديب برايشان صادر مي شود. زناني که اين شکل دعوت ها را لبّيک مي گويند وارد آتشي مي شوند که کم ترين دخالتي در افروختن آن ندارند و درخانه انتظار ديدار مردانشان آن ها را افسرده مي کند. آن ها در سلول هاي انفرادي شان مي زيند و از لابه لاي روزنه ي خانه هاشان نور هستي مي طلبند. اما مناسبات مجازي قدرت، به انقيادشان مي انجامد. زنان در برابر مرگ ايستادگي مي کنند؛ اما مردان پيوسته در فکر گريز از معرکه هاي خودساخته اند. زنان زندگي را مي طلبند ولي در سايه ي هيولاي جنگ و نابرابري که ارمغان دنياي مردان است آرامش از آنان سلب مي شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>نتيجه گيري</strong></p>
<p>بررسي آثار &quot;محموددولت آبادي&quot; از منظر نقد ادبي فمينيستي مشخص مي كند كه خشونت در تمامی داستان نقشي چشمگير و اساسي دارد که با منشأهاي متفاوت به شكل پنهان و آشكار ظاهر مي شود.</p>
<p>رفتن زنان از ساحل دنيايي سراسر مردانه به مركز راهي پر فراز و نشيب است. همان طور كه &quot;دوبوار&quot; در كتاب &quot;جنس دوم&quot; نشان داد؛ زنان در عرصه ي زندگي شناخت گر و فاعل شناخته نمي شوند، بلكه به سبب زن بودن به حضيض شيئي فرو مي كاهند. مردان قانون تدوين مي كنند و زنان همواره پيرو قوانين از پيش تعيين شده اند. زنان راه گريز به دنياي برابري نمي يابند و نمونه هاي موفّقي از زنان جامعه در ادبيات نمود ندارد.</p>
<p>در پس تمام داستان هاي دولت آبادي تمام زنان خشونت را تجربه می کنند و شخصیت هایی مطرود، فاحشه، خيانت كار،انسان هايي كه هيچ كدامشان شخصيّت هايي متعادل، مطلوب و بهنجار نيستند.</p>
<p>در این داستان ها در پي رفتارهاي خشن، زندگي گروهي از شخصيّت ها ويران مي شود،گروهي از گردونه ي جامعه حذف مي شوند؛ گروهي براي بقاي خويش با تمام قوا مي كوشند؛ امّا از كوشش خود كم ترين حاصلي نمي گيرند.</p>
<p>در اين آثار داستاني ارزش هاي مردانه، ارزش هاي زنانه را در هاله اي از فراموشي فرو مي برد و نقش هاي منفي و تحقير شده، نمونه هايي از زنانگي معرفي مي شوند. خويشتن درهم كوفته ي زنان، در کوره ي داغ خشونت، آزرده مي شود. در گيرودار تمام اين شعارها عصاره ي خشونت بر زنان مشهود است. دوست داشتن براي زنان، ممنوع است. موجوداتي که در آرزوي يافتن عشق جانبازي مي کنند، طعمه ي ابتدايي ترين خواهش هاي مردان مي شوند. زن نسبت به مرد با حسّ عاشقانه اي خود را عرضه مي کند. مرد در پي اطفاي شهوتش هستي زن را ناديده مي گيرد و او را به عداوت وعناد برمي انگيزد. به گونه اي که زنان به جاي مجهّز شدن براي مقابله با مردان براي شوربختي هاي خود دليل و رقيب مي تراشند که با توجّه به نداشتن امکانات کافي براي چيرگي برحريف در تضعيف موقيّتشان مؤثّر است. ستيز مرد و زن را به نبرد تن به تن مي خواند و در خلال اين نبرد زن سرخورده شکست هاي بي رحمانه اي را متحمّل مي شود.</p>
<p>در اين داستان ها هر چند نگاه تيره ي &quot;دولت آبادي&quot; به پيرامونش ناشي از تمركز او بر دوره ي تاريكي است كه انسان ها در آن همه به نوعي دربندند و قادر نيستند، نقبي به دنياي آسايش بزنند اما با اين حال جاي خالي زناني كه در مبارزات اين دوره نقشي پررنگ و حضوري برابر با مردان داشتند، احساس مي شود. قربانيان در حالي که به خشونت عادت کرده اند، با رفتاري نابهنجار ديگران را به ابراز خشونت برمي انگيزند. قربانيان از گروه هاي مختلف شامل زنان و کودکان هستند و عاملان خشونت نيز انسان هايي در نقش هاي برادر، پدر، ارباب و شوهر مطرح مي شوند.</p>
<p>نويسنده شخصيّت هايش را در دنيايي از تاريكي ، جهل و نابرابري تصوّر مي كند و هيچ راه فراروي و گشايشي برايشان نمي بيند. زنان قرباني و خشونت ديده غالباً منزوي و خاموش در گوشه و کنار داستان به زندگي خود ادامه مي دهند. آنان کم ترين امکانات و قدرتي در جهت دفاع ندارند.</p>
<p>&quot;دولت آبادي&quot; بي پروا، با بازنمايي خشونت هاي رايج در اجتماع آن ها را از پس پشت پرده هاي انكار بيرون مي كشد و به نمايش مي گذارد. زناني را به تصوير مي كشد كه تا حدّ جنون تبعيض و توهين را متحمّل مي شوند و به تعصّب و تحجّر كه در تاروپود زندگي شان ريشه دوانده خو مي گيرند. در سراسر زندگي اسير و محبوس سلطه ي پدر، شوهر و... مي مانند و در اجتماع نيز زير سلطه ي فرمان هاي مردسالارانه ي رؤساي خويش تصليب مي شوند. امّا او در اين راستا با بازنمايي ها و قضاوت هاي يك طرفه در چنبره ي نظم نمادين زندگي و مناسبات مردانه باقي مي ماند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>يادداشت</strong><strong> :</strong></p>
<p>1. فمينيست ها پورنوگرافي را مجموعه ي مواد و مطالب جنسي مي دانند كه تحقيرجنسي خشن و اجباري را ترسيم مي كند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>منابع و ماخذ</strong> <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_7" height="11" width="8" />&nbsp;1. ابوت،پاملا،جامعه شناسي زنان،ترجمه ي منيژه نجم عراقي،تهران، ني،1380 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_8" height="11" width="8" />&nbsp;2. احمدي خراساني،نوشين ،زنان زيرسايه ي پدرخوانده ها، تهران، توسعه،1384 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_9" height="11" width="8" />&nbsp;3. اعزازي،شهلا،خشونت خانوادگي&quot;زنان كتك خورده&quot;،چ اول، تهران،نشرسالي،1380 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_10" height="11" width="8" />&nbsp;4. بنده زاده،خسرو، هم برابري زن و مرد ،تهران ،روشنگران ومطالعات زنان،1382 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_11" height="11" width="8" />&nbsp;5. جهانبگلو،رامين،ايران درجستجوي مدرنيته،تهران،مرکز،1384 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_12" height="11" width="8" />&nbsp;6. دولت آبادي،محمود،باشبيرو،تهران،نگاه،1383 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_13" height="11" width="8" />&nbsp;7. دولت آبادي،محمود،بياباني وهجرت سليمان،تهران،نگاه،1384 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_14" height="11" width="8" />&nbsp;8. دولت آبادي،محمود،جاي خالي سلوچ،تهران،چشمه؛فرهنگ معاصر، 1377 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_15" height="11" width="8" />&nbsp;9. دولت آبادي،محمود،كليدر،تهران،فرهنگ معاصر،1370 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_16" height="11" width="8" />&nbsp;10. سوبل،آلن،فمینيسم ودانش هاي فمینيستي،ترجمه ي بهروزجندقي، قم، دفتر مطالعات وتحقيقات زنان،1382 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_17" height="11" width="8" />&nbsp;11. قندهاري،پرديس،&quot;مزاحمت هاي جنسي&quot;،فصل زنان ،به کوشش نوشين احمدي خراساني ، فيروزه مهاجر وديگران، تهران، روشنگران و مطالعات زنان، ش5،1384 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_18" height="11" width="8" />&nbsp;12. کار،مهرانگيز، پژوهشي درباره ي خشونت عليه زنان درايران، تهران،روشنگران و مطالعات زنان،1379 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_19" height="11" width="8" />&nbsp;13. لي بارتكي،ساندرا،&quot;بررسي پديدارشناسي آگاهي فمينيستي&quot;،ترجمه ي خورشيدنجفي، فصل زنان،ش5،1384 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_20" height="11" width="8" />&nbsp;14. ميل،جاناستوارت،انقيادزنان ،ترجمه ي علاءالدين طباطبايي، تهران،هرمس،1379 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_21" height="11" width="8" />&nbsp;15. هام،مگي، فرهنگ نظريه هاي فمينيستي، ترجمه ي نوشين احمدي خراساني، فیروزه مهاجر و ديگران،تهران، توسعه، 1382 <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_22" height="11" width="8" />&nbsp;16، Millet, Kate (1970) Sexual Politics, Doubleday: New York. <br /> <img src="file:///C:%5CUsers%5Cati%5CAppData%5CLocal%5CTemp%5Cmsohtmlclip1%5C01%5Cclip_image001.gif" alt="-" v:shapes="Image_x0020_23" height="11" width="8" />&nbsp;17،Megargee E. I. (1982) Psychological determinants and Correlates of criminal violence. In M.Wolfgang a N.Weiner(Ed) ,criminal violence.Beverly Hills,CA:sage.</p>
<p>&nbsp;</p>]]></content:encoded>
			<category>چهــار فصــــل</category>
			
			
			<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 23:09:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>فیلم</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/01//-a732d1f4da.html</link>
			<description>&quot; پسر آدم دختر حوا &quot; آخرین تجربه ی رامبد جوان در مقام کارگردان، فیلم مورد بحث این هفته ی بخش سینماست. نگاهی به فیلمنامه و کارگردانی در صفحه ی فیلم و گفت و گویی با گارگردان در دیگر... </description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="news-author-section"><div class="news-author">میترا سلطانی</div></div> <img src="uploads/pics/pesar_adam_dokhtar_hava_s.jpg" width="150" height="104" border="0" alt="" title="" /> <p><strong>روایتی کلاسیک دراثری کمیک</strong></p>
<p>&nbsp;در شرایط کنونی سینمای ایران که کمدی، تنها محمل یا بهانه​ای برای نگاه سهل و ساده و چه بسا سطحی به آدم​ها، روابط، مفاهیم، ارزش​ها، هنر و در یک کلام &quot;نگاه صرف به گیشه شده&quot;، حضور یک فیلم کمدی که تلاش می​کند با حفظ استانداردها کم فروشی نکند، اهمیت بیشتری پیدا می​کند. &quot;پسرآدم دخترحوا&quot; دومین تجربه بلند رامبد جوان درعرصه کارگردانی است که این روزها با نگاهی موشکافانه به ریزه کاری های اجتماعی، اثری پرمخاطب برای سینمای ایران محسوب می شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>به نظر مي‌رسد این روزها سينماي ايران در رابطه با فيلم‌هاي كمدي دو مشكل عمده داشته باشد، يكي سطح نازل و عوام‌زده اين‌گونه سينمايي كه بیشتر هجو می نماید تا طنز و دوم، وابستگي این فیلم ها به كاراكترهاي تلويزيوني!&nbsp;</p>
<p>&nbsp;ساخت مجموعه‌هاي طنز تلويزيوني در سال‌هاي اخير خيال برخي فيلمسازان را راحت كرده و آنان بدون خلاقيت و نوآوري در شخصيت‌پردازي طنز از يك تيپ پيش ساخته تلويزيوني در كار سينمايي نیز بهره مي‌گيرند تا از يك سرمايه آماده و احتمالا مخاطب‌پسند براي فروش بيشتر، هزينه كنند. البته نگارنده معتقد به عدم حضور بازيگران طنزهاي تلويزيوني در سينما نيست، اما آنچه در عمل اتفاق مي‌افتد نه حضور بازيگران كه حضور همان تيپ‌ها و شخصيت‌هاي طنز تلويزيوني در سينماست. </p>
<p>اگر سينماي ايران در سال‌هاي اخير در دايره طنز مي‌چرخد، سوزن فيلم‌هاي كمدي نيز روي نقطه ازدواج گير كرده است. اگر نگاهي اجمالي به مجموعه آثار طنز سال‌هاي اخير بيندازيد ردپاي اين سوژه را در اكثر آنها خواهيد ديد. &quot;پسرآدم دخترحوا&quot; نيز از اين قاعده مستثني نيست و پايه اصلي قصه اش را برمبنای یک رابطه کلاسیک شکل داده&nbsp; وبه موازات آن داستان خود را روايت مي‌كند. داستان دو وكيل جوان و تازه‌كار است كه يك آپارتمان را به صورت مشترك براي شروع كارشان اجاره مي‌كنند.آن ها با ایجاد یک رابطه عشقی بیان نشده همواره تلاش می کنند تا بتوانند برای بهبود اوضاع خود راه حل مناسبی را طراحی کنند. اين موقعيت مجال مناسبي براي كشمكش اين دو نفر مي‌شود و بستر را براي ايجاد موقعيت‌هاي طنز باز مي‌كند.</p>
<p>دو شخصيت اصلي داستان حامد کمیلی ومهناز افشارهستند كه به لحاظ رفتاري در نقطه متضاد هم قرار دارند و دو قطب مثبت و منفي را تشكيل مي‌دهند. كارگردان خواسته بار طنز فيلم را بر مبناي كنتراست شخصيتي قرار دهد و از اين دوگانگي در جهت پيشبرد قصه استفاده كند. </p>
<p>فیلم &nbsp;اساسا يك ماجرای کهنه ی دختر و پسري است كه سعي كرده با رنگ و لعاب شاد و شنگول و لوكيشن‌هاي شيك و مدرن و به اصطلاح بالا شهري و ماشین های آنچناني، جذاب و جوان پسند جلوه كند، در حالي كه تناسب فرهنگي ميان اعضاي آپارتمان و سطح زندگيشان به چشم نمي‌خورد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&quot;پسرآدم دختر حوا&quot; داستان تازه‌اي ندارد و در يك موقعيت طنز روايت مي‌شود. كارگردان سعي كرده با تضادي كه بين دو شخصيت اصلي داستان به وجود مي‌آورد، طنز موقعيت را به تصوير بكشد، اما صورت كميك فيلم بر اساس شوخي‌هاي كلامي و طنز شخصيت شكل مي‌گيرد كه آن‌هم به دليل تكراري بودن براي مخاطب چندان جذاب نيست و گاهي تا مرز لودگي و لوس‌بازي پيش مي‌رود. لايه‌هايي از طنز فانتزي را هم مي‌توان در برخي از سكانس‌هاي فيلم پيدا كرد. در واقع این اثراز يك منطق مشخصي در طنز برخوردار نيست و آشفتگي و بي‌انسجامي هم در فرم و هم در محتوای آن فراوان است.</p>
<p>&quot;پسر آدم دختر حوا&quot; البته درلحظاتی آنچه را كه از يك كمدي خنده دار و سرگرم كننده در مقياس سينماي ايران انتظار داريم دراختيارمان مي گذارد.به طور مثال نیش و کنایه های تند برخی از سکانس های آن به جامعه بروکراسی ایرانی به عنوان راهکاری برای گریزاز نقاط ضعف فیلم محسوب می شود.مراجعه مینا و فرهاد به مجلس شورای اسلامی و درپی آن مجمع تشخیص مصلحت&nbsp; نظام برای بیننده به عنوان وضعیتی جذاب تعریف وارائه شده است. کافی است تنها نگاهی به وضعیت شغلی رضا قبل از فروش سهام کارخانه و پس ازآن بیاندازیم تا تمامی این &nbsp;شکل ازشوخی‌ها مبدعانه وتاثیر گذار جلوه نمایند. </p>
<p>دیالوگ نویسی های برخی از سکانس های کلامی فیلم هم نسبت به شرایط حاکم بر فضا قابل تامل است.جوان مبنای جنس کلام فیلم خود را بر اساس روابط شغلی هریک از شخصیت های موجود پایه ریزی می کند و سعی می کند تا ادبیات هرکدام از کاراکترهای اصلی و گاه فرعی فیلم را از یکدیگر متمایز وبه مخاطب &nbsp;انتقال دهد.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>همین تضاد ادبیات شخصیت ها درکنار یکدیگرالبته، باعث می شود تا چندپاره گی های کاراکترها بیش از پیش نمود پیدا کند وکارگردان را درلحظاتی از اهداف مشخص اش فاصله بگیرد.</p>
<p>طراحی میزانسن های کارگردان درفیلم با توجه به سابقه طولانی وی در عرصه تولید آثار کمدی نیز جالب توجه است. به یاد بیاوریم سکانسی را که مینا در حیاط خلوت خانه رضا فالگوش ایستاده و عکس العمل های پدرش را به تماشا می نشیند و یا سکانسی را که ماموران نیروی انتظامی برای دستگیری پسر بچه وتحویل وی به پدر و مادر به زحمت می افتند. کارگردان با ایجاد موقعیت های این چنینی وبا درگیری های کلامی و فیزیکی بازیگران، نمونه های متنوع زیادی را دراثر &nbsp;به وجود می آورد تا مخاطب را با &quot;پسرآدم دخترحوا&quot; همراه کند.</p>
<p>البته فيلم بازي‌هاي خوبي هم دارد، حامد كميلي با حضور درخشانش نقش مهمي درمسیر پیش رونده خط داستانی &nbsp;فيلم دارد و مهناز افشار هم ثابت می کند درصورت هدایت مناسب کارگردان، نحوه درست اجراي شوخي‌ها را بلد است. از طرفي انتخاب مناسب دو كاراكتر اصلي فيلم هم نسبتا درست است، نكته‌اي كه اغلب اوقات در سينماي ايران به آن توجه نمي‌شود در حالي كه اين نكته يكي از مهم‌ترين دلايل موفقيت فيلم‌هاي كمدي- رومانتيك در تاريخ سينما بوده است. با همه ضعف های اثردربخش فیلمنامه &nbsp;امابازيگران فرعي هم در پیشبرد قصه همگی موفق‌اند؛ به خصوص رامبد جوان و كيومرث ملك مطيعي كه حضور دلنشيني در فيلم دارند. فيلم ريتم مناسبي دارد، زمانبندي شوخي‌ها حساب شده است و مخاطب را در طول مدت زمان دو ساعت فيلم کمترخسته می کند.</p>
<p>&nbsp;</p>]]></content:encoded>
			<category>سینــما</category>
			
			
			<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 23:03:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>گفت و گو</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/01//-74454c01ba.html</link>
			<description>گفتگو با رامبد جوان…
امیدوارم فیلم خوب بفروشد...
منطق و استدلال مصاحبه با یکی از طنازترین افراد سینما و تلویزیون و همچنین صحبت پیرامون یکی از شیرین‌ترین کمدی‌های سالهای اخیر این را حکم می‌کرد که مصاحبه‌ای شیرین همراه با خنده‌های گاه و بی‌گاه داشته باشیم ولی افسوس که این مصاحبه به دلیل مسائل رایج در سینمای ایران آن‌قدرها هم با خنده همراه نبود. رامبد جوان شوخ طبع که در هر شرایطی (حتی دشوار ترین موقعیت‌های زندگی) دست از شوخی و بیان لطیف مسائل بر نمی‌داشت، این روزها به دلیل اتفاقات پشت صحنه سینمای ایران چندان سرحال و پر انرژی نیست... این گفت و گو را در ادامه از پی بگیرید...


این روزها از جانب برخی از همکاران بنده یک مغلطه‌ای پیرامون فیلم متاخر شما صورت می‌گیرد. این دوستان در نوشته‌های خود «پسر آدم، دختر حوا» را یک کمدی آبرومند ارزیابی می‌کنند و می‌گویند در جامعه‌ای که «افراطی ها» و «اخراجی‌ها» تمام پرده‌های سینما را پر کرده حضور فیلم شما غنیمتی بس بزرگ است. در حالی که فیلم شما اصلا در گونه‌ای دیگر از سینما جای می‌گیرد. «پسر آدم، دختر حوا» بیشتر یک کمدی – رمانتیك از نوع كمدی-رمانتیك‌های آمریکایی است که در اصطلاح خودشان لایت کمدی ارزیابی می‌شود در حالی که «افراطی ها» و... بیشتر وام دار تئاترهای لاله‌زاری دهه‌های 40 و 50 ایران هستند. البته این به معنی بد بودن فیلم شما نیست. با این مقدمه می‌خواستم از علاقه خود به این نوع کمدی بگویید فیلم‌ها و سریال‌های شما عموما با همین نوع شیوه روایی پرداخت شده‌اند؟ 
اصولا کمدی ژانر مورد علاقه من است. کمدی ژانری است که به نسبت کارهایی که کردم درصد بیشتری را به خود اختصاص می‌دهد. این‌که تو بتوانی شوخی خلق کنی و این شوخی هوشمندانه و دارای یک اعتبار نزد تماشاگر خود باشد یعنی به واسطه آن شوخی بخندد و از خندیدن به آن شوخی احساس توهین، خنگی و بی‌احترامی نکند. حالا تمامی این نکات می‌تواند در روابط تمامی انسانها شکل بگیرد از یک زن و شوهر تا دو همکار و هر آنچه که ما می‌توانیم متصور شویم امکان شوخی کردن دارد و یک چیزی که من بسیار به آن معتقد هستم این است که در ایران متاسفانه با وجود تولید زیاد آثار سینمایی و تلویزیونی نسبت به برخی از کشورها مردم هنوز نسبت به شوخی‌ها حساسیت دارند. قشر‌های حرفه‌ای هنوز نسبت به شوخی‌ها حساسیت دارند این شاید بیشتر از این منظر قابل ارزیابی باشد که هنوز ما فکر می‌کنیم شوخی کردن خیلی کار مودبانه‌ای نیست ما بسیار این جمله را شنیدیم که می‌گویند: فلانی مگر من با تو شوخی دارم؟ یا مگه من پسر خاله‌تم که با من شوخی می‌کنی؟ 

حتی آدم‌های عبوس در جامعه ما دارای یک نوع منزلت و جایگاه ویژه‌ای هستند؟ 
دقیقا. گویی آن آدم خیلی خیلی دارای وجاهت و جایگاه است در حالی که اصلا به این چیزها ربطی ندارد. اینها همگی از روحیه انسان‌ها نشات می‌گیرد. یک روحیه شاد و باهوش از تمامی موقعیت‌هایش شادی و شوخی خلق می‌کند. این شوخی‌ها می‌تواند یک سرگرمی ذهنی برای تمامی آدم‌ها باشد. شما فکر کنید آدمی که شوخ طبع است و به نوعی شوخی‌ها را کشف می‌کند، در برخی موارد فقط این شوخی‌ها را برای خود نگه می‌دارد. به نظر من این یک نوع لذت انسانی و فکری است. این‌که شما فکر می‌کنید یک واقعه در نوع دیگر خود می‌تواند چگونه باشد. شوخی می‌تواند نظم را بهم بزند. و این مسئله نشان می‌دهد که خالق شوخی روی تمامی جنبه‌های یک موضوع چقدر اشراف دارد که می‌تواند آن جنبه‌ای که دیده نمی‌شود را بکشد بیرون و با آن شوخی کند. اما همان‌گونه که گفته شد در جامعه ما این‌گونه جا افتاده که شوخی کردن کار چندان مودبانه‌ای نیست. من وقتی با شما شوخی می‌کنم دلیلش توهین کردن به شما نیست بلکه من دارم با حضور شما یک شوخی جدید را خلق می‌کنم که به نظرم این مسئله به هوش نیاز دارد. 

شاید عدم یک نگاه استراتژیک به مقوله شوخی و طنز در سینما و تلویزیون سبب پیدایش این گارد در جامعه ایران شده؟ 
یک دلیلش هم می‌تواند این باشد. شاید به خاطر این‌که ما هیچ وقت شوخی هایمان را پرورش نمی‌دهیم و از آنجایی که ذات سینما همواره درباره كار گروهی صحیت می‌كند و سینمای امروز ثابت کرده یک فیلم با مجموعه‌ای از نویسندگان طرف است و همواره یک فیلمنامه توسط یک گروه نوشته می‌شود و همین گروه همدیگر را پرورش و ارتقا می‌دهند. مثلا در ژانر کمدی افرادی هستند که تخصصشان فقط نوشتن شوخی است و یا عده‌ای فقط طراحی قصه را بر عهده دارند و... خب همان‌طور که گفتم ما در کشورمان با فقدان این موضوع روبه رو هستیم و یکی از افرادی که این کار را انجام می‌دهد پیمان قاسم خانی و تیم نویسندگانش است که به این نکته رسیده‌اند که شوخی چیز بسیار مهمی است و می‌توان با شوخی چیز‌های مهمی را عنوان کرد به گونه‌ای که به آدم‌ها برنخورد و حتی بعد از تماشای اثر به فکر هم فرو بروند. از زاویه دیگر ما به دلیل اینکه شوخی‌هایمان را پرورش نمی‌دهیم و به خاطر اینکه از همان ابتدا برای خود یک سری محدودیت ایجاد کردیم چه از جانب سیاستگذاران و چه خودمان، نتیجه‌ای جز لوس شدن در بر ندارد و در برخی موارد تبدیل به بی‌ادبی می‌شود و ناخوداگاه به خود می‌گوییم من نمی‌توانم با کسی شوخی کنم پس بهتر است به سراغ یک آدم معمولی بروم ولی آن آدم معمولی هم انسان است. پس چرا باید یک انسان توسط شوخی برخی افراد مورد تمسخر قرار بگیرد؟ چرا باید ضعف هایش جوری به رخش کشیده شود که احساس عدم امنیت کند؟ پس همین شوخی‌ها کم کم تبدیل می‌شوند به گستاخی و بی‌ادبی و در مجموع باعث می‌شود همان اتفاق اول یعنی گارد گرفتن افراد نسبت به هر نوع شوخی را سبب می‌شود. 

راه حل را چه می‌دانید؟  اول این‌که فرهنگ خودمان را بالا ببریم یعنی اگر من دارم با سیاست شوخی می‌کنم منظورم نفی کردن ذات سیاست نیست. از نظر من سیاست لازمه یک دولت، کشور و فرد در شهرنشینی مدرن است. 
  فکر نمی‌کنید این نوع برخورد ثمره جولان دهی افراد ناشایست در حیطه طنز است؟ از پیمان قاسم خانی مثال آوردید ایشان «مرد هزار چهره» را برای مهران مدیری نوشت که با همه اصناف مهم کشور شوخی می‌کرد اما کسی شکایتی نداشت و همه از پخش این سریال راضی بودند؟ به نظر شما چرا نابلد‌ها امکان بروز در سینما و تلویزیون پیدا می‌کنند؟ 
به نظر من بخشی از این مسئله ناشی از سرمایه‌گذاری روی این‌گونه آثار است. به هر حال پیمان قاسم خانی، داریوش مهرجویی و ناصر تقوایی که استعداد خود را در طنز نشان داده اند، نیروهای گرانتری نسبت به فلان کارگردان جوان و تازه کار هستند.  من کمی ریشه‌ای‌تر به این ماجرا نگاه می‌کنم، ببینید تلویزیون خیلی موثر است در فرهنگ سازی اجتماعی. همان کسانی که به تماشای تلویزیون می‌نشینند می‌روند و فیلم‌های سینمایی را می‌بینند. گاهی اوقات سیاست بر این است که تلویزیون شروع می‌کند به ساخت آثار طنز. هر شبکه چیزی حدود چهار تا پنج برنامه طنز باید بسازد و در کل یک فصل باید چیزی حدود 15 کارساخته شود و از آنجایی که ما 15 گروه که هیچ، 15 نویسنده درجه یک طنز هم نداریم موضوع کمیت ارجح می‌شود به مقوله کیفیت. وقتی شما قرار است به این مقدار تولید داشته باشید می‌روید به سراغ آدم‌های درجه دو، سه و حتی چهار نتیجه چنین رویکردی بالا رفتن حجم تولیدات معمولی است 

در بین صحبت‌های خود عنوان کردید طنز قابلیت پرداخت به مسائل سیاسی را هم دارد و این به منزله نفی سیاست نیست. شاید چنین دیدگاهی سبب پیدایش سکانس راهپیمایی زنان جلوی شورای نگهبان در فیلم شماست؟ 
 ما زمانی که فیلم می‌سازیم دلمان می‌خواهد چیزهای را که دوست داریم به تصویر بکشیم وگرنه زندگی معمولی و عادی که در جریان است. شما بعضی وقت‌ها فیلم می‌سازید که بگویید دوست داشتم کشورم این شکلی بود. دوست داشتم دو انسان تا این مرز بتوانند پیش بروند. چه ایرادی دارد آدم‌ها سرقانونی که برای آنها وضع شده است و روی زندگی آنها تاثیر جدی می‌گذارد با قانون گذارشان ارتباط برقرار کنند و با حضور اکثری مردم این قانون که برای ما وضع شده تغییر کند؟! زندگی امروز مردم با رشد اجتماعی و فرهنگی گاهی اوقات این را به قانون گذاران نشان می‌دهد که برخی از قوانین نیاز به تغییر دارند و نمی‌تواند یک چیز ثابت باشد. 
 سوال اول مصاحبه بی‌جواب ماند. به ساخت کمدی – رمانتیك علاقه دارید؟ 
خیلی زیاد! به نظرم ژانر بسیار لذت بخشی است و اصولا ژانر خوش کیفتی است و می‌توان حرف‌های خوبی در آن زد، به خانواده و ارتباط آدم‌ها ربط دارد و در نهایت خیلی هم امکان کمدی در آن وجود دارد و به نظرم اصلا مشکلی هم ندارد و با همین لحن و بیان می‌توان کمدی‌های زیادی را خلق کرد. حتی وقتی با کمدی – رمانتیك‌های آمریکایی و اروپایی رو‌به‌رو می‌شویم به خود می‌گوییم که ما هم می‌توانستیم این فیلم را بسازیم ولی نساختیم. 
 برسیم به «پسر آدم، دختر حوا». چیزی که هنگام تماشای فیلم من را اندکی آزار داد حضور بی‌مورد برخی از کارکترها بود، واقعا هنوز نمی‌توانم دلیلی برای حضور شخصیت لیلا اوتادی در فیلم پیدا کنم. وجود عناصر محرک و مخالف شخصیت اصلی خیلی به درام کمک می‌کند. مثلا وقتی دو آدم در حال جدل با یکدیگر هستند و در آن پشت یک رابطه عاطفی در حال شکل‌گیری باشد وقتی یک نفر به عنوان شخص سوم بیاد و شخصیت یک از وجود او احساس خطر کند، می‌تواند خیلی در پیشبرد داستان موثر باشد. ما باز هم سکانس‌هایی برای خانم اوتادی داشتیم ولی متاسفانه به دلیل حجیم بودن فیلمنامه در طول فیلم تصمیم گرفتیم برخی از سکانس‌ها را حذف کنیم. یکی از سکانس‌هایی که حذف شد مربوط به حضور خانم اوتادی بود که اگر بود شاید بیشتر کمک می‌کرد. البته اوتادی یكی از مثال‌ها بود. این اتفاق برای شخصیت مرحوم کیومرث ملک مطیعی هم می‌افتد و بجز یک سکانس لزومش در فیلمنامه احساس نمی‌شود.  وقتی شما دو پرسوناژ اصلی دارید و درام روی شانه این شخصیت‌ها سوار است، فکر می‌کنی نیاز است چند آدم کناری هم وجود داشته باشد که دنیا مختص این دو آدم نباشد. مثل اینکه زندگی دیگری هم وجود دارد. مثلا شخصیت مرحوم ملک مطیعی چند مورد استفاده دارد: یکی آن شوخی با دندان مصنوعی است، یکی قصه نردبان است و دیگری آنجاست که آقای کمیلی در را بر روی خانم افشار قفل می‌کند و او نمی‌تواند از اتاق خارج شود و شخصیت ملک مطیعی می‌آید و در را باز می‌کند. شاید این نکته‌ای که می‌گویید دلیلش این باشد که ما باید کمتر به این شخصیت می‌پرداختیم ولی از سوی دیگر اگر کمتر به ماجرای پیرمرد می‌پرداختیم شاید این شخصیت زیاد جا نمی‌افتاد و برای مخاطب سوال ایجاد می‌شد که اصلا این شخصیت کی است؟ 

در آثار شما همواره یک نوع تجربه‌گرایی در انتخاب بازیگران دیده می‌شود. از حسن معجونی در سریال «مسافران» تا مانی حقیقی در «ورود آقایان ممنوع» و البته حامد کمیلی در «پسر آدم، دختر حوا». فکر نمی‌کنید می‌توانستید برای شخصیت مینا بازیگر متفاوت تری را انتخاب کنید. به هرحال مهناز افشار به دلیل حضور در آثاری چون «آتش بس» و «کلاغ پر»کمی شمایل تکراری از خود بروز می‌دهد؟ 
به نظر شما چه بازیگرانی قابلیت ایفای این نقش را داشتند؟ 
 ترانه علیدوستی و تا حدودی مریلا زارعی... 
من خودم از انتخاب مهناز افشار بسیار راضی هستم. خانم افشار آن‌قدر در طول فیلم به کارگردانش کمک می‌کند و آن‌قدر باهوش است که کارگردان با او در حین کار احساس امنیت می‌کند. 
 خب این تجربه‌گرایی در کمیلی هم وجود دارد. آنجا نگران نشدید؟ 
ما با حامد کلی تمرین کردیم و به یقین رسیدم که می‌تواند از پس این نقش بربیاید. 
 کمیلی چند سکانس معرکه در این فیلم دارد، مثل غافلگیری پشت در. کمیلی خیلی بازیگر خوبی است و برای کار خود بسیار انرژی می‌گذارد. 
 و سخن آخر؟ 
امیدوارم فقط فیلم خوب بفروشد. 

نقل از جوان...</description>
			<content:encoded><![CDATA[  <p>گفتگو با رامبد جوان…</p>
<p><strong>امیدوارم فیلم خوب بفروشد...</strong></p>
<p>منطق و استدلال مصاحبه با یکی از طنازترین افراد سینما و تلویزیون و همچنین صحبت پیرامون یکی از شیرین‌ترین کمدی‌های سالهای اخیر این را حکم می‌کرد که مصاحبه‌ای شیرین همراه با خنده‌های گاه و بی‌گاه داشته باشیم ولی افسوس که این مصاحبه به دلیل مسائل رایج در سینمای ایران آن‌قدرها هم با خنده همراه نبود. رامبد جوان شوخ طبع که در هر شرایطی (حتی دشوار ترین موقعیت‌های زندگی) دست از شوخی و بیان لطیف مسائل بر نمی‌داشت، این روزها به دلیل اتفاقات پشت صحنه سینمای ایران چندان سرحال و پر انرژی نیست... این گفت و گو را در ادامه از پی بگیرید...</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong></strong></p>
<p><strong>این روزها از جانب برخی از همکاران بنده یک مغلطه‌ای پیرامون فیلم متاخر شما صورت می‌گیرد. این دوستان در نوشته‌های خود «پسر آدم، دختر حوا» را یک کمدی آبرومند ارزیابی می‌کنند و می‌گویند در جامعه‌ای که «افراطی ها» و «اخراجی‌ها» تمام پرده‌های سینما را پر کرده حضور فیلم شما غنیمتی بس بزرگ است. در حالی که فیلم شما اصلا در گونه‌ای دیگر از سینما جای می‌گیرد. «پسر آدم، دختر حوا» بیشتر یک کمدی – رمانتیك از نوع كمدی-رمانتیك‌های آمریکایی است که در اصطلاح خودشان لایت کمدی ارزیابی می‌شود در حالی که «افراطی ها» و... بیشتر وام دار تئاترهای لاله‌زاری دهه‌های 40 و 50 ایران هستند. البته این به معنی بد بودن فیلم شما نیست. با این مقدمه می‌خواستم از علاقه خود به این نوع کمدی بگویید فیلم‌ها و سریال‌های شما عموما با همین نوع شیوه روایی پرداخت شده‌اند؟</strong> </p>
<p>اصولا کمدی ژانر مورد علاقه من است. کمدی ژانری است که به نسبت کارهایی که کردم درصد بیشتری را به خود اختصاص می‌دهد. این‌که تو بتوانی شوخی خلق کنی و این شوخی هوشمندانه و دارای یک اعتبار نزد تماشاگر خود باشد یعنی به واسطه آن شوخی بخندد و از خندیدن به آن شوخی احساس توهین، خنگی و بی‌احترامی نکند. حالا تمامی این نکات می‌تواند در روابط تمامی انسانها شکل بگیرد از یک زن و شوهر تا دو همکار و هر آنچه که ما می‌توانیم متصور شویم امکان شوخی کردن دارد و یک چیزی که من بسیار به آن معتقد هستم این است که در ایران متاسفانه با وجود تولید زیاد آثار سینمایی و تلویزیونی نسبت به برخی از کشورها مردم هنوز نسبت به شوخی‌ها حساسیت دارند. قشر‌های حرفه‌ای هنوز نسبت به شوخی‌ها حساسیت دارند این شاید بیشتر از این منظر قابل ارزیابی باشد که هنوز ما فکر می‌کنیم شوخی کردن خیلی کار مودبانه‌ای نیست ما بسیار این جمله را شنیدیم که می‌گویند: فلانی مگر من با تو شوخی دارم؟ یا مگه من پسر خاله‌تم که با من شوخی می‌کنی؟ </p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>حتی آدم‌های عبوس در جامعه ما دارای یک نوع منزلت و جایگاه ویژه‌ای هستند؟</strong> </p>
<p>دقیقا. گویی آن آدم خیلی خیلی دارای وجاهت و جایگاه است در حالی که اصلا به این چیزها ربطی ندارد. اینها همگی از روحیه انسان‌ها نشات می‌گیرد. یک روحیه شاد و باهوش از تمامی موقعیت‌هایش شادی و شوخی خلق می‌کند. این شوخی‌ها می‌تواند یک سرگرمی ذهنی برای تمامی آدم‌ها باشد. شما فکر کنید آدمی که شوخ طبع است و به نوعی شوخی‌ها را کشف می‌کند، در برخی موارد فقط این شوخی‌ها را برای خود نگه می‌دارد. به نظر من این یک نوع لذت انسانی و فکری است. این‌که شما فکر می‌کنید یک واقعه در نوع دیگر خود می‌تواند چگونه باشد. شوخی می‌تواند نظم را بهم بزند. و این مسئله نشان می‌دهد که خالق شوخی روی تمامی جنبه‌های یک موضوع چقدر اشراف دارد که می‌تواند آن جنبه‌ای که دیده نمی‌شود را بکشد بیرون و با آن شوخی کند. اما همان‌گونه که گفته شد در جامعه ما این‌گونه جا افتاده که شوخی کردن کار چندان مودبانه‌ای نیست. من وقتی با شما شوخی می‌کنم دلیلش توهین کردن به شما نیست بلکه من دارم با حضور شما یک شوخی جدید را خلق می‌کنم که به نظرم این مسئله به هوش نیاز دارد. </p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>شاید عدم یک نگاه استراتژیک به مقوله شوخی و طنز در سینما و تلویزیون سبب پیدایش این گارد در جامعه ایران شده؟</strong> </p>
<p>یک دلیلش هم می‌تواند این باشد. شاید به خاطر این‌که ما هیچ وقت شوخی هایمان را پرورش نمی‌دهیم و از آنجایی که ذات سینما همواره درباره كار گروهی صحیت می‌كند و سینمای امروز ثابت کرده یک فیلم با مجموعه‌ای از نویسندگان طرف است و همواره یک فیلمنامه توسط یک گروه نوشته می‌شود و همین گروه همدیگر را پرورش و ارتقا می‌دهند. مثلا در ژانر کمدی افرادی هستند که تخصصشان فقط نوشتن شوخی است و یا عده‌ای فقط طراحی قصه را بر عهده دارند و... خب همان‌طور که گفتم ما در کشورمان با فقدان این موضوع روبه رو هستیم و یکی از افرادی که این کار را انجام می‌دهد پیمان قاسم خانی و تیم نویسندگانش است که به این نکته رسیده‌اند که شوخی چیز بسیار مهمی است و می‌توان با شوخی چیز‌های مهمی را عنوان کرد به گونه‌ای که به آدم‌ها برنخورد و حتی بعد از تماشای اثر به فکر هم فرو بروند. از زاویه دیگر ما به دلیل اینکه شوخی‌هایمان را پرورش نمی‌دهیم و به خاطر اینکه از همان ابتدا برای خود یک سری محدودیت ایجاد کردیم چه از جانب سیاستگذاران و چه خودمان، نتیجه‌ای جز لوس شدن در بر ندارد و در برخی موارد تبدیل به بی‌ادبی می‌شود و ناخوداگاه به خود می‌گوییم من نمی‌توانم با کسی شوخی کنم پس بهتر است به سراغ یک آدم معمولی بروم ولی آن آدم معمولی هم انسان است. پس چرا باید یک انسان توسط شوخی برخی افراد مورد تمسخر قرار بگیرد؟ چرا باید ضعف هایش جوری به رخش کشیده شود که احساس عدم امنیت کند؟ پس همین شوخی‌ها کم کم تبدیل می‌شوند به گستاخی و بی‌ادبی و در مجموع باعث می‌شود همان اتفاق اول یعنی گارد گرفتن افراد نسبت به هر نوع شوخی را سبب می‌شود. </p>
<p>&nbsp;</p>
<p>راه حل را چه می‌دانید؟ <br /> اول این‌که فرهنگ خودمان را بالا ببریم یعنی اگر من دارم با سیاست شوخی می‌کنم منظورم نفی کردن ذات سیاست نیست. از نظر من سیاست لازمه یک دولت، کشور و فرد در شهرنشینی مدرن است. </p>
<p>&nbsp;<br /> <strong>فکر نمی‌کنید این نوع برخورد ثمره جولان دهی افراد ناشایست در حیطه طنز است؟ از پیمان قاسم خانی مثال آوردید ایشان «مرد هزار چهره» را برای مهران مدیری نوشت که با همه اصناف مهم کشور شوخی می‌کرد اما کسی شکایتی نداشت و همه از پخش این سریال راضی بودند؟ به نظر شما چرا نابلد‌ها امکان بروز در سینما و تلویزیون پیدا می‌کنند؟ </strong></p>
<p>به نظر من بخشی از این مسئله ناشی از سرمایه‌گذاری روی این‌گونه آثار است. به هر حال پیمان قاسم خانی، داریوش مهرجویی و ناصر تقوایی که استعداد خود را در طنز نشان داده اند، نیروهای گرانتری نسبت به فلان کارگردان جوان و تازه کار هستند. <br /> من کمی ریشه‌ای‌تر به این ماجرا نگاه می‌کنم، ببینید تلویزیون خیلی موثر است در فرهنگ سازی اجتماعی. همان کسانی که به تماشای تلویزیون می‌نشینند می‌روند و فیلم‌های سینمایی را می‌بینند. گاهی اوقات سیاست بر این است که تلویزیون شروع می‌کند به ساخت آثار طنز. هر شبکه چیزی حدود چهار تا پنج برنامه طنز باید بسازد و در کل یک فصل باید چیزی حدود 15 کارساخته شود و از آنجایی که ما 15 گروه که هیچ، 15 نویسنده درجه یک طنز هم نداریم موضوع کمیت ارجح می‌شود به مقوله کیفیت. وقتی شما قرار است به این مقدار تولید داشته باشید می‌روید به سراغ آدم‌های درجه دو، سه و حتی چهار نتیجه چنین رویکردی بالا رفتن حجم تولیدات معمولی است </p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>در بین صحبت‌های خود عنوان کردید طنز قابلیت پرداخت به مسائل سیاسی را هم دارد و این به منزله نفی سیاست نیست. شاید چنین دیدگاهی سبب پیدایش سکانس راهپیمایی زنان جلوی شورای نگهبان در فیلم شماست؟</strong> </p>
<p><br /> ما زمانی که فیلم می‌سازیم دلمان می‌خواهد چیزهای را که دوست داریم به تصویر بکشیم وگرنه زندگی معمولی و عادی که در جریان است. شما بعضی وقت‌ها فیلم می‌سازید که بگویید دوست داشتم کشورم این شکلی بود. دوست داشتم دو انسان تا این مرز بتوانند پیش بروند. چه ایرادی دارد آدم‌ها سرقانونی که برای آنها وضع شده است و روی زندگی آنها تاثیر جدی می‌گذارد با قانون گذارشان ارتباط برقرار کنند و با حضور اکثری مردم این قانون که برای ما وضع شده تغییر کند؟! زندگی امروز مردم با رشد اجتماعی و فرهنگی گاهی اوقات این را به قانون گذاران نشان می‌دهد که برخی از قوانین نیاز به تغییر دارند و نمی‌تواند یک چیز ثابت باشد. </p>
<p><strong><br /> سوال اول مصاحبه بی‌جواب ماند. به ساخت کمدی – رمانتیك علاقه دارید؟</strong> </p>
<p>خیلی زیاد! به نظرم ژانر بسیار لذت بخشی است و اصولا ژانر خوش کیفتی است و می‌توان حرف‌های خوبی در آن زد، به خانواده و ارتباط آدم‌ها ربط دارد و در نهایت خیلی هم امکان کمدی در آن وجود دارد و به نظرم اصلا مشکلی هم ندارد و با همین لحن و بیان می‌توان کمدی‌های زیادی را خلق کرد. حتی وقتی با کمدی – رمانتیك‌های آمریکایی و اروپایی رو‌به‌رو می‌شویم به خود می‌گوییم که ما هم می‌توانستیم این فیلم را بسازیم ولی نساختیم. </p>
<p><br /> <strong>برسیم به «پسر آدم، دختر حوا». چیزی که هنگام تماشای فیلم من را اندکی آزار داد حضور بی‌مورد برخی از کارکترها بود، واقعا هنوز نمی‌توانم دلیلی برای حضور شخصیت لیلا اوتادی در فیلم پیدا کنم. </strong><br /><strong>وجود عناصر محرک و مخالف شخصیت اصلی خیلی به درام کمک می‌کند. مثلا وقتی دو آدم در حال جدل با یکدیگر هستند و در آن پشت یک رابطه عاطفی در حال شکل‌گیری باشد وقتی یک نفر به عنوان شخص سوم بیاد و شخصیت یک از وجود او احساس خطر کند، می‌تواند خیلی در پیشبرد داستان موثر باشد. ما باز هم سکانس‌هایی برای خانم اوتادی داشتیم ولی متاسفانه به دلیل حجیم بودن فیلمنامه در طول فیلم تصمیم گرفتیم برخی از سکانس‌ها را حذف کنیم. یکی از سکانس‌هایی که حذف شد مربوط به حضور خانم اوتادی بود که اگر بود شاید بیشتر کمک می‌کرد.</strong><br /> البته اوتادی یكی از مثال‌ها بود. این اتفاق برای شخصیت مرحوم کیومرث ملک مطیعی هم می‌افتد و بجز یک سکانس لزومش در فیلمنامه احساس نمی‌شود. <br /> وقتی شما دو پرسوناژ اصلی دارید و درام روی شانه این شخصیت‌ها سوار است، فکر می‌کنی نیاز است چند آدم کناری هم وجود داشته باشد که دنیا مختص این دو آدم نباشد. مثل اینکه زندگی دیگری هم وجود دارد. مثلا شخصیت مرحوم ملک مطیعی چند مورد استفاده دارد: یکی آن شوخی با دندان مصنوعی است، یکی قصه نردبان است و دیگری آنجاست که آقای کمیلی در را بر روی خانم افشار قفل می‌کند و او نمی‌تواند از اتاق خارج شود و شخصیت ملک مطیعی می‌آید و در را باز می‌کند. شاید این نکته‌ای که می‌گویید دلیلش این باشد که ما باید کمتر به این شخصیت می‌پرداختیم ولی از سوی دیگر اگر کمتر به ماجرای پیرمرد می‌پرداختیم شاید این شخصیت زیاد جا نمی‌افتاد و برای مخاطب سوال ایجاد می‌شد که اصلا این شخصیت کی است؟ </p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>در آثار شما همواره یک نوع تجربه‌گرایی در انتخاب بازیگران دیده می‌شود. از حسن معجونی در سریال «مسافران» تا مانی حقیقی در «ورود آقایان ممنوع» و البته حامد کمیلی در «پسر آدم، دختر حوا». فکر نمی‌کنید می‌توانستید برای شخصیت مینا بازیگر متفاوت تری را انتخاب کنید. به هرحال مهناز افشار به دلیل حضور در آثاری چون «آتش بس» و «کلاغ پر»کمی شمایل تکراری از خود بروز می‌دهد؟</strong> </p>
<p>به نظر شما چه بازیگرانی قابلیت ایفای این نقش را داشتند؟ </p>
<p><br /> <strong>ترانه علیدوستی و تا حدودی مریلا زارعی... </strong></p>
<p>من خودم از انتخاب مهناز افشار بسیار راضی هستم. خانم افشار آن‌قدر در طول فیلم به کارگردانش کمک می‌کند و آن‌قدر باهوش است که کارگردان با او در حین کار احساس امنیت می‌کند. </p>
<p><strong><br /> خب این تجربه‌گرایی در کمیلی هم وجود دارد. آنجا نگران نشدید؟</strong> </p>
<p>ما با حامد کلی تمرین کردیم و به یقین رسیدم که می‌تواند از پس این نقش بربیاید. </p>
<p><br /> کمیلی چند سکانس معرکه در این فیلم دارد، مثل غافلگیری پشت در. کمیلی خیلی بازیگر خوبی است و برای کار خود بسیار انرژی می‌گذارد. </p>
<p><strong><br /> و سخن آخر؟</strong> </p>
<p>امیدوارم فقط فیلم خوب بفروشد. </p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نقل از جوان امروز</p>]]></content:encoded>
			<category>سینــما</category>
			
			
			<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 23:01:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>صحنه</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/01//-8e23a373bc.html</link>
			<description>&quot;اتلو&quot; شاهکار بی بدیل شکسپیر، با هیاتی تازه از کلام و اجرا و به کارگردانی عاطفه تهرانی در تهران به روی صحنه است...هنر روز در بخش نمایش این هفته؛ این کار تازه را به بوته ی نقد و بررسی نشانده است...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="news-author-section"><div class="news-author">پیام رهنما</div></div> <img src="uploads/pics/otello_s.jpg" width="150" height="100" border="0" alt="" title="" /> <p><strong>حذف کلام، قطع رابطه با مخاطب...</strong></p>
<p>&quot;اتللو&quot;نوشته ویلیام شکسپیر، یکی از شاهکارهای ادبیات نمایشی جهان است که در ایران نیز بارها و بارها توسط کارگردان ها و گروههای مختلف تئاتری بر روی صحنه رفتهاست. این نمایش کلاسیک، این بار به کارگردانی عاطفه تهرانی درمجموعه تئاتر شهر بر صحنه است.نقدی است براین نمایش و درادامه گفتگو با کارگردان در دیگر صفحه بخش نمایش هنر روز...</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>شناسه:</strong></p>
<p>نویسنده : ویلیام شکسپیر، کارگردان:عاطفه تهراني، بازیگران:مصطفي شب‌خوان، سحر افتخارزاده، کاوه قائمي، شيرين فرشباف، اشکان افشاريان، حامد سلطاني، صبا نازي انجيله، ليلا حسيني، امير اميري، حامد سلطاني، طراحي نور و صحنه: سحر افتخارزاده، طراحي لباس:، حامد ثابت، موسيقي: نويد هدايت‌پور، مشاور کارگردان: هادي اسکندري و‌ اشکان چگيني.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>تئاتر مبتنی بر نظرگاه‌ ها شیوه‌ای‌ست برای بداهه سازی با تکیه بر قابلیت‌های فیزیکی بازیگران و ویژگی‌های بصری صحنه. این شکل از تئاتر نخستین بار در دهه هفتاد توسط ماری اوورلی، طراح حرکت و کارگردان تئاتر، به کار گرفته می‌شود. او عناصری چون فضا، شکل، زمان، احساس، حرکت و داستان را جایگزین عناصر شش‌گانه ارسطویی می‌کند. بعدها آن بوگارت با همکاریِ تاداشی سوزوکی، و تأثیر پذیری از تئاتر نوی ژاپن دیدگاه اوورلی را گسترش می‌دهد و عناصری چون ریتم(تمپو)، مدت زمان هر حرکت، تکرار، شکل، ژست، معماری و رابطه فضایی را به عنوان نظرگاه و عناصر بنیادین تئاتر مطرح می‌کند.</p>
<p>درایران عاطفه تهرانی به عنوان کارگردانی عمل گرا، تلاش می کند تا شکلی از تئاتر را به وجود بیاورد که فاکتورهای لازم را برای نزدیک شدن به جریان تئاتر فیزیکال داشته باشد.از همین روی وی پس از نمایش &quot;بخوان&quot;و در دومین تجربه کارگردانی خود به سراغ متنی از ویلیام شکسپیر رفته است. تهراني متني را براي خلق يک اثر مبتني بر حرکت به کار گرفته که بر يکي از عناصر اصلي نمايش، يعني ديالوگ استوار است. بسياري از خوانندگان آثار این نویسنده، زبان اصلی انگلیسی او را به دليل مهارتش در ديالوگ نويسي شعرگونه‌ مي‌ستايند وحال تهرانی کلام ودیالوگی را دراجرای خود کنار می گذارد که یکی از امتیازهای شکوفایی این نوشته است.</p>
<p>تهرانی درمقام دراماتورژ اتللو نیز به سراغ رویدادهای اصلی نمایش می رود و از میان همه رخدادهای درون متنی شاخصه های اصلی آن را آنالیز کرده وبه آن می پردازد. البته داستان نمايش اتللو نیز به شکلي طراحي شده است که مي‌توان به راحتي از دو جهت و با دو شيوه ی &nbsp;مجزا به سراغ آن رفت: &quot; نگاهي مردانه و نگاهي زنانه&quot;.</p>
<p>&nbsp;نگاه‌هاي مردانه به اين اثر موجب مي‌شود مخاطب در دل به سوي اتللو رود و از همان آغاز با تنفر نسبت به دزدمونا او را به خاطر تمامي خيانت‌هاي کرده و ناکرده‌اش محکوم کند. اما نگاه زنانه اگر به دام فمينيسم نيفتد اين توانايي را خواهد داشت که به جنبه‌هاي پنهان شخصيت دزدمونا هم بپردازد.</p>
<p>اما مهم ترین ویژگی اجرای تهرانی ازاین نمایشنامه &quot;داستان سرایی&quot; آن است.کارگردان درهمه صحنه های پیش کشیده خود از اصول داستان گویی غافل نمی شود و همواره تمرکز خود را برای القای چهارچوب کلی اثر به تماشاگر در نظر دارد.</p>
<p>در همین راستا یکی دیگر از اصول بنیادین تئاتر فیزیکال در اجرای وی نقض شده است. رابطه مخاطب و اثر، در این اجرا برخلاف تمام ادعاهای آوانگارد بودن در متن و حواشی، به رابطه‌ای متحجر و واپس‌گرایانه (در مقایسه با مختصات تئاتر فیزیکال) بدل شده است. تماشاگر صرفا باید نشانه‌هایی را که کارگردان برای انتقال متن به او برایش درنظر گرفته، بیابد و قبول کند. دستگاه تخیلی و تحلیلی مخاطب در این اجرا، یکسره نادیده گرفته شده و صرفا تخیل و نشانه‌شناسی مجریان است که باید توسط تماشاگر کدگشایی شود. این انفعالِ مخاطب، آشکارا برای کارگردان این نمایش و گروه تئاتر &quot;ایندرا &quot;یک عقب‌گرد محسوس نسبت به آثار پیشین‌شان محسوب می‌شود.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>زمان و مکان دروني نمايش به ذهنيت دروني شخصيت‌ها باز مي‌گردد و تمامي آن‌ها برآيندي از حالات ذهني موجودي به نام انسان است. تلفیق ایده های مؤلف، برداشت‌هاي کارگردان و حالات ذهني تک تک شخصيت‌ها در اتللو در یک جهت قرار گرفته اند. طراحی صحنه نیزبا کشف نشانه های کارگردان از دیدگاه تماشاگر، درخدمت اجرای اثر است. از جمله نشانه‌هايي که در طراحي صحنه اين کار از آن استفاده شده، &nbsp;اول پله‌اي است که &nbsp;حرکت به سمت بالا را توصیه می کند و دوم در برگيرنده تمامي مفاهيم اوج و استيلا است. سايه اين پله بر روي کف کشيده شده و به گونه‌اي است که انگار اين پله تا نهايت ادامه پيدا مي‌کند و اين اوج و فرود در چرخش لا انتها &nbsp;است. جايگاهي که براي دزدمونا و اتللو گذاشته شده است، پايان پله‌هاست. </p>
<p>بحث ديگر ساختار شبکه‌اي صحنه است. درنمایش يک ساختار شبکه‌اي 9تايي دیده می شود. اين نظام شبکه‌اي موجب مي‌شود تا کارگردان در ارائه میزانسن های خود تنوع کاري بيشتري داشته باشد چون اين شبکه‌ها متحرک است و هم اينکه مرزبندي و محدوديت‌هايي که بين آدم‌ها است یک کليت را به وجود مي‌آورند.</p>
<p>&nbsp;</p>]]></content:encoded>
			<category>نمـــایـش</category>
			
			
			<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 22:57:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>گپ</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/01//-993b9df035.html</link>
			<description> گفت و گوی تئاتری هفته، گپ و گفتی با عاطفه تهرانی، کارگردان نمایش اتلو است. وی در یک اقدام سنت شکنانه و پیشگام دست به حذف دیالوگ از نمایشنامه ی نویسنده ای کرده است که نخستین بنای شهرتش در نوشتن دیالوگ های خاص و بیان روابط ناب و پیچیده به شیوه ی تکلم میان کاراکترهاست... این گفت و گو را در ادامه از پی بگیرید... 

تسلط بر بدن، زایش لحظه ها...
خانم تهرانی، به نظر می آید که درمیان همه متون دراماتیک علاقه زیادی به اجرای آثار شکسپیر دارید... لطفاً بحث را از همین موضوع آغاز کنید. 


بله. به جرات می گویم که آثار این نویسنده مورد علاقه همه دوستداران ادبیات کلاسیک دنیا است و هرکارگردان و بازیگری، و اصلا هر فردی در حیطه کار هنری علاقه مند است تا به گونه ای یکی از  کارهای این نویسنده را به اجرا برساند و یا درآن همکاری کند. نمايش اتللو نیزکاري مبتني بر زندگي، انرژي و تکنيک است. ما از آغاز تصميم گرفتيم روي متني کار کنيم که خودش داستاني داشته باشد و البته این داستان می بایست بر همگان‌ آشنا مي‌بود. پس طبيعتاً به سراغ يک متن کلاسيک رفتيم.علاقه ا م به آثار شکسپیر به این دلیل است که به شدت به شعر نزديک است. از جهتي ديگر سليقه شخصي من اين است که بايد به سراغ متن‌هايي بروم که تضاد زيادي در آن باشد، چراکه احساس مي‌کنم در تضاد بين احساسات، زندگي بيشتري در جريان است. به همين دليل در بين تمامي متن‌هاي شکسپير احساس کردم که اتللو این خواست مرا بیشتر برآورده می کند. در اين متن در نهايت عشق، نفرت را هم داريم و در نهايت اطمينان، به شک هم مي‌رسيم.  
ازاینکه دیالوگ های شاعرانه متن را حذف می کردید و برای هریک از رخدادهای نمایشنامه معادل حرکتی را جایگزین می کردید، نگران نبودید؟
کساني که متن اتللو را مي‌شناسند زماني که مي‌فهمند اين نمايش قرار است به صورت حرکت کار شود مي‌گويند پس ديالوگ‌هايش چه مي‌شود. چراکه همه شکسپير را با‌ اشعار و ديالوگ‌هايش مي‌شناسند. در اين سبک کاري، ما اگر بخواهيم ديالوگ‌ها را کاملاً براي تماشاگر مفهوم کنيم نهايتاً به پانتوميم مي‌رسيم و قصد ما البته اصلاً اين نيست. منظور ما نشان دادن تمامي حس‌هاي نابي است که در متن وجود دارد، مخصوصاً تمامي حس‌هايي که در متن نهفته است و هيچ گاه در ديالوگ‌ها حرفي از آن‌ها به ميان نمي‌آيد. احساس مي‌کنم ما مي‌توانيم تمامي اين حس‌ها و تضاد‌ها را در حرکت نمايش دهيم اما زماني که متن اصلي شکسپير را اجرا مي‌کنيد هرچقدر هم که بازيگري حرفه‌اي باشيد، مي‌توانيد نهايتاً دو يا سه حس را بيروني کنيد. اما در مقابل در کار حرکت جاي اين هست که تمامي اين حس‌ها بيروني شوند. ‏  طراحی حرکت این نمایش چگونه شکل می گرفت؟
اصولاً سبک کار تئاتر در اجرای حرکات موزون  به این شکل است که یک سری رقص ها به عنوان تمرین به گروه داده می شود تا دراجرای آن ها کاملا مسلط باشند و زماني که بعد از سه يا چهار ماه توانستند آن تکنيک را به خوبي انجام بدهند به آن‌ها تم حرکتي داده مي‌شود. مثلاً در اتللو تمامي حرکات، ريز به ريز مي‌شود و نمايشگران هستند که بايد آن‌ها را خلق کنند. روند کار ما بيشتر حذف کردن است. يعني ممکن است براي هر صحنه‌اي که حرکت خلق مي‌کنند، حدود 100 تا 150 حرکت به وجود بياورند. اين حرکت‌ها آنقدر حذف مي‌شود تا در نهايت به يکسري حرکات مي‌رسيم که به قدري ناب هستند که قادر به حذف کردن آن‌ها نخواهيم بود. از بين اين حرکات است که تازه وارد بخش طراحي مي‌شويم. با خلق حرکات توسط آن‌ها من براساس تکنيک طراحي حرکت، آن‌ها را طراحي کرده و در کنار هم مي‌گذارم. خط حرکتي، خط تکنيکي و خط روي زمين در طراحي حرکات اهميت زيادي دارد. 
 به نظر می رسد وجوه شخصیتی اتللو ودزدمونا دراجرای شما رنگ بندی دیگری به خود بگیرد.منظوراین است که درشخصیت پردازی ها کمی دچار تغییر شده اید... این طور نیست؟ بله.من در اين نمايش بيشتر سعي مي‌کنم دزدمونا را عاشق‌تر و اتللو را غريزي‌تر نشان دهم. به نظر من اتللو غريزه بالايي دارد و همين موجب مي‌شود تا حسي که نسبت به دزدمونا دارد بيشتر غريزي باشد. احساس او بيشتر غريزي است تا اين که بخواهد عاشق باشد. به همين دليل است که به سرعت شک مي‌کند. او يکباره خشمگين مي‌شود، يکباره عاشق مي‌شود. يک بار دوست دارد و بار ديگر دوست ندارد.   هدایت بازیگران دراین شکل کارها به چه صورت است؟ عصاره متن و صحنه را درک مي‌کنیم، مثلاً تم صحنه، گول زدن يک آدم يا تسلط يک آدم بر آدمي ديگر است. آن وقت، روي آن تم کار مي‌کنیم و براساس تکنيک‌هاي خاص تلاش مي‌کنم تا آن کينه يا هر حس ديگري را با حرکات نشان دهم. ما سعي مي‌کنيم که هيچ وقت خودمان را محدود نکنيم و فقط بيرون‌ريزي داشته باشيم. اما زماني اتفاق مي‌افتد که ذهن کاملاً قفل مي‌شود. موفقيت زماني حاصل مي‌شود که شما اين قفل را بشکنيد و فقط سعي کنيد که برون‌ريزي داشته باشيد. کليشه‌ها را بشکنيد و به حرکتي برسيد که خلاقانه باشد، شايد بهترين راه اين باشد که شروع به کار کردن با بدن کنيم. همين موضوع باعث مي‌شود که خود بدن شروع به برون‌ريزي کند و جلوي کليشه‌ها را بگيرد.   حالا اگر تمامي اين برون‌ريزي‌ها نتيجه نداد چه؟ 
آن قدر اضافه و حذف مي‌کنيم تا در نهايت بتوانيم به نتيجه برسيم. اساس اين کار به شدت روي حذف و اضافه پيش مي‌رود. سعي مي‌کنم تا آنجايي که امکان دارد خودم دخالت نکنم و همه چيز از وجود خود بازيگران بيرون بيايد، اما سعي هم مي‌کنم که آنقدر کدهاي مختلف به آن‌ها بدهم که بتوانند به نتيجه نزديک شوند.   
طراحی لباس این شکل از نمایش ها چه تفاوتی با  دیگر کارهای نمایشی می کند؟
در طراحي لباس ما به اين نتيجه رسيديم که لباس‌ها را به شدت ساده کنيم تا هم حرکات خود را نشان دهند و هم در جهت تکنيکال آن دست و پاي بازيگر را نگيرند. از سويي ديگر مي‌خواستيم که زمان و مکان خاصي از لباس‌ها توسط تماشاگر برداشت نشود و فقط در بعضي موارد نشانه‌هاي کوچکي را اضافه کرديم. به طور مثال فضايي را در لباس‌ها به وجود آورديم که مشخص شود کاسيو، اتللو و ياگو نظامي هستند و در يک فضاي نظامي کار مي‌کنند. اما رنگ را به طور کامل از لباس‌ها حذف کرديم و فقط سه رنگ سياه، سفيد و خاکستري داريم. چراکه همه چيز روي صحنه با بدن بيان مي‌شود و لزومي ندارد که بخواهيم رنگ حس صحنه را با استفاده از رنگ لباس‌ها بيان کنيم.   ‏  </description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="news-author-section"><div class="news-author">یوسف محمدی</div></div>  <p>&nbsp;گفت و گوی تئاتری هفته، گپ و گفتی با عاطفه تهرانی، کارگردان نمایش اتلو است. وی در یک اقدام سنت شکنانه و پیشگام دست به حذف دیالوگ از نمایشنامه ی نویسنده ای کرده است که نخستین بنای شهرتش در نوشتن دیالوگ های خاص و بیان روابط ناب و پیچیده به شیوه ی تکلم میان کاراکترهاست... این گفت و گو را در ادامه از پی بگیرید... </p>
<p>&nbsp;</p>
<p><strong>تسلط بر بدن، زایش لحظه ها...</strong></p>
<p><strong>خانم تهرانی، به نظر می آید که درمیان همه متون دراماتیک علاقه زیادی به اجرای آثار شکسپیر دارید... لطفاً بحث را از همین موضوع آغاز کنید. </strong></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>بله. به جرات می گویم که آثار این نویسنده مورد علاقه همه دوستداران ادبیات کلاسیک دنیا است و هرکارگردان و بازیگری، و اصلا هر فردی در حیطه کار هنری علاقه مند است تا به گونه ای یکی از &nbsp;کارهای این نویسنده را به اجرا برساند و یا درآن همکاری کند. نمايش اتللو نیزکاري مبتني بر زندگي، انرژي و تکنيک است. ما از آغاز تصميم گرفتيم روي متني کار کنيم که خودش داستاني داشته باشد و البته این داستان می بایست بر همگان‌ آشنا مي‌بود. پس طبيعتاً به سراغ يک متن کلاسيک رفتيم.علاقه ا م به آثار شکسپیر به این دلیل است که به شدت به شعر نزديک است. از جهتي ديگر سليقه شخصي من اين است که بايد به سراغ متن‌هايي بروم که تضاد زيادي در آن باشد، چراکه احساس مي‌کنم در تضاد بين احساسات، زندگي بيشتري در جريان است. به همين دليل در بين تمامي متن‌هاي شکسپير احساس کردم که اتللو این خواست مرا بیشتر برآورده می کند. در اين متن در نهايت عشق، نفرت را هم داريم و در نهايت اطمينان، به شک هم مي‌رسيم.<br /> <br /> </p>
<p><strong>ازاینکه دیالوگ های شاعرانه متن را حذف می کردید و برای هریک از رخدادهای نمایشنامه معادل حرکتی را جایگزین می کردید، نگران نبودید؟</strong></p>
<p>کساني که متن اتللو را مي‌شناسند زماني که مي‌فهمند اين نمايش قرار است به صورت حرکت کار شود مي‌گويند پس ديالوگ‌هايش چه مي‌شود. چراکه همه شکسپير را با‌ اشعار و ديالوگ‌هايش مي‌شناسند. در اين سبک کاري، ما اگر بخواهيم ديالوگ‌ها را کاملاً براي تماشاگر مفهوم کنيم نهايتاً به پانتوميم مي‌رسيم و قصد ما البته اصلاً اين نيست. منظور ما نشان دادن تمامي حس‌هاي نابي است که در متن وجود دارد، مخصوصاً تمامي حس‌هايي که در متن نهفته است و هيچ گاه در ديالوگ‌ها حرفي از آن‌ها به ميان نمي‌آيد. احساس مي‌کنم ما مي‌توانيم تمامي اين حس‌ها و تضاد‌ها را در حرکت نمايش دهيم اما زماني که متن اصلي شکسپير را اجرا مي‌کنيد هرچقدر هم که بازيگري حرفه‌اي باشيد، مي‌توانيد نهايتاً دو يا سه حس را بيروني کنيد. اما در مقابل در کار حرکت جاي اين هست که تمامي اين حس‌ها بيروني شوند. ‏<br /> <strong><br /> طراحی حرکت این نمایش چگونه شکل می گرفت؟</strong></p>
<p>اصولاً سبک کار تئاتر در اجرای حرکات موزون &nbsp;به این شکل است که یک سری رقص ها به عنوان تمرین به گروه داده می شود تا دراجرای آن ها کاملا مسلط باشند و زماني که بعد از سه يا چهار ماه توانستند آن تکنيک را به خوبي انجام بدهند به آن‌ها تم حرکتي داده مي‌شود. مثلاً در اتللو تمامي حرکات، ريز به ريز مي‌شود و نمايشگران هستند که بايد آن‌ها را خلق کنند. روند کار ما بيشتر حذف کردن است. يعني ممکن است براي هر صحنه‌اي که حرکت خلق مي‌کنند، حدود 100 تا 150 حرکت به وجود بياورند. اين حرکت‌ها آنقدر حذف مي‌شود تا در نهايت به يکسري حرکات مي‌رسيم که به قدري ناب هستند که قادر به حذف کردن آن‌ها نخواهيم بود. از بين اين حرکات است که تازه وارد بخش طراحي مي‌شويم. با خلق حرکات توسط آن‌ها من براساس تکنيک طراحي حرکت، آن‌ها را طراحي کرده و در کنار هم مي‌گذارم. خط حرکتي، خط تکنيکي و خط روي زمين در طراحي حرکات اهميت زيادي دارد. </p>
<p><br /> <strong>به نظر می رسد وجوه شخصیتی اتللو ودزدمونا دراجرای شما رنگ بندی دیگری به خود بگیرد.منظوراین است که درشخصیت پردازی ها کمی دچار تغییر شده اید... این طور نیست؟<br /> </strong>بله.من در اين نمايش بيشتر سعي مي‌کنم دزدمونا را عاشق‌تر و اتللو را غريزي‌تر نشان دهم. به نظر من اتللو غريزه بالايي دارد و همين موجب مي‌شود تا حسي که نسبت به دزدمونا دارد بيشتر غريزي باشد. احساس او بيشتر غريزي است تا اين که بخواهد عاشق باشد. به همين دليل است که به سرعت شک مي‌کند. او يکباره خشمگين مي‌شود، يکباره عاشق مي‌شود. يک بار دوست دارد و بار ديگر دوست ندارد. <br /> <br /> <strong>هدایت بازیگران دراین شکل کارها به چه صورت است؟<br /> </strong>عصاره متن و صحنه را درک مي‌کنیم، مثلاً تم صحنه، گول زدن يک آدم يا تسلط يک آدم بر آدمي ديگر است. آن وقت، روي آن تم کار مي‌کنیم و براساس تکنيک‌هاي خاص تلاش مي‌کنم تا آن کينه يا هر حس ديگري را با حرکات نشان دهم. ما سعي مي‌کنيم که هيچ وقت خودمان را محدود نکنيم و فقط بيرون‌ريزي داشته باشيم. اما زماني اتفاق مي‌افتد که ذهن کاملاً قفل مي‌شود. موفقيت زماني حاصل مي‌شود که شما اين قفل را بشکنيد و فقط سعي کنيد که برون‌ريزي داشته باشيد. کليشه‌ها را بشکنيد و به حرکتي برسيد که خلاقانه باشد، شايد بهترين راه اين باشد که شروع به کار کردن با بدن کنيم. همين موضوع باعث مي‌شود که خود بدن شروع به برون‌ريزي کند و جلوي کليشه‌ها را بگيرد. <br /> <br /> <strong>حالا اگر تمامي اين برون‌ريزي‌ها نتيجه نداد چه؟ </strong></p>
<p>آن قدر اضافه و حذف مي‌کنيم تا در نهايت بتوانيم به نتيجه برسيم.<br /> اساس اين کار به شدت روي حذف و اضافه پيش مي‌رود. سعي مي‌کنم تا آنجايي که امکان دارد خودم دخالت نکنم و همه چيز از وجود خود بازيگران بيرون بيايد، اما سعي هم مي‌کنم که آنقدر کدهاي مختلف به آن‌ها بدهم که بتوانند به نتيجه نزديک شوند. <br /> <br /> </p>
<p><strong>طراحی لباس این شکل از نمایش ها چه تفاوتی با&nbsp; دیگر کارهای نمایشی می کند؟</strong></p>
<p>در طراحي لباس ما به اين نتيجه رسيديم که لباس‌ها را به شدت ساده کنيم تا هم حرکات خود را نشان دهند و هم در جهت تکنيکال آن دست و پاي بازيگر را نگيرند. از سويي ديگر مي‌خواستيم که زمان و مکان خاصي از لباس‌ها توسط تماشاگر برداشت نشود و فقط در بعضي موارد نشانه‌هاي کوچکي را اضافه کرديم. به طور مثال فضايي را در لباس‌ها به وجود آورديم که مشخص شود کاسيو، اتللو و ياگو نظامي هستند و در يک فضاي نظامي کار مي‌کنند. اما رنگ را به طور کامل از لباس‌ها حذف کرديم و فقط سه رنگ سياه، سفيد و خاکستري داريم. چراکه همه چيز روي صحنه با بدن بيان مي‌شود و لزومي ندارد که بخواهيم رنگ حس صحنه را با استفاده از رنگ لباس‌ها بيان کنيم. <br /> <br /> ‏<br /> <br /> </p>]]></content:encoded>
			<category>نمـــایـش</category>
			
			
			<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 22:55:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
		<item>
			<title>گزارش</title>
			<link>http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2010/september/01//-9fc21abc87.html</link>
			<description>گزارشی از حرف ها و حواشی سریال &quot; پرانتز باز &quot; ساخته ی آخر کیوپرث پور احمد و گفت و گویی با کارگردان، در کنار معرفی صفحه ی تازه &quot; وبلاگ خانه  &quot; ومطلب نخستینش، مجموعه مطالب این هفته ی چهل کلید...</description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="news-author-section"><div class="news-author">مرضیه حسینی</div></div> <img src="uploads/pics/abdi_s.jpg" width="150" height="102" border="0" alt="" title="" /> <p><strong>پرانتز باز پوراحمد: دایره ی &quot;خودی&quot; ها و &quot;غیر خودی&quot; ها</strong></p>
<p>سریال &quot;پرانتز باز&quot; کیومرث پور احمد، در حالی امسال از شبکه ی تهران پخش شد، که به گفته ی رسانه ها، نتوانست موج و اشتیاقی در حد نام کیومرث پوراحمد میان خانواده های تهرانی به وجود آورد. مساله ای که پوراحمد نیز در نشست رسانه ای عوامل سریال با تاسف آن راتایید کرد. وی&nbsp; در یک نشست رسانه ای در &quot;کافه خبر&quot; با اشاره به ترسیم دایره &quot;خودی&quot; ها و &quot;غیر خودی&quot; ها در اوایل انقلاب گفت:&quot;...این دایره روز به روز هم تنگ‌تر شده است. وقتی شرایط مجموعه‌های خود را با کارهای دیگر دوستان مقایسه می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که احتمالاً ما جزو غیرخودی‌ها هستیم...&quot;. پوراحمد که در کارنامه تلویزیونی خود، سریال &quot;قصه‌های مجید&quot; و &quot;سرنخ&quot; &nbsp;را نیز دارد، درباره ی دلایل قطع حمایت مدیران شبکه تهران پس از تولید این سریال و در هنگام پخش آن رد پای مسایل سیاسی را رد نمی کند ودر این باره می گوید: &quot;...متأسفانه آنقدر همه چیز من‌جمله تلویزیون در ایران سیاسی شده است که من فکر می‌کنم این یک تنبیه سیاسی برای من بوده‌است. البته اطمینانی در این زمینه ندارم اما حدس می‌زنم هدف یک تنبیه سیاسی بوده باشد.&quot;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>وی همچنین باب چرایی قبول سانسور و ممیزی، از &quot; ناچاری &quot; سخن می گوید و تلاش های آخر برای حذف نشدن و باقی ماندن... &quot; ما دیگر پذیرفته‌ایم که مدیریت پخش در تلویزیون قدرتی دارد که می‌تواند کار ما را حذف و یا سانسور کند. حذفیاتی که متأسفانه حساب و کتاب هم ندارد...درباره مجموعه پرانتز باز هم متأسفانه من نتوانستم کامل پخش آن را دنبال کنم، اما می‌دانم حذفیاتی داشته است. اما حذفیات قرار بود خیلی بیش از این‌ها باشد و باید تشکر کرد از مسئولان شبکه و آقای معصوم‌زادگان که این حذفیات را به حداقل رساندند. اگر حذفیات مدنظر پخش قرار بود اعمال شود هیچ چیز از سریال باقی نمی‌ماند!&quot;</p>
<p>نگاهی کوتاه و گذرا به نقدهای محدودی که بر این سریال نوشته شده است، عدم حمایت مدیران شبکه تهران از آخرین مجموعه تلویزیونی پوراحمد را نشان می دهد. کارگردانی که با توجه به دو تجربه قبلی او در ساخت سریال، قاعتا باید می توانست در جذب مخاطب عام باز هم موفق عمل کند. موفقیتی که متاسفانه به نظر می رسد، فدای جریان سیاسی حاکم بر کشور و سلیقه های شخصی مدیران هنری شده است.</p>
<p>&quot;جواد طوسی&quot;، منتقد سینما، در قسمتی از یادداشت خود که در حاشیه فیلم ها و سریال های پوراحمد برای مجله نافه نوشته است با اشاره به اخرین ساخته ی پوراحمد-پرانتز باز- آورده:&quot; در مورد آخرین کار کیومرث پور احمد(سریال پرانتز باز) که این روزها از شبکه 5 سیما پخش می شود، ترجیح می دهم اظهار نظر نکنم زیرا خیلی جسته و گریخته آن را دیده ام. اینکه چرا &quot;پرانتز باز&quot; نتوانسته امثال مرا مانند &quot;سرنخ&quot; و &quot;قصه های مجید&quot; سر ذوق بیاورد تا ملزم به دیدن مداوم آن شویم علاوه بر خود سریال و ابعاد کیفی و میزان کشش و جذابیتش، به عوامل دیگری چون حال و حوصله و روانشناسی تلویزیون در شرایط سیاست زده کنونی و میزان جاذبه و دافعه اش و... ربط پیدا می کند. ولی قاعاتا آنچه بیشتر در این مجموعه اهمیت پیدا می کند، لزوم جذابیت لوکیشن ثابت یک مهمان خانه و آدم های محدودش است. در اینجا باید به نوع شخصیت پردازی&nbsp; یا تیپ سازی افراد و دیالوگ نویسی هر کدام و حجم این گفتار و نگاه کنترل شده بر روابط و مناسبات آدم ها ی ثابت این محیط و رهگذرانش، توجه اساسی داشت. آیا پوراحمد و فیلمنامه نویسش (اصغر عبداللهی) در رعایت موارد مذکور موفق بوده اند یاخیر؟ اما در همین ارتباط محدود و پراکنده، نمی توانم از حس خوبی که از موسیقی فردین خلعتبری گرفتم یاد نکنم.&quot;</p>
<p>&quot;محمد عمرانی&quot; نیز، در قسمتی از نقد خود با عنوان &quot;هتل پرانتز باز&quot; بر این سریال در روزنامه ی &quot;رسالت&quot; نوشته است: &quot;تاكنون چند قسمت از مجموعه پرانتز باز ساخته كيومرث پوراحمد به نمايش درآمده ولي بايد گفت منطق روايي، نوع بازي ها و روايتي كه از سوي نويسنده براي مجموعه انتخاب گرديده همانند آثار بزرگسال نيست. پرانتز باز حتي براي مخاطبي كه تيتراژ جذاب آن را نديده باشد يادآور مجموعه هتل ساخته مرضيه برومند است. يعني قصه اش در يك هتل مي گذرد و ساز و كار روايي اش با آن مجموعه شباهت هاي بسياري دارد. از طرف ديگر قصه هاي پرانتز باز چندان تازه نيستند و اجراي اين ايده ها را قبلابيننده بارها و بارها ديده است. جالب آنكه كيومرث پوراحمد حتي از شگردهاي خودش هم نگذشته و در اين مجموعه براي چندمين بار تكرارشان كرده است. پرانتز باز يادآور آثار سينمايي بدنه اين كارگردان است. تجربه نشان داده پوراحمد هرجا كه طنز را با نگاه منحصر به فردش با جزئيات در آميخته موفق تر بوده، با اين همه نبايد از او انتظار اكشن سازي داشت يا رويكردهاي ديگر او كه در اين سال ها بارها سراغ همه آنها هم رفته تا به عنوان يك فيلمساز بقايش را حفظ كند و از ياد نبريم كه به قول دوستي چيزي كه تاكنون پوراحمد را سر پا و سرجايش نگه داشته همان مجموعه هاي سرنخ و قصه هاي مجيد است كه ويژه اوست و آميختگي طنز با جزئيات در آنها يك مشخصه بارز است در مجموعه پرانتز باز هنرمند بزرگي چون رضا كيانيان حضور دارد كه در سرنخ هم با او همكاري داشت. بازيگران مشهوري چون اكبر عبدي و مرضيه برومند و ديگران هم به عنوان مهمان در مجموعه جديد پوراحمد نقش آفريني مي كنند كه اين البته این موضوع با ساختارهاي داستان نيز تناسب دارد. ضمن آنكه وزن مجموعه را بالابرده است...پوراحمد ظاهرا قصد دارد به واسطه خلق موقعيت طنز به اين هدف برسد اما در اين راه چندان موفق نيست. با اين وجود بار اصلي درام و طنزدر اين مجموعه همچون ديگر مجموعه هاي تلويزيوني بيشتر به نوع ديالوگ ها وابسته است و از حق نبايد گذشت كه پرانتز باز داراي طنز موقري مي باشد و از همين رو است كه به دام لودگي و سطحي نگري نمي افتد.نكته ديگر اينكه روند كندي در ريتم و ضرباهنگ مجموعه به چشم مي خورد كه با سويه كميك و طنز داستان ها در تضاد قراردارد و حرف آخر اين كه پوراحمد اگرچه فيلمسازي با تجربه در عرصه سينماست اما عمده شهرت خود را به دليل خلق آثار تلويزيوني اش به دست آورده است.&quot;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&quot;طاهره آشتیانی&quot; نیز در یادداشتی کوتاه در روزنامه &quot;جام جم&quot; با عنوان &quot;رنگین کمان زیبای لهجه&quot; می نویسد: &quot;يكي از ويژگي هاي سريال &quot;پرانتز باز&quot; ساخته كيومرث پوراحمد كه اين روزها از شبكه تهران در حال پخش است استفاده بجا و كاربردي از لهجه هاي مختلف است...در پيش از انقلاب برخي از فيلمسازان براي فروش بيشتر فيلم هاي خود از لهجه براي خنداندن مخاطب استفاده مي كردند. در اصل آنها با تمسخر لهجه ها سعي در خلق شخصيت هاي كميك داشتند. اين روش در بعد از انقلاب هم از سوي بسياري از كارگردانان پي گرفته شد، اما از آنجا كه قرار نيست قوميت هاي مختلف در رسانه پرمخاطبي مانند تلويزيون و سينما براي خندان ديگران به تمسخر گرفته شوند، بسياري از فرهيختگان و اهل انديشه و فكر به استفاده تمسخرآميز از لهجه ها در سينما و تلويزيون اعتراض كردند. اين اعتراضات باعث شد تا حساسيت ها نسبت به اين موضوع بيشتر شود و هشدارهاي جدي به كارگردانان و نويسندگاني كه از اين روش براي درآمدزايي خود استفاده مي كنند، داده شود. البته اين هشدارها تا جايي پيش رفت كه رهبر معظم انقلاب هم چندي پيش در يك حكم شرعي اعلام فرمودند كه استفاده از لهجه در جهت تمسخر حرام است. اين حكم مي تواند پاياني باشد براي استفاده نابجا از لهجه هايي كه نشان دهنده قوميت هاي مختلف است و بايد به آنها احترام گذاشته شود.پوراحمد اما از همان ابتداي كارش در سينما و تلويزيون از لهجه براي تقويت كار و نمايش قوميت هاي مختلف استفاده كرده است. سريال قصه هاي مجيد را پوراحمد در زادگاهش، اصفهان ساخت. لهجه شيرين اصفهاني باعث شد تا اين سريال لحن شيرين تري داشته باشد و مردم سراسر ايران با آن ارتباط برقرار كنند. اكنون در سريال پرانتز باز هم پوراحمد با آوردن شخصيت هاي مختلف از سراسر كشور به هتل گلشهر همين احترام به مخاطب ايراني را تكرار كرده است. صاحب هتل اصالتا يزدي است و با لهجه زيبا و پرانرژي يزدي صحبت مي كند. مهماناني از اصفهان و ديگر شهرهاي ايران هم گذرشان به اين هتل مي افتد. اين گردهمايي ها رنگين كماني زيبا به وجود مي آورد كه پرانتز باز را ديدني تر مي كند.&quot;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>]]></content:encoded>
			<category>چهــل کلـــید</category>
			
			
			<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 22:52:00 +0200</pubDate>
			
		</item>
		
	</channel>
</rss>